The Sympathizer - First Season

The Sympathizer - First Season

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

The Sympathizer S01E01 Death Wish 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
다음의 해설 .Cardinal.

태그

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
HD
x265
HEVC
webrip
x264
BRip
게시일: 2024-04-15
다운로드: 67
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫این نبرد در آمریکا به جنگِ ویتنام موسوم است ‫و در ویتنام به جنگِ آمریکا

‫این جنگ خونین بین جبهه‌ی شمال، ‫به رهبریِ کمونیست‌هایی که

‫پس از سال‌ها موفق به شکست ‫استعمارگران فرانسوی شده بودند از یک سو،

‫و جبهه‌ی جنوبِ تحت حمایت آمریکایی‌ها، ‫که پس از فرانسوی‌ها

‫در ویتنام به قدرت رسیده بودند، ‫از سوی دیگر، درگرفت

‫هر جنگ دو مرتبه رخ می‌دهد:

‫اولین بار در میدان نبرد،

‫و دومین بار در خاطره‌ی افراد

‫« هـمـدرد »

‫صاف بشین

‫حالا از اول شروع کن

‫شروع دوباره شعار ما هست

‫شروع مجدد

‫یادآوری

اصلاح

‫انقلاب

‫و بازنویسی

‫رفیق،

‫من هر کاری کردم ‫برای پیشبرد آرمان‌مون بوده

‫مگه اقرارنامه‌ی آخرم اینو ثابت نکرد؟

‫از سینما شروع کن

‫این بار هیچ جزئیاتی رو از قلم ننداز

‫از اول میگم

‫من یه جاسوسم، یه نفوذی،

‫یه مأمور مخفی و یه مرد دوچهره

‫انگار محکوم شده بودم که از نگاه هر دو طرف ‫تمام مشکلات رو ببینم

‫من مأمور نفوذی کمونیست‌ها ‫توی جنوب بودم

‫زمستان سال ۱۹۷۵

‫کلاد جلوی سینما باهام قرار گذاشته بود

‫اون طرفدار چارلز برانسون بود

‫آره، درسته

‫خودم درجریانم که دفعه‌ی قبل گفته بودم ‫فیلم امانوئل پخش می‌شد

‫ولی دیگه اکرانش تموم شده بود

‫مطمئنم فیلم «آرزوی مرگ» ‫روی پرده بود

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: ‫DigiMoviez@

‫« ۴ ماه پیش از سقوط سایگون » ‫(پایتخت ویتنام جنوبی)

‫آهای، می‌دونی اون چیه؟

‫- یا خدا ‫- چیه؟

‫توی این شهر حسابی تو چشمی ها

‫ولی بازم هر بار غافل‌گیرم می‌کنی

‫آره، رازش تمرینـه، رفیق. ‫یاد می‌گیری.

‫وقتی کارم باهات تموم بشه،

‫می‌تونی خودت رو عضو تیم قایق‌رانی هاوارد ‫جا بزنی و کسی نفهمه

‫- چی چیه؟ ‫- بله؟

‫نه، نه، آرزوی مرگ رو میگم

‫آرزوی مرگ. ‫برات معنایی داره؟

‫بسته‌ست. برید

‫ولی مشخصاً یه جای کار می‌لنگید

‫آرزوی مرگ. ‫برات معنایی داره؟

‫من که هنوزم هزار تا آرزو برای زندگیم دارم

‫خب، روحیه‌ات رو نباز

‫خودت رو نباز. ‫جنگ که تموم نشده. بیا.

‫فیلمـه رو توی آمریکا دیدم. ‫در این حد بگم که ظرافت خاصی نداشت،

‫منتها برای آشنایی ‫با فلسفه‌ی هستی‌گرایی خوب بود، ملتفتی؟

‫تازه موسیقیش رو هم هربی هنکاک ساخته

‫اصلاً حرف نداره. ‫قابل‌مقایسه با آهنگ‌های عادی نیست.

‫هنوز تموم نشده. صاف بشین

‫از اول شروع کن!

‫گمونم اینجا راحت باشی

‫من کلاً ترجیح میدم ‫توی این محدوده بشینم

‫میزان صدا عالیـه، ‫ابعاد تصویر هم میدان دیدت رو پر می‌کنه

‫مگه قرار نبود تحت نظر خودم باشه؟

‫فهرستـه رو از کجا آوردی؟

‫مترجمم کجاست پس؟

‫فهرست رو از کجا آوردی؟

‫داره ازش می‌پرسه که ‫فهرست رو از کجا آورده

‫به‌نظرم متوجه ارزشش میشی

‫البته نه همین اول کار

‫تمام این اتفاق‌ها یه گوشه از ذهنت ثبت میشن

‫ولی بعداًها که بیای مرورشون کنی،

‫یادت میاد که چه نقش به‌سزایی

‫توی این جنگ داشتی

‫حالا زُل بزن به صحنه

‫به خودت افتخار کن

‫حداقل نصفِ چیزی که ‫من بهت افتخار می‌کنم

‫بیشتر از نصفش اصلاً از من برنمیاد

‫دقیقاً نصف. ‫من همه‌چیزم نصفه‌ست.

‫دونژادی‌ و دوزبانه‌ام، ‫عملاً اجتماع نقیضین محسوب میشم

‫کلاد مأمور سی‌آی‌اِیـه

‫بدون اون من عمراً ‫رسم و رسوم آمریکایی‌ها رو یاد می‌گرفتم

‫هم زحمت تحصیلاتم رو کِشید، ‫هم فرهنگ عامه‌شون رو بهم یاد داد

‫اون هم مثل تمام هم‌وطن‌هاش ‫خیال می‌کرد می‌تونه وفاداری من رو بخره

‫حالا قراره کسی وارد بشه ‫که بدونِ اون

‫من هیچ‌وقت رسم و رسوم ‫جنوبی‌های ویتنام رو یاد نمی‌گرفتم

‫ژنرال مسئول پلیس مخفی بود

‫اسمش لرزه بر اندام شمالی‌ها

‫و حتی جنوبی‌ها مینداخت

‫چیزی رو هم از دست دادم؟

‫نه، قربان. ‫هنوز به حرف نیومده.

‫انتظار نداشتم شما رو اینجا ببینم. ‫آخه هیچ‌وقت نمیای.

‫گفتم فرصت آموزشی خوبی ‫برای دستیار ویژه‌ی مشتاقت هست

‫فکر من نبود

‫مسئولیت زنـه با خودم بود، ‫من هم مشخصاً باید…

‫تو هم مشخصاً واسه دستگیریش گل کاشتی

‫ولی تو اون‌قدر دل‌رحمی که ‫نمی‌تونی از همچین کله‌شقی حرف بکِشی

‫خپل خان کارکُشته‌ست. ‫فوت و فن بازجویی رو ازش یاد بگیر.

‫آهای، خپل خان

‫مگه بهت نگفتم فقط وقتی تنهایی ‫خارگیل بخور؟!

‫بوی گندش تا این بالا میاد!

‫تازه اینجا سالن درندشتی هم هست!

‫اون ماسماسک رو روشن کنید!

‫فهرستـه رو از کجا آوردی؟

‫من هیچی درمورد فهرست مسخره‌تون نمی‌دونم

‫سؤال ما راجع‌به فهرستـه نیست

‫خودمون می‌دونیم چی توش نوشته، ‫چون از کونِ جنابعالی اومد بیرون

‫سؤال ما اینـه:

‫چطوری به دستت رسید؟

‫رابطِت کی بود؟

‫من یادداشت‌هات رو خوندم. ‫نقل‌قول‌های محشری توش بود.

‫چطوری این‌قدر با فرهنگ کمونیست‌ها آشنایی؟

‫من اهل مطالعه‌ام، قربان

‫وجه اشتراک کمونیست‌ها اینـه که

‫خیلی راحت توپ و تشر می‌زنن

‫واقعاً مجذوب‌کننده‌ست

‫مثل اون جمله‌ی تروتسکی:

‫« چه باید کرد؟» ‫« چه باید کرد؟»

‫مطمئنم جمله‌ی لنینـه

‫بخوام دقیق بگم، ‫مال چرنیشفسکیـه

‫لنین از اون نقل‌قول کرده

‫درسته، تماشاگر داریم

‫اومدن اجرات رو ببینن

‫صاف بشین

‫مشتاقن صدات رو هم بشنون. ‫صاف بشین!

‫بعد از اینجا قراره جایی بری؟

‫میشه لباس‌هام رو از خشک‌شویی بگیری؟

‫واسه شام پیرهن اتو شده می‌خوام

‫رابطت کی بود؟

‫با نفرت خاصی به من نگاه می‌کرد

‫کاملاً هم حق داشت

‫« ۴۸ ساعت قبل »

‫« مقر پلیس ویژه »

‫شنودمون نتیجه داد

‫اطلاعات یه محل مبادله به دستم رسیده

‫خوبه

‫چیکار کنیم، قربان؟

‫گزارشش رو بدم بالا؟

‫یه ماشین گیر بیار

‫چشم، قربان

« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و آریـن » ::. Ali99 & Cardinal .::

▷ Instagram: @Aliakbar.1999

‫تعقیبش کن

‫درو باز کن

‫سروان

‫می‌خواد یه چیزی رو قورت بده. ‫انگار یه نوار فیلمـه.

درش بیار

‫گوه توش، قورتش داد

‫منو بزن، برادر

‫چی داره میگه؟

‫می‌خوای بلندتر بگم؟

‫حروم‌زاده‌ی کثافت!

‫توهینش اصلاً خلاقانه نبود

‫از بچگی ملت تُف می‌کردن تو صورتم و

‫بهم می‌گفتن حروم‌زاده

‫البته گاهی هم محض تنوع،

‫اول بهم می‌گفتن حروم‌زاده، ‫بعدش تُف می‌کردن تو صورتم

‫دلش بوس می‌خواد

‫« خانه‌ی امن سی‌آی‌اِی »

‫انگار حالت تهوع داری. ‫معذبت می‌کنم؟

‫نه

‫یالا، مرد حسابی. ‫ناسلامتی مأموریتت هست ها.

‫تمومش کن بره. ‫نکنه می‌ترسی دست‌هات کثیف بشه؟

‫عُرضه‌ات رو به رخ بکِش، عزیز

‫دماغت رو بکن اون تو

‫و بو بکِش

‫اون پایین رسماً باتلاقـه، مرطوبـه

‫به این کارها میگن ضداطلاعات

‫اینجا هیچی تر و تمیز نیست

‫باید انجامش بدی

‫بهتره بازجویی رو تجربه کنی

‫داره میاد

‫بوش میاد

‫بفرما. ‫یه کادوی شکلات‌پیچ‌شده برامون انداخته.

‫وقتی اون دو تا مأموره دست کرده بودن ‫توی عَن‌هاش، من چیکار کردم؟

‫چیکار می‌تونستم بکنم؟

‫سعی کردم آخرین باری که ‫هنوز حس زیبایی و امید برام نمُرده بود رو

‫به‌خاطر بیارم

‫آخه چی باعث میشه این کشمکش‌ها

‫ارزش این همه فداکاری رو داشته باشه؟

‫درسته. از اُمید حرف می‌زنم

‫اُمیدی که در کنار خانواده‌ام دارم ‫« ۳ روز پیش »

‫هم خانواده‌ی خودم، ‫هم برادران هم‌رزمم

‫برادرهای خونی‌ام: ‫بان و مان

‫گفت «بابا!» ‫دیدی گفتم؟

‫- شنیدید دیگه! ‫- من یه چیزی شنیدم، ولی…

‫بیشتر شبیه آروغ بود

‫صد درصد یه کلمه گفته،

‫ولی گفت ‫«بابا» یا «مامان‌بزرگ»؟

‫شاید هم «آووکادو»؟

‫شبیه «آووکادو» بود ها

‫بگو!

‫اولین کلمه‌ی هیچ بچه‌ای «آووکادو» نیست

‫فقط مهمـه که یه کلمه گفت

‫چرا داریم توی این روز تاریخی که داک

‫برای اولین بار حرف زده و گفته «آووکادو»

‫قهوه می‌خوریم؟

‫نگفت «آووکادو»!

‫خیلی‌خب، باشه. بیاید جشن بگیریم

‫ببخشید. آبجو لطفاً!

‫مگه نمی‌خواستی بری مراسم عشای ربانی؟

‫بچه‌ی من رو واسه مستی ‫توی روز روشن بهانه نکنید ها

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left