처음 163줄입니다.
سینما اِمِک
در خیابان استقلال و خیابان یشیلچام
در سال ۱۹۵۷ در محل سینما ملک قدیم ساخته شد
همراه با سینما کوچک امک سومر، رویا) توسط شرکت سینما امک(
۹۹ درصد متعلق به صندوق بازنشستگی ۱ درصد متعلق به کمال ارباش
در تاریخ ۱۹ آوریل ۱۹۵۸ افتتاح شد
انجامش دادم خانم ییلدیز توهینهای شما رو تحمل نمیکنم
بله من نوار قلب گرفتم و آزمایش خون گرفتیم
متوجه نمیشید؟ من نمیتونستم…
خبرفوری@
نمیتونی سر مردم داد بزنی فقط چون مدرک داری
باید بفهمن که خدا نیستن
سیستم سلامت باید پاسخگو باشه اون به اصطلاح روشنفکر رو ببین
دانشنامه استانبول
من فقط میخواستم هارون رو سرحال بیارم داشتم از هارون فیلم میگرفتم نه از تو
بعدش؟ و بعدش…
وقتی داد و بیداد شروع شد هارون دوید سمت شما
و من نپرسیدم چه خبره من فقط…
فقط به فیلم گرفتن ادامه دادم
چرا ویدیو رو برای هارون فرستادی؟ معلومه که نفرستادم
گوشیم خاموش بود داشتم با گوشی اون فیلم میگرفتم
بعد وقتی تو اون لحظه نفسم بالا نمیومد…
اون لحظه همونجوری ضبط شد
یه لحظه بدون پیشزمینه
فقط یه لحظه برشخورده از یه اعدام فراقضایی
فکر میکنی الان چی میشه؟
الان چی میشه؟
اینو نمیدونم
هرکسی با درد خودش کنار میاد
واقعا به هیچ وجه غفلت کردی؟
نسرین جانر
نوار قلب
آزمایش خون همه انجام شده خانم
بیمار دچار انسداد در انشعاب شریان شده بود
به دلیل تنگی ۷۰ درصدی در محل انشعاب
بافتهای قلبی که از اونجا تغذیه میشدن شروع به نکروز کردن
و منجر به سکته قلبی شده متاسفانه
وقتی بیمار مراجعه کرد هیچ علائمی نداشت؟
نه برعکس گفت خانوادهاش مجبورش کردن بیاد
و حالش خیلی خوب بوده
سیتی آنژیوگرافی انجام نشده
درسته ولی شرایطی که نیاز به اون داشته باشه وجود نداشت
متوجهم
بله اتفاقات غیرقابل پیشبینی ممکنه تو چنین مواردی رخ بده
ما اینو تو گزارش قید میکنیم
با این حال این روزها درک عمومی از دانش پزشکی مهمتره
اوضاع بیرون خیلی خرابه تمام روز بهم زنگ زدن
خب؟
خب با دادستان رابطه خوبی داشته باش امیدوارم خیلی قضیه رو کش ندن
دیشب گفتن
«برای هرچیزی آماده باشید و خداحافظی کنید»
خدا رو شکر به طرز شگفتانگیزی از صبح حالش بهتر شده
خدا رو شکر
ای کاش از آیسییو هم بیاد بیرون…
روحیه خودت رو حفظ کن همین کارو میکنم
نگران نباش درست میشه میشه
هارون…
تو وضعیت خیلی سختی هستی
میدونم
ولی چرا همچین کاری کردی؟
نمیفهمم
زهرا من کاری نکردم
منظورت چیه هارون؟
کل کشور اینو دید و ویدیویی بود که من ضبط کردم
من فرستادمش تو گروه واتساپ خانواده یکی از پسرخالههام آپلودش کرده
انتظار همچین واکنشی رو نداشتن
دروغه؟
فقط همون قسمتیه که برش زدن
کل ویدیو نبود
زهرا داری ازم بازجویی میکنی؟
تو داری با زندگی یه نفر بازی میکنی
بابای من داشت میمرد به خاطر اشتباه اون
من نمیتونم برای آبروی کسی گریه کنم
هارون تو همین الانم نسرین رو کشتی
دارن لینچش میکنن
همیشه فکر میکردم این اتفاقا فقط برای بقیه میفته
بدون اینکه کل داستان رو بدونن و با دیدن یه ویدیوی بیست ثانیهای
همه تو ترکیه به اون و به همه دکترا فحش دادن
واقعا میخوایم الان درباره این موضوع حرف بزنیم؟
هارون من خیلی برای بابات متاسفم
باشه؟ واقعا متاسفم براش دعا میکنم
و اگه کار دیگهای از دستم برمیاد بهم بگو انجام میدم
ولی برای نسرین یه کاری هست… شکایت رو پس بگیرم؟
نمیگیرم
نمیگیرم
نمیتونم باشه؟
پرسیدن «میدونی چرا اینجایی؟»
«چون باید ریشهدار بشی»
معلوم شد سیارههای من و موقعیتهام همهشون تو عنصر هوا هستن
برای همینه که اینقدر دمدمی مزاج و سر به هوام
گفتن «تو عادت کردی که فداکار باشی»
«به خاطر تجربیات بچگیت»
«چون بچگیت رو صرف خوشحال کردن مادرت کردی»
«تو ارزش خودت رو به خوشحالی اون گره زدی»
«و هیچوقت پدرت رو به عنوان پدر قبول نکردی»
«اول باید با اونا به صلح برسی»
«بعد باید انرژیهای مردانه-زنانه خودت رو به تعادل برسونی»
«حتی به قیمت ایجاد ناراحتی»
«اگه بقیه آسیب دیدن خب ببینن تو چی میخوای؟»
«حرف هیچکس مهم نیست»
فکر کنم اولین بار بود
که درباره رابطهام با مامان و بابام عمیقا فکر میکردم
فهمیدم همه اطرافیانم از همین مشکل رنج میبرن
معلوم شد که من تنها نبودم
شاید همه ما فرزندان یک کشور هموابسته هستیم
اوه زهرا یالا
همیشه یه چیزی رو قایم میکنی بعد یه مرحله جدید باز میکنی
مغزم نمیکشه بیا یکی یکی بررسیشون کنیم
خب بابای هارون الان چطوره؟
تو آیسییوئه ولی حالش بهتره باشه حداقل کسی نمرده
خب هارون چطوره؟
معلومه که بده
امروز صبح با هم دعوا کردیم
نگران نباش وقتی باباش خوب بشه اونم آروم میشه
خالهات چطوره؟
افتضاح مدام داره نفرین میشه
مردها زنها چپگراها راستگراها همه تو ترکیه
دارن یکصدا لینچش میکنن
اون زنی که داره لینچ میشه خالهی توئه؟
من هیچوقت همچین چیزی رو از نزدیک ندیده بودم میدونی؟
چه دیوانهوار اینو ببین
به هر حال بیا نگیم داره لینچ میشه بلکه بگیم مشهور شده
انرژی مثبت ها عزیزم؟
باشه فعلا همه اینا رو ول کن
تو چطوری زهرا؟
نمیدونم
آقای دادستان به زودی شما رو میبینه میتونید تو اون اتاق منتظر بمونید
نگرانت بودم دیروز خونه نبودی
آره میخواستم درباره همون باهات صحبت کنم
من دیگه به اون خونه برنمیگردم فاطمه
منظورت چیه؟
برگشتم پیش نسرین
چرا لبخند میزنی؟
داشتم فکر میکردم چرا تو مدرسه نگاهتو نمیدزدی و باهام حرف نمیزنی
انگار بودن با اون آدما راحتتر از بودن با ماست درسته؟ فقط برای الان
فکر میکنی اونا تو رو همونطوری که هستی قبول میکنن؟
فکر میکنی دوستت خواهند داشت؟
هیچوقت بهش نمیرسی
و هرچی بیشتر تلاش کنی بیشتر احساس میکنی یه متقلبی
در نهایت هم یکی میشی
تو از کجا میدونی من چی میشم؟
چطور اینقدر مطمئنی من چی میشم وقتی حتی خودم هم نیستم؟
مگه تو خدایی فاطمه؟ استغفرالله نه
زهرای عزیز
«همانطور که لباسها شبیه هم میشوند قلبها هم شبیه هم میشوند»
بعضی لباسها بهایی دارن و تو داری از پرداختش فرار میکنی
ولی نگران نباش با شخصیت سیال و حتی سر به هوای تو
به زودی قضاوت من رو تایید میکنی
نمیدونستم بهت یه ایدئولوژی بدهکارم فکر کردم بهم یه جا پیشنهاد دادی
چیزی گیر من نمیاد من فقط یه واسطهام زهرای عزیز
حالا پیامبر هم شدی؟
وقتی دوباره بیخانمان شدی میبینمت خدا پشت و پناهت
سردار؟
میتونید بنشینید
سردار داری چیکار میکنی؟
لطفا بفرمایید بنشینید روز شلوغیه
پروندههای خیلی بیشتری برای رسیدگی دارم
جدی میگی؟ لطفا
سردار مسخرهبازی درنیار لطفا
چرا اینقدر تعجب کردی؟
چون دیگه با هم نیستیم مشکل اخلاقی وجود نداره درسته؟
خب…
شما درخواست جلسه کردید منتظر گزارش انجمن پزشکی هستیم
No comments yet. Be the first to leave one.