처음 200줄입니다.
"بخش 20: تو پيشمي"
هي، ته اُه - کجايي؟ -
من الان تو ترمينالم
آخه با يه آدرس کجا ميخواي پا شي بري؟
اصلا ترس حاليت نميشه؟
تو ترمينال منتظرم باش، الان ميام
واسه چي ميخواي بياي اينجا؟
الو؟ يون ته اُه
چقدر فضول
سلام
بدينش من واستون نگه دارم
شنيده ام امروز سمينار داشتين ته اُه خيلي هيجان زده بود
خيلي خوبه که ميبينم ته اُه داره بهش خوش ميگذره
تا صبح بيدار بود داشت آماده ميشد دلش ميخواست سمينارتون خوب برگزار شه
ولي خودش کجاست؟
باورم نميشه گذاشته اينو خودتون تنهايي ببرين
مگه نميدوني کجا رفته؟
کجا رفته؟
نميخوام بهت بگم. دلم نميخواد بچگانه رفتار کنم
اينم...خودم ميبرم
ممنون که به فکرم بودي - خواهش ميکنم -
يه بليط واسه گونسان لطفا
دو تا بليط لطفا
چي؟ واقعا تو هم ميخواي بياي؟
از رفتن به گونسان...مطمئني؟
سونگ آ شنيده خاله ام ميخواسته تلفني يه بسته بفرسته اونجا. يکي دو باري
ميشه فردا صبح بريم
ميدوني چقدر دلم واسه مامانم تنگ شده
غذا خوردي؟
بفرمايين بليطاتون
بيا بريم اول غذا بخوريم
اين يه رازه
من يکم پول دارم
از موقع سال سوم دبيرستانم داشتم جمعش ميکردم. خيلي زياده
چقدر جمع کردي؟
سي ميليون وون؟ - نه، سه ميليون وون -
داشتم فکر ميکردم که تو تعطيلات زمستوني برم تدريس خصوصي کنم
اگه بخوام ماه به ماه اجاره بدم بايد پول پس انداز کنم
قيمت خونه تو محله مون بالاي 5 ميليون وونه
تو خونه ي من...راحت نيستي؟
نه، حالا که دارم مامانم رو ميبينم، ميخوام برم با اون و سونگ آ زندگي کنم
ميدوني آرزوي من چيه؟
...آرزوم
اينه که هر سه تامون بخنديم، بشينيم دور هم و با هم غذا بخوريم
سه تامون جدا از هم زندگي ميکنيم و من واقعا دلم واسه اين چيزا تنگ شده
اون موقعها نميدونستم که بايد بخاطر اين چيزا خوشحال باشم
زود باش بخور. چرا نميخوري؟
جي آنه
به جي آن نگو که دارم ميرم ديدن مامانم، بين خودمون بمونه
چرا؟
خودت رو بذار جاي من
تو باشي دلت ميخواد کسي که دوسش داري اينو بفهمه؟
من نميتونم به جي آن دروغ بگم
سلام جي آن
يه مدت ميتوني خودت تنهايي ساختمون رو تميز کني؟
واسه چي؟
ميخوام برم سر يه کار ديگه
خل شدي؟ چرا همش ميخواي بيشتر کار کني؟
ميخوام يه چيزي بخرم
هر کاري دلت ميخواد بکن، به من چه
چون گفتم تنهايي تميزکاري کني عصباني شدي؟
نميدونم
بخاطر اينکه قلبم رو ميشکنه، تو و سونگي
چرا شما دو تا انقدر زندگي سختي دارين؟
کجايي؟ ميرندا کر داشت تنهايي واسه سمينار آماده ميشد
من الان با سونگي ام، جي آن
تو ترمينالم، داريم ميريم گونسان
گونسان واسه چي؟
ميخوايم بريم مادر سونگي رو ببينيم
بايد برم، يه مشکلي واسه سونگ آ پيش اومده
چي شده؟ - چيز خاصي نيست -
شايد امشب نتونيم برگرديم
وقتي رسيديم بهت زنگ ميزنم
باشه، حتما
بعدا با دوست دخترم ميام
بايد راستش رو بهش ميگفتي
جي آن حقشه بدونه، چون دوست پسرته
بهت که گفتم، دوسش دارم و بخاطر همين يه چيزايي هست که دلم نميخواد بدونه
حتي بدون اينکه بدوني جي آن چه جور پسريه دوسش داشتي؟
فکر ميکني جي آن بار اول واسه چي ردت کرد؟
فکر ميکني ميخواسته باهات بازي کنه؟
نه، اينجوريا نيست
فقط بخاطر اينکه خيلي دوستت داره محتاط بود
واسه همين انقدر گرفتن تصميمش طول کشيد
و موقعيم که واسه کاري متعهد بشه، همه ي تلاشش رو واسه اونکار ميکنه
ميدونم
ميدونم، ميدونم
پس به جي آن همه چيزو بگو. چه موضوع مامانت باشه چه هر چيز ديگه اي
الکي نگرانش نکن
بنظرت کلاهبرداري نيست، ها؟
بنظر من که مثل شيادان
يعني ميگي اونا ميخوان از اين لباسا تنت کنن؟
حالا هرچي - نميدونم -
ولي...تو خيلي خوشگلتر از اين مدل هايي
من اومدم
الان ميخواستم بهت زنگ بزنم
مثل جن ميموني. حتما خبر داشتي که ميخوايم غذا بخوريم
پس فقط بايد به ته اُه و سونگي خبر بدم
اونا خونه نيستن
با هم رفتن گونسان - گونسان؟ -
واسه چي؟
سونگي مادرشو پيدا کرده
اين عاليه
ولي چرا به جاي تو، ته اُه رفته؟
اونا از وقتي که پدر سونگي مرده با هم جفت و جور شدن
هي، راستش رو بهم بگو
اينکه اونا با هم زندگي ميکنن خيلي اذيتت ميکنه؟ نه؟
اينو نگو. مهم نيست کي با کي قرار ميذاره
داريم در مورد خودمون حرف ميزنيما
درسته، ما هنوزم همونجورييم. اين موضوع چيزي رو عوض نميکنه
اگه شما دو تام آخرش با هم قرار بذارين بازم چيزي عوض نميشه
آخه من واسه چي بايد با اين قرار بذارم؟ - چرا که نه؟ ممکنه -
من ته اُه رو دوست دارم - احساس آدما عوض ميشه -
برو بابا - نه، اين عاليه -
...غذاتون رو بخورين
فکر کنم همين منطقه ست
...بايد درست کنار يه خونه باشه که نرده داره
سونگي صبر کن
...خيلي دير شده، بيا تا فردا صبح صبر کنيم
چي داري ميگي؟ رسيديم که
بايد اون خونه باشه. خونه ي کنار تير چراق برق
مامانمه
تو چت شده؟ - تکون نخور سونگي -
ته اُه - صبر کن -
تو چته؟
سونگي
تو...ميدونستي؟
ميدونستي واسه همين اومدي دنبالم
نگرانم بودي واسه همين اومدي دنبالم، مگه نه؟
کي فهميدي؟
از کي شنيدي؟
وقتي خبر داشتي بايد بهم ميگفتي
ميدوني چقدر دلم واسه مامانم تنگ شده بود
عوضي
چرا بهم نگفتي؟ چرا؟ قبل از اينکه بياييم اينجا بايد بهم ميگفتي
بقيه ي بچه ها ميدونن؟
...تو
چرا جلوي چشمام رو گرفتي؟
دلم...نميخواست ببيني
...وقتي اون مردـه ميره تو
پس مامانت احتمالا تنها کسيه که از اون خونه بيرون مياد
دفعه ي بعد جلوي چشمام رو نگير
حتي اگه اتفاق بدتري هم افتاد
هرچقدرم که ترسناک بود
دلم ميخواد حتما ببينم
اين زندگي منه
شرمنده
اشتباه کردم
ميخواي بري؟
بيا برگرديم خونه
لباسات رو عوض کن - باشه -
شام الان حاضر ميشه - باشه -
سونگي
مامانم بايد بدونه
که من خبر دارم
که اين همه راهو پا شدم اومدم اينجا و حقيقت رو فهميدم
مامانم بايد بدونه
واي خدا - کي بود؟ -
چه خبره؟ - طوريت نشد؟ -
نه خوبم - ...کدوم خري -
کي بود؟
مامانم ديگه نميتونه بهم زنگ بزنه
چون اون آخرين باري بود که با اون شماره بهش زنگ زدم
شايد امشب نتونيم برگرديم
وقتي رسيديم بهت زنگ ميزنم
تلفن مشترک مورد نظر خاموش است. لطفا پس از شنيدن صداي بوق پيغام بگذاريد
تو شهر اتاقهاي بهتري هست
خوابيدي؟
هان سونگي. خوابيدي؟
آره
واقعا خوابيدي؟
آره
معلوم نيست باز داره تو خواب حرف ميزنه يا بيداره
سونگي
تو...آنا کارنينا رو يادته؟
بابام...امروز داره ازدواج ميکنه
به منم...گفته از اون خونه برم
يون ته اُه
تو تا حالا اين کتاب رو نخوندي، نه؟
ميدوني شخصيت اصلي اين کتاب چه جور زنيه؟
شوهرش رو ول ميکنه و با يه مرد ديگه دوست ميشه
اسم اون زن آنا کارنيناست
خب؟
اولش فکر ميکني زن بديه
ولي کتاب رو که کامل بخوني متوجه ميشي
که چرا اون کارو کرده که چرا چاره اي جز اون کار نداشته
به عنوان همون آدم. به عنوان همون زن
ميتوني فکر کني پدرت هم يه همچين آدميه
بهش به چشم پدر نگاه نکن
به چشم يه شخصيت خيالي رمان نگاه کن
اون موقع، بعد از اون حرفي که بهم زدي تونستم پدرم رو درک کنم
...حتي همين حالام، هر وقت از پدرم بدم مياد
به آنا کارنينا فکر ميکنم
تو هم...ميتوني به مادرت همونجوري نگاه کني
بهش به عنوان مادرت فکر نکن
به عنوان يه شخصيت خيالي تو يه رمان فکر کن
حتما واقعا خوابش برده
خوشحالم که خوب خوابيدي، هان سونگي
ميدونم که بخاطر مامانت ناراحتي
تو پيشمي
No comments yet. Be the first to leave one.