처음 41줄입니다.
Big Bang
Big Bang Monster
از اخرین باری که دیدمت یه مدت میگذره
چهره ات بهتر شده
خوشگلتر شدی
البته تو همیشه تو چشمای من قشنگ بودی
اما امروز تو یه کم فرق میکنی
یه جورایی سرد به نظر میرسی
نگاهت به من پر از تحقیره و جلوت کوچیک به نظر میرسم
سعی میکنم عادی باشم موضوع رو عوض میکنم
خیلی چیزا هست که دلم میخواد ازت بپرسم
اما تو حرفم رو قطع میکنی
موهات تو هوا پخش میشه و به گونه هام میخوره و میری
اگه الان سعی کنم جلوت رو بگیرم خیلی مسخره میشه نه؟
هیچی به ذهنم نمیرسه
درحالی که میلرزی یکی دو قدم میری عقب
میگی که من باعث وحشت ات میشم
تو مثل قرص ماهی که منو دیوونه میکنه
دوستت دارم عزیزم من یه هیولا نیستم
خودت میدونی تو گذشته چطوری بودم
زمان که بگذره و همه چی محو بشه
تازه اون وقت میفهمی عزیزم
من بهت احتیاج دارم عزیزم من یه هیولا نیستم
تو که منو میشناسی
پس اینجوری نرو
اگه منو دور بندازی
من میمیرم
من یه هیولا نیستم
مهم نیست چی میشه بیا تا ابد باهم باشیم
چه وقت غم...چه وقت شادی
بیا تا اخرش با هم بریم
اما فردا که بشه دیگه اینا رو نمیگی
پس بیا طوری عاشق باشیم که انگار امروز روز اخره
زندگی بدون تو مثل حبس ابده
دنیا بدون تو برام درست نمیچرخه
وجود تو برام شده مثل یه بیماری لاعلاج
همش تکرار درده
مردم دنیا همشون بهم پشت کردن
و با چشمای طلبکارانه نگام میکنن
اما بزرگترین درد من اینه که
تو هم مثل اونا شدی
No comments yet. Be the first to leave one.