처음 192줄입니다.
،امسال سال پر از هیجانی بود
.ولی تا چندساعت دیگه تموم میشه
.امروز روز 31 دسامبر و روز عیده
.واقعاً سال پر از اتفاقی رو گذروندیم
.ولی گمونم به آخر خوشیِ امسال رسیدیم
پیامک؟
.پیکاریه
میخوای سال جدید رو تو آمانچو-یا باشیم؟
!امسال هنوز خوشی درونش هست
!شام سبک بخور و بیا
اولین سال جدید رو قراره تو آمانچو-یا بگذرونم .جایی که خیلی از «اولین»هام رو درونش تجربه کردم
.پیکاری اونجاست، مادربزرگش و منم هستیم
!چه راه خوبی واسه شروع سال جدید
!آمانچــــو
~ به پیش میرویــم ~
داستان شروعی جدید و احساسی نو
!وای! یخ زدم
!عصر بخیر
!اومدی تکو! منتظرت بودیم
.حتماً سردته
هوم. با موتور اومدم و حتی با دستکش هم .دستام یخ زدن
.یالا بیا داخل
.کنار بخاری بشین و خودتو گرم کن
.ممنون
.تکو سان، خوش اومدی
.تو هم اینجایی، کوداما سان
.مشتاق دیدارت بودم
.بله. الان واست سوپ گوشت میریزم
.اول شکمت رو گرم کن
.باشه
!وای! عجب غذایی
.سوبای سال نو رو بعد میخوریم
.بفرمائید
.خوب شد حرفت رو گوش دادم و شام سبکی خوردم
.آفرین تکو
!چه گرمه
قراره چنین خوراک مخصوصی رو خودم تنها بخورم؟
مگه میشه اینقدر خوش شانس بود؟ .شاید چشم بخورم و سال جدیدم بد بشه
...بد بشه؟ بیخیال
آه؟ مگه حرفم رو بلند زدم؟
.فهمیدم چقدر خوشحالی
.سلام
.سلام عرض شد
!خوش اومدین
!چه خبرا؟
!همه خوش اومدین
!منتظرتون بودیم
!میبخشید مزاحم شدیم
!بده من سوپ بخورم
.یه بوی خوش میاد
!بدن منجمدم باید سوپ گوشت به خودش ببینه
.کمی صبرکن، الان واست میریزم
!اوپیو پیـــوووو
.فکر سوپ گوشتم یه فکر بکر بود
.اگه خواستین بازم داریم
چه خوبه که سال نو رو با اینهمه آدم شروع میکنیم، مگه نه تکو؟
.هوم؟ آه، آره
.درسته، نمیشه اینهمه خوشی رو فقط واسه خودم نگه دارم
!اوپیو
!وای! کوکورو چانه
.آه، عصر بخیر
.تو هم اینجایی
.تو هم اومدی
،خب دوستان، بذارید چهرههای جدیدمون رو معرفی کنم
.این کوکورو چان، دوستمه
.خوشوقتم
.کوکورو چان، اینم خواهر کوچولوی من، کوداما چانه
.خوشوقتم
امروز مهمونی پیژامه پوشیِ دوستاش بهم خورد .و حالا اینجا پیژامه پوشیده
!لازم نبود اونو بگی
.گفتم شاید بهتره به جای اونجا رفتن اینجا باشم و نذارم حواس تو پرت بشه
!اوپیو! خواهر کوچولوی نازنینم
!بس کـــن
.همتون نازنینید
،کوکورو چان، شب هالووین هم بامزه بودی
.حالا هم یه عالمه بامزه ای
!بامزه نیستم
.کوکورو چان دنبال باحال بودنه
!آخه این بامزه بودن از سر و روش میباره
!اوپیو پیو پیوووو
.ما هم یه گربه تو خونمون داریم
.اوه، که اینطور
.انگار بلدی با گربهها رفتار کنی
!کوکورو چان، خیلی باحالی
.سرخ که میشی ناز میشی
.انگار خوش میگذره
.هوم
.یهو دعوتتون کردم ولی همه خودتون رو رسوندین
!لبخند از لبم محو نمیشه
.آره
!داداش کوچولو، اوت شدی
بله؟
!یالا! تندتر
!دوام بیار
!خوب شد
!مساوی شدن
...آماده
!شروع
!برنده میشه
،آخرین عید من به عنوان دانش آموز راهنماییه
.و باز دارم درگیر بازیگوشیای آبجیم میشم
.عجب جای دنج و راحتی
.بفرمائید، اینم سوبای سال نو
!آخ جووون
آمانچو-یا سالهاست که از یه عالمه لبخند محافظت میکنه
.و مامان بزرگ اینجا کنارمونه
!اصلاً خوابم نمیاد
چرا یه چرت نمیزنی؟
.نه نه، میخوام شمارش معکوس عید رو باهم انجام بدیم
کوکورو چان، میای تعویض؟
.لازم نیست
.ولی اینجوری خسته میشیها
!چیزیم نمیشه
.پس هرکی بیشتر بیدار موند بالشت پیکاری میشه
.مسابقه قبوله
...اوپیو
کوداما چان، تو الان دوره راهنمایی درس میخونی؟
.سال سومشم
.فصل امتحانات هم هست
میخوای به دبیرستان یومگائوکا بری؟
.چون از لباسش خوشم میاد انتخاب اولمه
.هوم، همین دلیل هم کافیه
.که یعنی سال بعد یه عضو جدید واسه باشگاه غواصی داریم
.اونش رو هنوز نمیدونم
آه، واقعاً؟
چرا؟
از غواصی خوشت نمیاد؟
...نه
.مسئله اون نیست
،کف اقیانوس قشنگه و غواصی رو هم دوست دارم
.ولی من همیشه با آبجیم بودم
...منظورم اینه که
!خسته شدم بس که دنبال این آبجیِ خنگم راه افتادم
!اوپیو؟
.گاهی حسودیم هم میشه
،همیشه درباره همه چیز زیادی فکر میکنم
بخاطر همین درباره عضو شدن تو باشگاه غواصی شک داری؟
.آره
.آخه میخوام باشگاهی رو انتخاب کنم که بتونم سه سال دبیرستانم رو توش باشم
.نمیخوام پشیمون بشم
.دوره دبیرستان یکبار تو طول زندگی آدم رخ میده
.خب، هنوز تا نصفه شب وقت داریم
چطوره من تا اون موقع یه داستان از گذشته ـم واستون تعریف کنم؟
!آه، عجب فکری! همینکارو بکنیم
هـــه؟! یعنی دیگه حرفای منو گوش نمیدن؟
،من خیلی وقت پیش با غواصی آشنا شدم
.اون زمان من واسه پیدا کردن مروارید شیرجه میزدم
.بسرعت دلم رو گرفت
،غواصی آزاد محدودیتهایی داشت
ولی غواصی حرفه ای بهت اجازه میده .اقیانوس رو عمیق تر و وسیع تر به چشم ببینی
،و بخاطر همین یه روز با خودم گفتم
،اگه بتونم از این راه پول دربیارم"
".زندگیم با اقیانوس بیشتر از اینها یکی میشه
.آخیش
.ولی اون زمان کسی زیاد درباره غواصی چیزی نمیدونست
.میشه گفت که غواصی تازه به بازار اومده بود
...بخاطر همین
.آه
!صبح بخیر
!واه
.ماهیگیرای محلی هیچ وقت تصمیم من رو جدی نگرفتن
.ولی اونا هم مثل من دلشون دریایی بود
.با خودم میگفتم یه روز متوجه میشن
!خیلی خب! اکتشاف رو شروع میکنیم
.اول میخواستم بیشتر درباره دریا بفهمم
،گفتم اگه بیشتر به دریا علاقمند بشم
.دریا هم مناظر بهت برانگیزتری بهم نشون میده
،و فکر میکردم اگه اینطور بشه
.آدمای بیشتری واسه امتحان اینکار پا پیش میذارن
.به چنین چیزی باور داشتم
...ولی
.دریا به اون آسونیا نبود
،هر روز میگذشت
،به تنهایی غواصی رو ادامه میدادم
.ولی همش همون دنیای بی پایان آبی رو به چشم میدیدم
.که یعنی من هر روز شکست میخوردم
کینو چان، هنوز داری ادامه میدی؟
!مردم تو رو مسخره میکنن
!برگرد مروارید جمع کنیم
!چطور؟
چطور ادامه میدادی؟
.آخه دریا خیلی وسیع بود
.میدیدم وقت ندارم که نگران اینجور چیزا بشم
.میخواستم دریا منو قبول کنه
.ولی بهرحال صبرم داشت لبریز میشد
.به انتهای طناب رسیدم
.نصف بیشتر اکسیژنم رو هم استفاده کردم. گمونم واسه امروز کافیه
.شاید بهتره تسلیم بشم
نوری که پشت اون صخره ست چیه؟
.میخوام ببینمش
.نه، گمونم خطرناکه
...ولی
No comments yet. Be the first to leave one.