Money Heist (La Casa de Papel) - Second Season

Money Heist (La Casa de Papel) - Second Season

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 2

릴리스 정보

Money Heist S02E13 (5 Minutes Earlier) (kodi)
다음의 해설 behzad2008
La Casa de Papel (kodi)

태그

other
게시일: 2020-05-05
다운로드: 51
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫- بابا ‫- باشه، الآن بهش میگم

‫وقتی که اومد بیرون... نمی‌دونم

‫باشه. ‫بابا، اومد بیرون

‫داره میاد

‫پروفسور، یکم قهوه میل دارین؟

‫بله، ممنون میشم

‫صبح بخیر

‫بفرمایید، اینم از قهوه‌تون

‫یکم کیک میل دارین؟

‫بله... ممنون

‫اینا بخاطر چیه؟

‫خب

‫- یه چیزی هست ‫- بله

‫یه چیز کوچولو

‫- شما خواهر یا برادری دارین؟ ‫- مسکو، خواهش می‌کنم

‫نباید سوال شخصی بپرسی. ‫این اولین قانونه

‫من یه دوست صمیمی دارم

‫اون توی معدن، دزدی و زندان پیش من بوده

‫مشکل اینجاست ...

‫که من آزاد شدم ‫و اون هنوز 5 سال از حبسش مونده

‫5سال، پروفسور

‫آره، ولی نمی‌دونم ‫چه کاری از دستم بر میاد ...

‫واسه این دوست، برادر یا هر کس دیگه‌ای

‫نه، مربوط به پسرشه

‫- پسرش؟ ‫- آره، خولیتو. پسر خوانده منه

‫و واسه من مثل یه برادر بوده

‫به دوستم قول دادم وقتی از زندان برم بیرون ازش مراقبت می‌کنم

‫ما مدتی هست اونو ندیدیم ‫و شنیدیم که حالش خوب نیست

‫از کارشم اخراج شده ‫و هیچ پولی براش نمونده

‫با خودم فکر کردم شاید بتونیم کمکش کنیم ‫و اونو به اینجا بیارم

‫- می‌خوای با آوردنش به این سرقت بهش کمک کنی؟ ‫- خب، این یه سرقت شرافتمندانه‌اس

‫به این پسر نگاه کنین. ‫تا حالا توی عمرم ندیدم که اینجوری متمرکز باشه

‫اگه اوضاع خوب پیش بره ‫با اون پول، سهم یه نفر خیلی نمیشه. درسته؟

‫- متأسفم، ولی ... ‫- پروفسور. پروفسور

‫این پسر فوق‌العاده‌اس. ‫از وقتی بچه بودیم اونو می‌شناسم

‫توی همه‌چی مهارت داره

‫ماشین، دزدی ...

‫فکر کردی بخاطر چی اسم دنور و مسکو رو ‫روتون گذاشتم؟ برای امنیت

‫هیچکس نباید اسم بقیه رو بدونه. ‫نمیشه ....

‫- آره ‫- متوجه‌ام

‫من یه بار واسه پسرت استثنا قائل شدم. ‫حالا می‌خوای واسه پسر خوانده‌ات این کارو بکنم؟

‫این که یه کسب و کار خانوادگی نیست. ‫نمیشه هر فامیلی رو به اینجا راه بدیم

‫داری چی میگی، عوضی؟

‫- ببخشید؟ ‫- اون پروفسوره

‫ما داریم در مورد یه آدم بیچاره حرف میزنیم، پدر

‫داریم میگیم همه جوره بهش اعتماد داریم

‫ولی اون چرت و پرت‌هایی در مورد ‫اسم شهرها بهمون میگه!

‫می‌دونی با اسم «دنور» ‫می‌تونی چیکار کنی؟

‫می‌تونی فروـش کنی توی باسنت. ‫اسم من دنی‌ـه، پدر

‫اسم من همیشه دنی بوده.

‫بعلاوه نقشه‌ات واسه دزدی از ضرابخانه سلطنتی

‫مفت نمی ارزه

‫یه دستگاه چاپ اسکناس اینجا هست. ‫که کلی کارمون رو آسون میکنه

‫بابت قهوه ممنونم

‫بهتره آخرین بارت باشه ‫که اینجوری باهاش حرف میزنی

‫ازت خجالت میکشم. ‫نمی‌تونی ببینی اون همه‌کاره‌ی اینجاست؟

‫خب، باید یه کاری بکنیم

‫ما باید به این مرد اعتماد کنیم ‫و بهش احترام بذاریم

‫- من بهش احترام نذاشتم؟ ‫- نه

‫نه، شاید اون بچه راست میگه

‫اگه بتونیم اینجا پول چاپ کنیم ‫کارمون خیلی راحت میشه

‫و پول اسلحه ...

‫و مهمات مون در میاد

‫دنور، تو پرینتر رو بیار ‫و ما عکس پول رو از تو اینترنت دانلود می‌کنیم

‫یه کار ماهرانه میشه. ‫یا حتی بهتر ...

‫من عکس پول‌ها رو میکشم ‫و شما رنگش کنید

‫شاید بتونیم در روز دو تا بسازیم

‫ببین تو نقاشی چقدر واردم

‫اسمش رو گذاشتم ‫"عشق به خوانیتو"

‫می‌خواین همینجوری بهم بخندین؟

‫شاید بهتر باشه منم کتکتون بزنم ‫و دندوناتون رو خُرد کنم تو دهنتون

‫برین گمشین

‫دنور، عصبانی نشو. ‫بیا اینجا

‫توی زندان خودمون دست و پا بسته بیدار شدم

‫دستام زنجیر شده بودن ‫و یه دیوونه جلوم بود

‫آزادیم رو از دست داده بودم ‫و زمان داشت تموم میشد

‫تنها 15 دقیقه بی‌هوش بودم

‫و احتمالاً گاندیا به اکثر افرادم شلیک کرده

‫داری چیکار می‌کنی؟

‫نمی‌خوام بزنمت ‫چون دست و پات بسته‌اس

‫ولم کن

‫بعدش می‌بینیم کی میتونه اون یکی رو کتک بزنه

‫چرا منو نمیکشی؟

‫- من قاتل نیستم ‫- تو قاتل نیستی؟

‫تو سعی کردی نایروبی و هلسنکی رو بکشی ‫بعد میگی قاتل نیستی؟

‫چرا منو نمیکشی؟

‫تو حیوان دست آموز منی

‫و تو؟

‫تو چه گوهی هستی؟

‫من رام کننده‌تم

‫و شانس آوردی

‫می‌خوام تو رو رام کنم

‫اگه دفعه بعدی بهم لگد بزنی ‫جوری میزنمت ...

‫که دوستای چلاقت نتونن بشناسنت

‫بی‌حرکت بمون

‫به من گوش کن. ‫بعداً توضیح میدم

‫خیلی آسونه

‫حرومزاده

‫نگاه کن

‫اولین کارتم تویی:

‫گم شده

‫اونا چاره‌ی ندارن جز اینکه دنبالت بگردن ‫و اونا باید از هم جدا بشن

‫جدا شده و عصبی. ‫همین حالاشم من پیروز شدم

‫کارت بعدی:

‫تیم رو از هم بپاشون

‫برات سوال نشده چطور تونستم فرار کنم؟

‫گاندیا هستم

‫سرپرست نگهبانان بانک اسپانیا

‫من مخفی شدم

‫صحیح و سالم هستم ‫و می‌خوام دوباره ...

‫کنترول ساختمان رو ...

‫- بدست بگیرم ... ‫- اون میخواد همه‌مون رو بکشه!

‫قوی بمونین! ‫اون همچی رو می‌بینه!

‫همینطور که شنیدین ‫یه آدم مهم پیشمه

‫ترجمه از ‫عرفان مرادی و علیرضا ابراهیمی

‫باید رفتارت رو بهتر کنی

‫وگرنه هم دستا، پاها و چشمات رو ...

‫می‌بندم

‫بعدش نمی‌تونیم همدیگه رو بشناسیم

‫فقط می‌خواستم از پالرمو تشکر کنم

‫اون بهم یاد داد ‫برای خلاص شدن از دستبندها ...

‫باید انگشت شستم رو بشکنم

‫به لطف اون الآن می‌تونم به شما کمک کنم

‫قراره کلی آتیش به پا بشه

‫این حقیقت داره؟

‫تو نباید حرف یه دیوونه رو ‫در مورد همکارت باور کنی

‫خفه‌شو. ‫بعداً میتونی از خودت دفاع کنی، حرومزاده

‫- آقای دنور، من باید برم دستشویی ‫- بمونه واسه بعداً

‫دارم بهت میگم ...

‫معده‌ام درد گرفته

‫باید فوراً برم دستشویی

‫چی شده؟

‫موزه خیلی بزرگه

‫و کنترول 60 یا 70 گروگان خیلی سخت میشه

‫کوچیکترین اشتباه می‌تونه اونو تبدیل به شورش کنه

‫نه

‫این کار خودکشیه. و تحت اون شرایط ‫غریزه زنده موندن آدما به کار میوفته

‫نه. ‫حس ترس آدما به کار میوفته

‫ترس و ترس بیشتر. ‫ممکنه هر کاری بکنن

‫ممکنه با وجود تفنگ ‫بازم سعی کنن بهمون حمله کنن

‫- چه فکری داری؟ ‫- یه نفوذی بفرستیم بینشون

‫هیچ ارتباطی با ما نخواهند داشت ‫مگر اینکه بخواد شورشی به پا بشه

‫در صورتی هم که مشکلی پیش نیاد ‫اونا هم قاطی گروگان‌های دیگه میشن

‫این یه کار آسونه که هر کسی میتونه از پسش بر بیاد

‫و این یارو خوانیتو می‌تونه انجامش بده

‫داره میاد

‫خودشه؟

‫- نه ‫- نه

‫- خب این اتوبوس اونه ‫- آره

‫این شروع خوبی نیست. بیاین بریم

‫نه، پروفسور. ‫شاید گیج شده

‫یا اشتباهی پیاده شده

‫آره، ایستگاه اشتباهی پیاده شده

‫- و اون ... ‫- گیج شده؟

‫پدر خوانده

‫خدای من

‫منم

‫خوانیتو؟

‫خولیا

‫زمان زیادی گذشته. نه؟

‫خیلی زیبا شدی، دخترم

‫خب ...

‫تو همیشه خوشتیپ و زیبا بودی

‫اون چشما ...

‫اون دهن، اون لبخند.

‫تو زیبایی، خولیا

‫چی شده، دنیل؟

‫واست عجیبه؟

‫نه، به هیچ وجه. ‫بنظرم عالیه

‫هر کسی می‌تونه هر کاری دلش بخواد بکنه

‫خب؟

‫خب، من به چشمات نگاه می‌کنم ‫و هنوز خوانیتو رو توش می‌بینم

‫ولی خیلی جیگر شدی!

‫- بیا اینجا، بیا بغلم ‫- وای

‫هی، پدرت می‌دونه؟

‫اونو یه سال پیش دیدم ولی در مورد این چیزی نگفت

‫پدرم کاملاً ازم حمایت کرد

‫گفت همیشه یه دختر می‌خواسته. ‫خیلی مهربونه

‫این کیه؟

‫همون مرد پشت ماجرا اس؟

‫درسته

‫و کار مربوطه به چیه؟

‫گاندیا راستشو میگه. ‫پالرمو بهش کمک کرد

‫- تو از کجا میدونی؟ ‫- دیدم که اون به انگشت شستش اشاره کرد

‫داشتن حرف میزدن. ‫پالرمو مدام می‌رفت پیشش

‫چرا چیزی نگفتی؟

‫نمی‌تونستم چیزی بشنوم. ‫نمی‌دونستم داره بهش میگه که انگشتش رو بشکنه

‫بهشون نزدیک میشدی. ‫دست و پات رو که نبسته بودیم

‫نه، نه، نه، من اینجام که مراقب گروگان‌ها باشم ‫نه آدمای شما

‫- اینجا کلی چرت و پرت میشنوی ‫- میدونم

‫نایروبی چطوره؟

‫وضع خوبی نداره

‫با اسیر شدن توکیو، دو نفر میشن

‫داره کم کم وجه‌مون خراب میشه. درسته؟

‫خولیا. چی می‌خوای؟

‫بذارین من برم. بهم یه تفنگ بدین. ‫بذارین برم پیش بقیه

‫از بس اینجا نشستم کونم بی‌حس شده

‫تو باید به عنوان یه گروگان اینجا بمونی ‫شاید اوضاع خراب شد

‫- خراب‌تر از این؟ ‫- فقط برگرد سر جات

‫ماتیاس اون پایینه ‫و به زور می‌تونه اسلحه‌اش رو نگه داره

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left