처음 200줄입니다.
...پس گذشت نخستین قرن
«از حکومت خاندان «تارگرینها
وضعیت سلامتی پادشاه پیر
جیهیریس»، جالب نبود» «فرزند «اینیس تارگرین» و «آلیسا ولاریون] [«ملقب به «آشتیدهنده
«در آن زمان، خاندان «تارگرین
با تحت فرمان داشتن ۱۰ اژدهای بالغ
در اوج قدرت بودند
هیچ قدرتی در دنیا توانایی روبهرو شدن با آنها را نداشت
پادشاه «جیهیریس» حدود ۶۰ سال
در صلح و رفاه حکومت کردند
ولی در اتفاقی ناخوشایند هر دو پسرش را از دست داده بودند
تا وارث تاجوتختش در هالهای از ابهام قرار بگیرد
به همین خاطر در سال ۱۰۱ ب.ف ب.ف مبدأ تاریخ تارگرینها که به معنای] [«بعد از فتح «وستروس» به دست «اگان فاتح
پادشاه پیر جهت انتخاب وارث خود
شورای بزرگی را تشکیل داد
بیش از هزار لرد به قلعه «هارنهال» سفر کردند قلعهای بسیار عظیم که برجهایش به ابرها میرسند] [و یکی از نفرینشدهترین مکانهای «وستروس» است
چهارده تن ادعای وراثت کردند
ولی فقط ۲ نفر از آنها بیشترین شانس را داشتند
«شاهدخت «رینیس تارگرین نوادهی بزرگ پادشاه
و پسرعموی کم سن و سالترش «شاهزاده «ویسریس تارگرین
نوادهی بزرگ مَرد پادشاه
به انتخاب تمام لردهای بزرگ
و سایر لردهای خراجگزار هفت پادشاهی
...«شاهزاده «ویسریس تارگرین
شاهزادهی «دراگوناستون» خواهد بود
رینیس» که یک زن بود»
وارث تخت آهنین نمیشد
لردها «ویسریس» را انتخاب کردند
پدرم
جیهیریس شورای بزرگی را تشکیل داد
تا از جنگ بر سر وارثش جلوگیری کند
چرا که او از این حقیقت تلخ آگاه بود
که تنهای چیزی که میتواند
خاندان اژدها را نابود کند
خودِ خاندان اژدها هستن
« ترجمه از محمد بوالحسنی » :.:.: Bolhasani :.:.:
هماکنون نهمین سال پاشاهی ویسریس] [از خاندان تارگرین میباشد
مطابق با ۱۷۲ سال قبل از] [مرگ پادشاه دیوانه، آیریس
!دوهاراس، سایراکس
اُمباس
!ریباس
خوش برگشتن، شاهدخت
مطمئنم سواری خوبی داشتین
انگاری خیالتون راحت شده، سِر
معلومه که خیالم راحت شده
هر بار که اون موجود طلایی شما رو سالم برمیگردونه
یعنی قرار نیست سَر من بره روی نیزه
سیراکس» داره خیلی سریع بزرگ میشه» اژدهای «رینیرا تارگرین» که نام اژدها] [بر اساس یک الهه والیریایی انتخاب شده
بهزودی اندازهی «کاراکسیس» میشه «اژدهای «دیمون تارگری] [«معروف به «قیامت سازِ خونی
اونوقت میشه دو نفری سوارش شد
من از اینکه فقط تماشا کنم راضیام، ممنون
دوهاراس
!نایوت
رینیرا
خودت میدونی با این شرایطی که دارم دوست ندارم بری پرواز
تحت هر شرایطی که باشی دوست نداری من برم پرواز
اعلیحضرت - صبحبخیر، آلیسنت -
تونستی بخوابی؟
خوابیدم - چقدر؟ -
نیازی نیست واسه من مادری کنی، رینیرا
خدمتکارهایی که اطرافت هستن
همه حواسشون به بچهست
یکی هم باید از خودت مراقبت کنه
تو هم بهزودی تو همچین وضعیتی قرار میگیری، رینیرا
از طریق این رنجها به قلمرو خدمت میکنیم
من ترجیح میدم به عنوان یه شوالیه در میدان نبرد به این قلمرو خدمت کنم
من و تو رَحِمهای سلطنتی داریم
زاییدن نبرد ماست
باید یاد بگیریم با استقامت باهاش روبهرو بشیم
حالا هم برو حمام
بوی گند اژدها میدی
:خب، منم بهش گفتم «گمونم داری برعکس بهش نگاه میکنی»
لردهای من
«اتحاد رو به رشد بین «شهرهای آزاد شهرهای آزاد» مجموعهای از نه دولت-شهر است که»] [در امتداد ساحل غربی قارهی شرقی هستند
جلوه جدیدی به خودش گرفته و به «سهسالاری» تبدیل شده
اونها توی «بلاداستون» جمع شدن
«و در حال حاضر دارن «استپاستونز رو از شر دزدان دریایی خلاص میکنن مجمعالجزایری در میان قسمت جنوبی] [دریای باریک و شمال غربی دریای تابستان است
خب، به طرز مشکوکی خبر خوبی میاد، لرد کورلیس
«مردی به اسم «کراگاس دراهار
خودش رو شاهزاده دریاسالار این «سهسالاری» معرفی کرده
«بهش میگن «پروارگر خرچنگ
بهخاطر روشهای مبتکرانهایی که برای مجازات دشمنانش داره
الان باید بهخاطر کُشته شدن دزدان دریایی اشک بریزیم؟
نه، اعلیحضرت - رینیرا، دیر کردی -
ساقی پادشاه نباید دیر بیاد
اینطوری بقیه لیوانی دستشون ندارن - به دیدن مادر رفته بودم -
با اژدها رفتی؟
...«اعلیحضرت، با اصرار شاهزاده «دیمون
...حکومت سرمایهگذاری چشمگیری
برای آموزش مجدد و تجدید تجهیزات نگهبانان شهر کرده
خیال کردم بهتره به برادرتون بگین که در جلسات حاضر بشن
و ارزیابی از پیشرفتهاش در قالب فرمانده نگهبانان رو ارائه بدن
«خیال میکنی وظایف فعلی «دیمون تمام فکر و ذکرش نشده؟
و افکار و انرژیش مشغول کار دیگهست؟
،با توجه به هزینههای هنگفتی که کردیم امیدوارم که اینطور نباشه
پس بهتره تصور کنی در جای درستی سرمایهگذاری کردی، لرد بیزبری
از شما میخوام که نذارید «این «سهسالاری» در «استپاستونز
خیلی گسترش پیدا کنه، اعلیحضرت
،اگه اون خطوط ترابری از بین بره رونق بندرهای ما هم از بین میره
دربار گزارشتون رو شنید، لرد کورلیس
و مورد بررسی قرارش میده
اعلیحضرت، به موضوع تورنمنت وارث بپردازیم؟
با کمال میل
پیشبینی استادها برای روز تولد هنوز پابرجاست، ملوس؟
باید بدونید که این چیزها صرفاً حدس و گمان هستن
ولی همهمون داشتیم نمودارهای ماه رو بررسی میکردیم
و احساس میکنیم پیشبینیمون دقیقترین حالت ممکنه
هزینه این مسابقات قابل اغماض نیست
بهتر نیست تا متولد شدن نوزاد به تاخیر بندازیمش؟
...اکثر لردها و شوالیهها
.در راه «کینگز لندینگ» هستند ...اگه برشون گردونیم
این تورنمنت حدود یک هفته طول میکشه
،قبل از تموم شدن بازیها پسرم بهدنیا میاد
و کل قلمرو جشن میگیرن
هیچ راهی برای پیشبینی نوزاد نداریم
...معلومه که هیچ استادی نظرش
قطعی نیست، درسته؟
یک پسر توی شکم ملکهست
مطمئنم
...و وارث من بهزودی
به این نگرانیهای لعنتی پایان میده
سپیده دم از دروازه «ردکیپ» وارد شد
پدرم میدونه که اینجاست؟
نه - خوبه -
پناه بر خدایان
ایرادی نداره، سِر
داری چیکار میکنی، عمو؟
نشستم
ممکنه یک روز تخت پادشاهی من بشه
نه اگه به جرم خیانت اعدام بشی
خیلی وقته که به دربار نیومدی
آره
دربار خیلی حوصله سر بره
پس چرا برگشتی؟
شنیدم پدرت به افتخار من یه تورنمنت ترتیب داده
تورنمنت برای وارثشه
منم همین رو گفتم
جانشین جدیدش
...تا وقتی که مادرت پسری بهدنیا بیاره
همهتون گرفتار من هستین
پس امیدوارم صاحب برادر بشم
یه چیزی برات آوردم
میدونی چیه؟
فولاد والریاییه
«مثل «دارک سیستر
برگرد
...حالا
من و تو یه تیکه کوچیک از اجدادمون داریم
خوندیش؟
معلومه که خوندمش
وقتی شاهدخت «نایمریا» به سواحل «دورن» رسید
کی رو به همسری انتخاب کرد؟
یه مرد رو
اسمش چیه؟
لرد فلانی
اگه بگی لرد فلانی
سپتا مارلو خیلی عصبانی میشه «کشیشان در مذهب «هفت» به دو دسته «سپتون] [برای مردان و «سپتا» برای زنان تقسیم میشوند
وقتی عصبانی میشه خندهدار میشه
همیشه وقتی نگرانی اینجوری میشی
چجوری؟
کجخُلق
نگرانی پدرت پسردار بشه
و تو رو نادیده بگیره
من فقط نگران مادرمم
امیدوارم پدرم پسردار بشه
،از وقتی که یادم میاد این تنها چیزی بود که میخواست
جدی میخوای پسر داشته باشه؟
من فقط میخوام با تو سوار اژدها بشم
تا عجایب بزرگ «دریای باریک» رو ببینیم و کیک بخوریم
دارم جدی میگم - هیچوقت راجعبه کیک شوخی نمیکنم -
نگران موقعیتت نیستی؟
.این موقعیت رو دوست دارم خیلی راحته
داری کجا میری؟ - خونه. دیر شده -
شاهزاده «نایمریا» ۱۰ هزار کشتی را از ...«آنسوی «دریای باریک
به سواحل «دورن» در جنوب «وستروس» هدایت کرد
تا از دست تعقیبکنندگان والریایی خودشون فرار کنند
او سپس با خاندان «مارتل» از «ساناسپیر» متحد شد و لرد «مورس» را به عنوان همسرش انتخاب کرد
و در «ساناسپیر» ناوگانش را سوزوند
تا به مردمش نشون بده که دیگه قرار نیست فرار کنند
داری چیکار میکنی؟ - تا یادت بمونه -
...اگه سپتا این کتاب رو اینجوری ببینه - کونلقش -
!رینیرا
داره خوب میشه؟
مقداری رشد کرده، اعلیحضرت
هنوز نمیتونی تشخیص بدی چیه؟
«نمونههایی ازش رو فرستادیم «سیتادل ،محل گردهمایی و مطالعه استادان برجسته] [که در شهر «اولدتاون» قرار دارد
...فقط یه زخم کوچیکه اونم بهخاطر
نشستن روی تخت پادشاهی
چیز مهمی نیست
پادشاه بهخاطر نزدیک شدن به روز زایمان تحت فشار استرسی زیادی بودن
افکار منفی میتونن تاثیر معکوسی روی بدن بذارن
،هر چی که هست کسی نباید بفهمه
باید دوباره حجامت کنیم، استاد
این زخم ترمیم رو پس میزنه، استاد اعظم
میتونم سوزاندن رو پیشنهاد بدم؟
سوزاندن هم روش خوبیه برای درمان، اعلیحضرت
...دردناکه ولی - قبوله -
قبوله
اونقدری که تو توی وان حمومی من روی تخت پادشاهی نیستم
این روزها اینجا تنها جاییه
No comments yet. Be the first to leave one.