처음 200줄입니다.
ميخواين من نقش پيرمرد چاق رو بازي کنم، مرسي
ما نميخوامت بازم، مرسي
!ما با مَت لِبلانک قرار داد بستيم
!چي؟
...و بهترين قسمتش اينه که
مِرک دوباره نظرش در مورد نمايش برگشت
کي نظرش در مورد نمايش عوض شده بود؟
هيچوقت
مَت داشت در مورد
عوض شدن نقشش بهم ميگفت
تغييرات؟
چطور ميتونه ديگه مدير نباشه
چطوري؟
عاشق اينم که اون يه مربيه
يه مربي؟
.يه مربي لاکراس !عاشقشم-
اين ايده ي بِورلي بود
من در مورد لاکراس مطمئن نيستم
اين زيادي لاکراسي نيست؟
ميدونم منظورت چيه
هاکي چطوره؟- اوه، هاکي جواب ميده-
ميتونيم اسمش رو "پاکس"(گوي ها) بزاريم
ترجمه شده توسط کاوه
اسم اون هتل کوچيک
(در کپ فرات (محلي در جنوب شرقي فرانسه
...با بالکون خطرناکش و اِم
با گيتاريست چاق چي بود؟
...لِ
...بِلِ...بِلِ...بِلِ
آره
.من اونجا رو دوست داشتم
ميتونيم 12 ساعت ديگه اونجا باشيم
متأسفم
امروز وحشت برم داشته بود
منم به کلي عصباني بودم
و شما بدستش آورديد
نـــــــــــــــــه
بزار همه روز رو تو تخت بمونيم
متأسفانه نه
...بهت اجازه ميدم
.باهام سکس داشته باشي
اوه، رمانتيک
!سلام !اين دستگيره نيست
.اين جواب نميده
اوه، واقعاً؟ آره، بيخيال
نه، ما بايد از خواب بيدار شيم
من مطمئنم که بيداري
،اوه. بذله گويي ...بازي با کلمات
مثل اين ميمونه که با نوئِل کأورد تو تخت خواب باشي ،نوئِل کأورد: نمايشنامه نويس، کارگردان، بازيگر) (خواننده و... انگليسي 1899-1973
من شک ندارم که اين هيچ چيزش شبيه اينکه
با نوئِل کأورد تو تخت خواب باشي نيست
...نه، عزيزم، جداً
.نميتونيم انجامش بديم وقتي براي انجام اينکارا نداريم
...ما بايد بريم... ما
.نميتونيم دير کنيم ...ما يه روز خيلي
اوه، ما يه روز خيلي بزرگ داريم
...ًلطفا .نه، لطفاً، نکن
اوه، اوه، لعنت بهش
.بسيار خب، گوش کن بدون اتلاف وقت. فقط 2 دقيقه انجامش ميديم
.پنج پنج؟! مگه ميخوايم 2 بار انجامش بديم؟
.سلام، متأسفيم که دير کرديم ترافيک سنگين بود
شبکه کجاست؟ الان ميان
!يه روز خوب، رفقا
فکر کنم که اون تيکه ي استرالياييها باشه
واقعا؟
...خب، منو ببين من مِريل استريپ هستم
تو رو ببين
!مَتي
!سلام
.بزن بريم خيلي هيجان بر انگيزه
.چيز ميز هاي هاکي رو عشق است صد در صد
کس ديگه اي گرمش نيست؟
اوه، وأو
يه نفر به خودش اجازه خودنمايي داده
!بيا تو بغلم
.يه چيز هايي بينشون هست واقعاً؟
آره، مثلاً ، 15 سال قبل
پانزده سال قبل؟
چند سالشه؟
.ميدونم فوق العاده بنظر مياد
مثل گلي که در ماه مِي شکوفه ميکنه
اون زياد هم بد نيست
خب، ما بايد شروع کنيم
مِرک تا يه ساعت ديگه يه پروژه ديگه داره
.اوه، خب
...همگي، اِه ميتونيم شروع کنيم؟
.ظاهراً که وقت تنگه
!همه ساکت به مَري پاپينس گوش کنين
ما در برنامه هستيم
کارتون رو متوقف کنيد
.اوه، بفرماييد شروع کنيد
چند ثانيه ديگه ميام اونجا
برين، برين، برين، برين، برين
صحنه پاکس، برداشت اول
درون کتابخانه دانشگاه سنت اَبن
کتابخانه دار، نيکلا مک کيچن، وسط هاي بيست سالگي
،پشت ميز است در حال قراردادن کتابها در قفسه کتابخانه
.مِرک ، مشکلي نيست .ما ميتونيم صبر کنيم
چيه، يعني من نميتونم هم گوش بدم هم ليس بزنم؟
،ادامه بدين برين ، برين ، برين، اين عاليه.
مربي لايمن وارد مي شود
او به نيکلا نزديک ميشود
من يه کتاب لازم دارم
يه کتاب، يه کتاب
مطمئنم که ما يه جا يدونه داريم
بزار ازت يه چيزي بپرسم
.هيس، هيس
اون فقط بهت علاقه مند نيست
تو که اينو نميدوني
همه اينو ميدونن
اين همه کاري نيست که اونا ميکنن
...دوباره
درون کتابخانه، روزي که مربي لايمن با پسر بچه هاست
...من ازت نميخوام که بله بگي چون
.نه چي گفتي؟
بچه ها نبايد اينو ببينن
خفه شو
.لايمن و بچه ها خارج شدند پايان صحنه
فيلم برداري فردا ساعت 8 صبح شروع ميشه
براي شروع ورقه هاتون رو چک کنيد
...خب، اِه
نظرات؟
...اِم
...من فکر ميکنم، اِم
من فکر ميکنم که شما بايد برين يه عالمه کرم ضد آفتاب بخرين
چون شما اينجا زندگي خواهيد کرد
براي يه مدت خيلي طولاني
اوه، عاشقشم
.اوه خداي من ته خنده هست
.اين غوغا ميکنه، واقعاً
واقعاً؟
هممون خوشحاليم؟
شوخي ميکني؟
اين خارق العادست
.من بايد بهتون ميگم، بچه ها
من فکر ميکنم که ما داريم به يه نمايش بزرگ پرمخاطب نگاه ميکنيم
خب؟
.اِه
بَلِکِلاوا خنده دارتر ميشه؟
اونا هم اينجا به همين اسم صداش ميکنن؟ نميکنن؟
.سلام
اوه، ميدوني بَلِکِلاوا چيه؟
نه
اَنوراک رو چطور؟
حالا داري فقط از خودت صدا در ميکني
ميتونم با شما بچه ها در مورد يه چيز صحبت کنم؟
البته
...کاراکتر صبح ...کتابخانه دار
خب؟
اون بايد لِزبيَن باشه؟
يا اينکه هست؟ بله، هست
مطمئني؟ .آره
چي ميشه اگه نباشه؟ - .به اين خوبي نميشه -
و اگه بشه؟ - .نميشه -
مطمئني؟ - .آره -
خب، دارم فرض ميکنم که شما دوتا همه روز اين کار رو انجام ميدين
بسيار خنده داره، اما ميخوام بپرم وسط حرفتون
مَت، مشکلت با اينکه نيکلا لِزبيَن باشه چيه؟
...اين فقط بنظر ميرسه
،اگه شخصيت من عاشق اون باشه
...اما هيچوقت نتونه به عشقش برسه، اين
خنده داره؟ .هست
.خيلي خنده داره .حرفم اين نبود
...اين فقط
...نميدونم، همه چيزاي لِزبيَني
.يه نوع بن بسته
من نميدونم که لِزبيَن ها باهات موافق باشن
خب، اِم، چه پيشنهادي داري؟
خب، بزار فقط براي يه ثانيه بگم
که اون لِزبيَن نيست
وأو
ادامه بده
اون دگرجنسگراست
شما هنوز هم ميتونين تمام کشمکش ها رو داشته باشين
ما باز هم هميشه با هم دعوا ميکنيم
اون بازهم کلاً ازم بدش مياد
خب
ميدونين، اون فکر ميکنه که من متکبرم
فکر ميکنه من خوک هستم
اوه، من اونجا باهاتم
،اما زير تموم اين چيزا
،اون مجذوب منه
و اون ازش متنفره
و من اينو ميدونم
و اون متنفره که من اينو ميدونم
ها؟
!خب، اِه... هه
.واضحه که تو يه ايده پرداز ماهري
اما، اِم، چيزي که فکر ميکنم در واقع داره اينجا رخ ميده
...فکر کنم تو ،و وقتي ميگم تو
...البته استناد ميکنم به شخصيتت تو نمايش
نميتونه در مقابل ايده ي زني که مجذوبش نيست دووم بياره
اوه، واقعاً؟ - آره -
اوه، واقعاً؟ - آره -
اوه، واقعاً؟ - .و روز از نو، روزي از نو -
...خب، مَت، ببين
اجازه بده ما در موردش فکرامون رو بکنيم
چرا؟
عزيزم
بسيار خب
No comments yet. Be the first to leave one.