처음 200줄입니다.
شاهد پرونده اثری از آگاتا کریستی
!میمی
نعلبکی؟
هنوز اون پایینه؟
بله
کلی هم ریخت و پاشه که باید جمع کنم
اِمیلی؟
!اِمیلی
از شرش خلاص شو
امشب دارم میرم بیرون
چرا نمیتونی قانع باشی؟
.بیا آقای فرِدی مهمونی تموم شد. زود باش
برو بیرون
یالا، تازهکارا برین روی صحنه
معطل نکنین
صحنه آمادهست، خانوم مافِت - باشه -
ساکت شین لطفاً
آماده
.فکرتون رو بزارین روش هوشیار باشین
میتونم چیزی براتون بیارم خانوم؟ - نه -
شب خوش، خانوم فرنچ
ببخشید
!احمق
ریخت روی لباسم
یه فرصت بهت دادم چون دلم به حالت سوخت - تقصیر من نبود -
هیچکس براش مهم نیست. برو بیرون
!پاکش کن
از شبتون لذت بردین، بانو؟
بیا تو
ایشون آقای وُول هستن، لطف کردن منو تا خونه رسوندن
- یخ به اندازه کافی هست؟ - بله بانو
.با هم یه نوشیدینی میخوریم، آقای وُول کتش رو بردار
بهتره همین الآن فرار کنی
آقای وُول؟ بیا با میمی دوست شو
ازت خوشش اومده
بعد از اون ریخت و پاشت با اون سینی و لیوانا
چیکار میخوای بکنی؟
.نمیدونم دنبال یه شغل دیگه میگردم
میتونی واسه من کار کنی
به عنوان راننده؟
این کارو بلدم
توی ارتش کارم با ماشینا خیلی خوب بود
نه
خودم میتونم رانندگی کنم
راستش نیازی نداشتم منو تا خونه برسونی
همش یه حقه بود
حقه؟
میشه لطفا نوشیدنی منو واسم نگه داری، لئونارد؟
تو واقعا خوشگلی، مگه نه؟
فکر نکنم
مواظب نوشیدنیها باش
نمیخوام بریزه رو زمین
،وقتی یه زن به سن معینی میرسه
مورد خطاب انواع سخن هایی قرار میگره
که چه کارهایی باید بکنه و چه کارهایی نه
،من دیگه قرار نیست بعضی نیازها خواستهها یا رغبتهایی
داشته باشم
آتش های درونیم باید خاموش بشه
اما درحقیقت اینطور نیست
میفهمی چی میگم؟
نمیخوام بیادبی کنم ولی فکر میکنم شما یه مقدار مست هستین
یا به من گقته میشه که باید به دنبال مردی هم سن خودم باشم
یا حتی مسنتر. مثل یک سرهنگ سالخورده
،به خاطراتش دربارهی جنگ گوش بدم
تظاهر کنم به هر کلمه از داستانش تمایل دارم
!و من به مردای پیر علاقه ندارم، لئونارد
من از مردان جوان خوشم میاد
از همراهیـشون خوشم میاد
از پوستـشون خوشم میاد
از عضله هاشون خوشم میاد
...از بو شون
،...نور چشمـشون، قدرتـشون
....وزنـشون
و انعطافـشون
دوست دارم تماشا کنم
...آیا پنج پوند
قابل قبوله؟
نمیدونم باید چیکار کنم
فقط کاری بکن که در حالت عادی انجام میدی...لئونارد
شب بخیر - شب بخیر -
بریم خونه
عصر بخیر، خانوم
یه لحظه صبر کن، عزیزدلم باشه؟
فقط لازمه لب تر کنم تا از اینجا بندازنت بیرون
،پس چشماتو ازش بردار شنیدی؟
فاصلهتو نگهدار
هرزهی کثیف آلمانی
.من اتریشیام، کریستین نه آلمانی...اتریشی
یه فرقی بینـشون هست
تو حق نداری بهم بگی کریستین
تو فقط یه همخوانی
خوانندهی اصلی منم
باید صدام کنی خانوم مافِت
اون کیه؟ - !هیچکس -
فردا هم بیا دیدنم
نهار میخوریم بعدشم میریم بیرون
اون خیلی زود حوصلهش سر میره
نهایتا دو هفته مهلت داری بعدش میندازتت بیرون
!صورتـت
!صورت ناز و کوچولوت
!چقدر بد اخلاقی
راحت میاد، راحتم میره #
راهش همینه #
# اگه میخوای عشق رو بچشی
# ...پس همونطور که اومد، بزار بره #
نه پشمانیای، نه افسوسی #
باید همونطور که با هم آشنا شدیم، از هم جدا بشیم #
# ...فقط راحت میاد راحتم میره #
خانوم مکاینتایر؟
خانوم مکاینتایر؟
داریم جسد رو میبریم بیرون
باید با ما بیاین...تا چیزایی رو که دیدین شرح بدین
من که بهتون گفتم کار کیه
،اون اینجا بود، من دیدم که رفت خودش بود، من دیدمش
چرا هنوز نگرفتینـش؟
!کار اون بود! کار خودش بود
!همینجا بود
!آدرسـش رو که بهتون دادم !خودش بود، لئونارد وُول بود
!قاتل حرومزداه
امشب میبینمت؟
همینطوره
بیا تو
از اینطرف، قربان
.صبح بخیر، آقای نیلیش ..اسم من جان میهیوئه. من
آقای نیلیش؟
...صبح بخیر، آقای
صبح بخیر، آقای وُول
.من جان میهیو هستم میخوام خدماتم رو به عنوان نماینده قانونیـتون
به شما پیشنهاد کنم - بله! بله، خواهش میکنم -
من نمیفهمم، میگن کار من بوده من کاری نکردم، قسم میخورم
- قسم میخورم کار من نبوده - پیش پرداخت من ده شیلینگه
من پول ندارم هیچ پولی ندارم، ولی، ببین، اینو دارم
خواهـش میکنم! زنه اینـو بهم داد
اینو بردار
بیا. میتونی ازش استفاده کنی؟ از راه برو کنار. برو عقب
!خواهـش میکنم
بازم تویی این پایین داری پرسه میزنی - کجا میبرینـش؟ -
استماع دادرسی
ولی من با موکلم به زمان احتیاج دارم تا حقایق رو معلوم کنیم
حقایق اینه. من کل شب رو بیدار بودم، جسد هنوز تازهست
...یه لحظه
هنوز هیچی نشده فرمانده و خبرنگارا.. دارن از سر و کولم بالا میرن
کاراگاه بریم، من فقط یه دقیقه !وقت میخوام، خواهش میکنم
،کاراگاه بریم سرپرست تحقیقات
با دو تا ای، فهمیدی؟ دو تا ای
خسته شدم از بس شما حرومزداهها اشتباه نوشتینـش
آقای بریم، میشه یه مقدار اطلاعات بیشتری بدین؟ دو تا ای -
چرا فرمانده انقدر علاقهمنده؟
این قتل یه الدنگ بیهمه چیز
توی کوچهی پشتی نیست که
این یه خانوم ثروتمنده. یه زن معروف
ممنون، قربان - حالا هم مغزش پاشیده روی دیوار -
،وُول هنگام ترک خونه دیده شده
،جسد چند لحظه بعد پیدا شده خون مقتول هنوز گرمـه
کجا بردنـش؟
،توی سردخونهست منتظر دکتر
.من باید همراهشـون باشم ایشون باید غسل داده بشن
میتونم کاری کنم مو هاشون خوب به نظر بیاد - نه، نه -
همهی این کارا انجام میشه، تو برو و بشین. اون جاش امنـه
.نه، من باید انجامش بدم !کار منـه! ایشون بانوی منه
No comments yet. Be the first to leave one.