처음 200줄입니다.
یادداشت نهایی
قسمت 25
در طول سفر شون
حتما سرنخی پیدا کردند
سرنخ ها افکار رو در اونها کاشت
و وقتی افکار بزرگ شدند
اون پیداش شد
این زمانی بود که
تیم اعزامی سفر به جاده مسدود رو شروع کرد
دوباره اون ؟
منظورت هست
وقتی کسی به راز جاودانگی نزدیک میشه
عقل خودش رو از دست میده
و "اون" ظاهر میشه ؟
پس هر اتفاقی که اینجا افتاد
بخشی از نقشهاش بود
این فقط حدس و گمان توئه
اما من مدتها پیش از این دهکده اطلاع داشتم
و راز ناگفتنی
پنهان شده درونش
وقتی یه نفر به من گفت
تیم کاکس هندری رسیده
من هرچه زودتر با افرادم اومدم اونجا
چون اون جایی که دنبالش بودن رو میشناختم
فوق العاده خیانتکار بود
من میدونم تو میدونی
که من به انواع مکانهای خیانتکارانه رفتم
نوکرهای کوچک یشم برای من هیچ چیز نبودند
اگه من روزها گرسنه نبودم
و خستهتر از اون بودم که بخوام مبارزه کنم
شکست نمیخوردم
من
تو هنوز زخمی هستی
وول نخور
اون عوضیها حتما می دونستند چطوری باید کثیف مبارزه کنند
ژانگ
جالبه که تو باید بهش اشاره کنی
تو منو به این حالت انداختی
من داشتم اونجا رو بررسی میکردم
تو میخواستی اون شمش فلزی رو زیر نگه داری
اما غار مو لی تو پر از اونها بود
اونا هیچ ارزشی ندارن
پس چرا با اونها مثل گنج رفتار کردی؟
الان فهمیدم
میخواستی به خودت یادآوری کنی که
اون مکان خطرناک بود
و تو نباید میرفتی اونجا
اگر از من بپرسی این تقصیر ژانگ نیست
اون حتی گذشته خودش رو یادش نیست
با حضور تو
چجوری می تونم ژانگ رو مقصر بدونم؟
... چیزی که من میگم اینه که
از اونجا که می دونیم ورودی توی کوه هست
تا تنور داغه بزنیم
و کوه ها رو حفاری کنیم
بیا
کمکم کن بلند شم
خودم رو مرخص می کنم
چرت و پرت نگو
خوب نشدی
اگه وقتی به "بانای" برگشتی مشکلاتی وجود داشته باشه چی؟
میتونی بیشتر خوشبین باشی
و نفوذ بد نزنی
علاوه بر این ، تو دوست نداری که ژانگ حافظش رو یادش بیاد؟
میدونم که داری
ببین، من زخمی شدم و تا چند روز دیگه برمیگردم
یون کای باید نگران بیمار باشه
بیا دیگه
صبر کن
مطمئنی؟
آروم باش
میتونم انجامش بدم
حالا پشیمون شدی
چرا قبل از بهبودی برگشتی؟
فکر کردم حالم خوبه
اما بعد
درد بالا اومد
بیخیال
من مثل گاو قوی هستم
این مصدومیت کوچک مسئله مهمی نیست
این فقط یک عفونت جزئیه
اگه از این بدتر بود
دکتر روستا نمیتونه تو رو نجات بده
من دلم برای تو تنگ شده
و نمی خواستم تو نگران باشی ، همین
خیلی خوب. فقط یادت باشه که این بار بمونی ، خوب؟
به من قول بده
باشه
قول میدم
وایستا
حرکت نکن
اخلاق تو کجاست؟
بی دعوت
فکر میکنی اینجا خونه توئه؟
چرا اینجایی ؟
رئیس من شنید که برگشتید
اون میخواد شما رو ببینه
من صادقم
در مورد یک همکاری
این متن های ابریشمی
اصلی نیستند
حق با توئه
اینها نسخههای چاپی هستند که من برای به دست آوردن اونها دلار بالایی پرداخت کردم
تو بهشون میگی نسخه چاپی
خالص ؟
مطالب متن ابریشم رو می فهمی؟
بعضی هاشون
به نظر میرسه اونها به این مکان اشاره می کنند
درسته
این مکانی هست که متون ابریشم بهش اشاره می کنند
و این چه ارزشی داره؟
مرد جوان
.. چیزی که واقعا ارزش داره
منبع متون ابریشم هست
تو این همه مدت دنبال متن های ابریشمی رفتی
اما تو فکر کردی که
از کجا اومدن؟
اینو می دونی؟
من در مورد دیگران مطمئن نیستم
اما اونی که من دارم
شنیدم ، از یکی از بزرگان نه عرفان گرفته شده
پری هو
مادربزرگ هوو
از مدت ها پیش در مورد ابریشم زرد می دونست
خیلی قبل از اینکه هرکدوم از ما این کار رو بکنیم
جای تعجب نیست
زندگی همینه
هر چی بیشتر زندگی کنی
رازهای بیشتری داری که جمع میکنی
به هر حال، اون تنها عضو باقی مونده
قدیمی نه عرفان (نه در باستانی) هست
ارباب شیائو سان چی میگی؟
من الان به اندازه کافی صادقم؟
خیلی خوب
من با تو همکاری می کنم
اما زیردستان تو
باید به من گوش کنن
قدم بعدی چیه؟
حفاری کوه
تو میگی عمارت قدیمی داخل کوه هست؟
فقط روی حفاری تمرکز کنید
ما باید ورودی عمارت قدیمی خانواده ژانگ رو پیدا کنیم
ارباب شیائو سان
مطمئن باش
من میدونم که اون مکان به راحتی پیدا نمیشه
سلام ، شیائو خوا
من یک نکته برای تو دارم
وقتی که زیو به من گفت
نوارهای آسایشگاه گلمود توی خونه مادربزرگ هوو بود
می دونستم که یه سری اطلاعات محرمانه داره
از این گذشته ، دخترش بود که در جزایر پاراسل ناپدید شد
کاکس هندری در مورد یک موضوع حق داشت
مادربزرگ هوو خیلی طولانی زندگی کرده
اگه درگیر این قضیه شده باشه
اون بیشتر از ما میدونه
شما بچه ها زندگیتون رو به خطر انداختید
و برای به دست آوردن این اطلاعات این همه دردسر تحمل کردید
در حالی که اون پیز زن
احتمالاً 20 یا 30 ساله که میدونه
در این مورد
ما به کمک زیو نیاز داریم
شاید بتونه از مادربزرگش چیزی بفهمه
حتما
بیا در تماس باشیم
حتما
تو چطور؟
من
وقتی که تو رو به پکن بفرستم
کار من تموم میشه
اگه خدمات من مورد نیاز نیست
من به کار ماساژ خودم در هانگژو برمی گردم
وو زی
فایده ای داره ؟
ما تمام روز داریم حفاری میکنیم
و ما ورودی رو ندیدیم
فکر میکنی پیدا کردن ورودی عمارت
به همین راحتی هست ؟
به حفاری ادامه بدید
ممکنه نزدیک باشیم
بچهها، مطمئنید که اطلاعات تون درسته ؟
ما روزهاست که کوه رو حفاری می کنیم
چرا هنوز چیزی پیدا نکردیم؟
رئیس من این همه نیروی انسانی و منابع آورده
باعث تاسفه
اگه چیزی برای نشان دادن ندارید
کوه یانگ جیائو خیلی بزرگه
از کجا باید به این راحتی پیداش کنیم؟
فقط با چربی آرنج؟
فقط به کار خودت برس
خارجی های احمق ، همیشه اوضاع رو بدتر می کنند
پس منتظر خبرهای خوب هستم
بچه ها ، اول استراحت کنید
بعد از رفع خستگی دوباره شروع کنید
باشه باشه
چقدر آب باقی مونده ؟
نصفش
یه چیزی بنوش
من خیلی وقته که اینجام
و اولین باره که بانای رو از این زاویه می بینم
تپه ها و رودخانه ها
No comments yet. Be the first to leave one.