처음 158줄입니다.
اینجا نسفو است، در قلب زامبیا
سالها رقابت بین کسانی که اینجا زندگی میکنند
به اوج خود میرسند
فصل پایانی
در شرف شروع شدن است
پنج سال
چهار خانواده
چه کسی بر این پادشاهی حکومت خواهد کرد؟
مناطق مرزی نسفو در آتش میسوزند
پرورشگاه شیرها به خاکستر تبدیل شده است
اما این مانع از این غرور نخواهد شد
آنها در حال بازگشت به مرکز نسفو هستند
اما آنها در مسیر برخورد با رقبا هستند
رقبایی که کم کم به زندگی بدون شیرها عادت کرده بودند
همین چند ماه پیش،
خانواده سگهای وحشی ۲۲ عضو داشت
اما استورم، مادرِ گله، مرده است
او نیز مانند پسرش فلینت، توسط یک کروکودیل کشته شد
بدون رهبر و مادرشان، گله در حال از هم پاشیدن است
فریاد زدن
حالا فقط چند تا جوجه یک ساله مونده
و شریک استورم،
رسیدن
یک کفتار
دنبال دزدیدن شکارشونه
غرغر آرام
غرغر و جیغ
شاید آنها به اندازه کافی تلاش کرده باشند تا این کفتار تنها را دور کنند
اما با این تعداد کم گله،
محافظت از یکدیگر سختتر خواهد بود
از رقبای قدرتمندتر
غرشهای آرام
بقای آنچه از خانواده استورم باقی مانده است
اکنون در معرض خطر است
جیغ زدن با صدای بلند
در طول این چهار سال گذشته، موتیما رشد کرده است
از یک توله کوچک
به یک پلنگ بالغ قدرتمند
اما با این کار او رقیب مادرش شد
غرغر کرد که بعدش موتیما رو مجبور به رفتن کرد
در شش ماه گذشته،
موتیما بیش از ۱۰۰ مایل سفر کرده است
دنبال خونه مناسب میگردم
اما بدون موفقیت
بنابراین او اکنون به جایی که بزرگ شده بود بازگشته است
نسفو
امروز، او در بیشهای از درختان آبنوس در جنوب است
فقط چند مایل پایینتر از رودخانه، از مادرش
و او عطر افشانی میکند
اعلام میکند که اینجا حالا قلمرو اوست
درست در بالادست، مادرش اولیمبا
هنوز بر درههای خشک حکومت میکند
که بهترین شکارگاهها هستند
اما او در استفاده بهینه از آنها شکست میخورد
پیری دارد بر او غلبه میکند
صدای پرندگان
حتی این غازهای مصری
غرغرها
دارند ثابت میکنند که کمی فراتر از تواناییهای او هستند
او به سختی غذای کافی برای زنده ماندن پیدا میکند
در همین نزدیکی، قبیلهی کفتارها که زمانی قدرتمند بودند
تنتا، ملکهشان را از دست دادهاند
و نزدیکترین متحدش، تاندالا
طایفه در آشفتگی است
فریادهای بلند
بدون یک رهبر که همه را در مسیر درست نگه دارد،
این تبدیل به یک امر رایگان برای همه شده است
درگیریهای بیوقفه در جریان است
یک رهبر جدید مورد نیاز است
که به اندازه کافی قدرتمند خواهد بود تا نظم را برقرار کند
شیرها در گشت و گذارشان استراحتی شایسته و سزاوار دارند
برای پاهای کوچک راه درازی پیموده شده است
اما تولهها زیاد نمیخوابند
در این سن، آنها بسیار پرجنبوجوش هستند
پدر و مادر بودن میتواند بسیار طاقتفرسا باشد
نیکیتا، جوانترین شیر ماده
سعی میکند در بازیهای آنها شرکت کند
بدون تولههای خودش،
او گاهی اوقات میتواند قدرت خودش را فراموش کند
جیغهای توله
وقت بازی تمام شد
آنها از قلب نسفو دور نیستند -
تقریباً به خانه
راه رفتن در فضای باز میتواند خطرناک باشد
برای تولههای جوان
بهتر است همه در صف بمانند،
و نزدیک به مادر
اما هر مسیری میتواند به حواسپرتیهای جدیدی منجر شود
بعید است که این توله سگ دیده باشد
یک گله بوفالو به نزدیکیِ همین نزدیکی
احتمالاً به اندازه کافی نزدیک است
این جریان راه آنها را سد کرده است
همه آنها نیاز به عبور دارند
بزرگسالان به خوبی میدانند که آبهای عمیق میتوانند خطرناک باشند
یک بار دیگر، تولهها باید نزدیک هم بمانند
به مادرشان
گریهها
هیچ کمکی از دست هیچ یک از اعضای خانواده بر نمیآید
امروز، غرور یک دختر را از دست داده است
و تولهها
یه خواهر
به نظر میرسد که آنها از یکدیگر آرامش پیدا میکنند
فرا رسیدن تاریکی، پلنگ را به اولیمبا هدیه میدهد
بهترین فرصت برای گرفتن چیزی برای شام
او تنها کسی نیست که دنبال غذا میگردد
یک ژن
قورباغه ها را خواهد خورد
اگر بتواند یکی را بگیرد
اما اولیمبا نمیتواند زنده بماند
روی چیزهایی به کوچکی دوزیستان
صدای شیهه مانندی از دوردست
تماس بلند
آوای شیرها طنینانداز میشود
در قلب نسفو
غرور برگشته
شیرهای ماده تولهها را به یک پرستار بچه میسپارند
و برای پیدا کردن غذا بیرون بروند
غرشهای آرام
آنها جذب بوی یک قربانی شدهاند
بو کشیدن
پارس کردن
توی یه درخت قایم شده
و به دلایل خوبی کنار گذاشته شده است
درست در زیر، لانهای از زنبورهای عسل آفریقایی وجود دارد
وزوز
و زنبورها دوست ندارند چیزی به این نزدیکی برسد
شیرها حریف خود را پیدا کردهاند
نرهای گله نیز به دنبال غذا هستند
کروکودیلها دور این اسب آبی بزرگ جمع شدهاند
عاقلانه است که این کار را به خودشان واگذار کنیم
یکی از برادرها دارد از یک بز کوهی تغذیه میکند
غرغر و خرناس کشیدن
شیرهای نر حریص هستند
و دوست ندارم به اشتراک بگذارم
حتی با خواهر و برادرهایشان
آنها مجبور خواهند شد به نصف هر کدام رضایت بدهند
شب طولانیای برای اولیمبا بوده است
و بدون موفقیت
او هنوز گرسنه است
جوجه تیغی ها کند هستند
اما یک لباس با خارهای تیز، دفاع بسیار خوبی است
و میتواند آنها را خطرناک کند
مقابله با یکی از آنها آخرین راه حل است
اما دیشب او تلاش کرد
و بهایی هم پرداخت
یک تیغ جوجه تیغی در اعماق گردنش فرو رفته بود
زندگی برای اولیمبا سختتر و سختتر میشود
او دیگر در اوج جوانیاش نیست
بعد از یک شب پرکار،
تمام کاری که شیرهای نر میخواهند انجام دهند
رضایت از خرید
خوابیدن است
اما با وجود این همه تولههای هیجانانگیز اطراف
تقریباً غیرممکن است که اصلاً استراحت کنید
جیغ تولهها
غرش شیر نر
غرغرها
صبر و شکیبایی رو به زوال است
No comments yet. Be the first to leave one.