처음 200줄입니다.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
ببخشید آقا و خانوم
ولی بهتره که امشب اینجا بمونین
بفرمایید آقای محترم شما نمیتونین ما رو بترسونین
ما قبلا هم از جاده های خطرناک شما عبور کرده ایم
لطفا، شما نمیفهمین
بخاطر جاده نگفتم بلکه بخاطر تاریکی گفتم
اینجا دربها با خارهای خفاش محافظت میشن
کار این خارهای خفاش چیه؟ باعث میشه اونا از دربها دور بشن
اونا ازش میترسن، شیطانهای قلعه رو میگم
شب بخیر، یه شب دوست داشتنییه
خب دکتر بعنوان کسی که از تاریکی نمیترسه
اسبت رو خیلی تند میرونی
خب تو اسبها رو میشناسی
وقتی که از خونه راه میافتند دیگه نمیشه نگه داشتشون
قبول دارم که یه کم عجول هستم یعنی گرسنه هستم
گرسنه غذاهای خوشمزه ات هستم
بله خون آشامها هم گرسنه هستند برای شام
مزخرف، آشغال، خون آشامهای مزخرف
دیگه نمیخوام منتظر بذارمت میرم بیرون برای شام
اون همش میتونه راجع به خون آشامها صحبت کنه
ولی متنفرم از اینکه بخوام توی مزرعه امشب منتظر کمک اون باشم
داستانهای خون آشامها چی هستند؟ بله و داستان این قلعه
اونجا جاییه که اونها توی تابوت میخوابند
و شبها میان بیرون و خون مردم رو میخورند
خرافات احمقانه
اگه توی این کوهها زندگی میکردی بهش نمیخندیدی
بامزه است رونی ،خون آشامهای قرن بیستم
توی کلوپ باورش نمیکنند
اون میگه لطفا مسخره نکنین
چون اگه خون آشامها صداتونو بشنون
انتقامش رو از همه ما میگیرند
فهمیدی مشکل چی بوده؟ آقای بارون اوتو دارند میان
یک دقیقه، من یه چیزی دارم بهتون بگم
من حامل خبرهای ناراحت کننده ای هستم
دیشب رییستون آقای کارل کشته شد
دلیلی برای خبردار کردن نیست
بلند شین بایستید
بازرس پلیس نویمن از پراگ اومده و طبقه بالا کنار جسده
الان میاد پایین تا ازتون سوالاتی بکنه
واقعیت رو بهش بگین و مطمئن باشین اتفاقی براتون نمیافته
همش همین، حالا برگردید به سر کارتون
در دانشگاه پراگ مواردی ثبت شده
مدارکی که وجود این جانورها رو تایید میکنه
دکتر دوسکیل من علاقه ای به داستانهای پیرزنها ندارم
من سعی میکنم علت مرگ سر کارل رو بفهمم
ولی شما همین جا هم میبینین
این زخمهای کوچک روی گلوش علامت گاز گرفتگی خون آشامه
بله شما میگین من از این علائم رو در اینجا دیدم
سر کارل ساعت 9:15 دیشب از پیش شما رفت
بله جناب بازرس همینطوره
امروز ساعت 3:30 صبح این پایین چی کار داشتی؟
نمیدونم، خوابم نمیبرد
یه خفاش میخورد به پنجره اتاقم و حس کرده یه اتفاقی افتاده
یه خفاش باعث شده حس بد بکنی؟
بله قربان، نه قربان من نمیدونم
و شما، چرا وقتی یان تلفن زد نیومدید پایین بسمت قلعه؟
چون یان بهم گفت که سر کاسل مرده
آیا گواهینامه پزشکی شما قبول میکنه که یان تایید کنه مریض شما مرده است؟
اوه نه، نه البته که نه
اما شب بود و فکر کردم کاری از دستم برنمیاد
اوه میبینم که شبها کاری از دستتون برنمیاد و فقط صبحها قهرمانید
حال اگه نور کافی براتون هست که طبابت کنین
یه معاینه انجام بدید که علت مرگ رو مشخص کنین
علت واقعی نه ماوراء الطبیعی
یان بیا به دکتر کمک کن
با این ایده اش
من وسایلت رو جمع میکنم عزیزم و میریم با هم به خونه من
تو هیچی نخوردی همش که فکر غذا میکنی
نمیتونستم، نمیتونستم
اما ایرنا تو باید قدرتت رو حفظ کنی
فدوره عزیزم من بهش میگم
نه، نه ممنون
اوه کجا بودی؟ اینقدر صدا درآوردم که مرده رو بلند میکنه
اوه این کارو نکن فدور نکن
چی شده عزیزم؟ چه اتفاقی افتاده؟
فدور، بابام، بابام
اوه عزیز بیچاره من
در مورد این مرد جوان یه چیزی بهم بگو
کی؟ فدور؟ نامزد خانوم بوروتین آقای وینسنت از پراگ
خانواده اش چطورن؟ پولدارن؟ متوسط هستند چطور؟
سر کارل سد راه بود
خانوم بوروتین صاحب یه مقدار پول میشد
چرا، واقعا نمیتونین به فدور مشکوک بشین
خانوم بوروتین چه برنامه ای داره؟
خب در اصل میاد خونه من که بغل همین جاست
من ازش مراقبت میکنم
مراقب خب آره
با مراقبت کردن ازش میشین مشاور املاکی قانونی ایشون
بله خب مشکل چیه؟
میبینم که به من هم مظنون هستین
در چنین مواردی همه مظنون تلقی میشن
جوری با من صحبت میکرد که انگار منم یکی از پلیسهای معمولی زیردستشم
داستانهای پیرزنی
بگرد دنبال علت مرگ
علت واقعی نه ماوراء الطبیعی
چی؟ این چیه؟ نگاه کن
خب دکتر چی پیدا کردید؟
بازرس، معاینات من تشخیصم رو کاملا تایید میکنند
اون علامتها تنها علائم دال بر خشونت هستند
آیا سر کارل این اواخر بیمار بودند؟
نه برعکس خیلی سالم بود
بجز یه مقدار تنبلی قلب
و ما برای این مشکلش دارویی نوشتید؟ معلومه که نوشتم
خب من نیاز به کالبد شکافی دارم البته، انجام میشه
ولی من هنوزم مثبت هستم و علت مرگ رو اون زخمهای کوچک میدونم
خب دکتر مطمئنا فردی با سواد شما به خون آشام اعتقادی نداره
پس چطور میتونه بدنش از خون خالی شده باشه؟
بله آقای کورونر
در شب کشاورز نارودنی جسدش توی جاده پیدا شد
کنت مورا و دخترش دوباره در نزدیکی قلعه دیده شدند
اوه بازم شلوغکاریهای خرافاتی
دکتر دوسکیل بله
آیا شما جسد این کشاورز رو هم معاینه کردید؟
بله، جسد خالی از خون بود
همون علائمی که روی گلوی سر کارل دیدم در اینجا هم وجود داشت
و شما کنت مورا و دخترش رو دیده اید؟
نه قربان
وقتی دیدمشون اونها بشکل خفاش دراومده بودند
این آدمهای بیچاره معتقدند که
خون آشامها خودشون رو به خفاش تبدیل میکنند
و بعد دوباره به شکل انسان درمیان
چه همه فن حریف همینطوره آقای کورونر
موجودات بیچاره متوهم من اعتراض دارم
من دارای درجه پزشکی از دانشکده پزشکی هستم بشین
میخواین که شهر و این دادگاه رو مسخره کنین؟
خرافات پوچ قدیمی خودتون رو فراموش کنین الان سال 1934 هست
خانومها و آقایان من فکر میکنم تحت شرایط موجود
تصمیم گیری نهایی در مورد سر کارل بوروتین
اینست که او به علت یا علل نامعلوم مرده است
عزیزم اینها همه این کارها رو برای تو میکنند، این تو رو خوشحال نمیکنه؟
چی، چرا عزیزم داری گریه میکنی؟ بوریس لطفا راه بیفت
منو ببخش عزیزم نمیخواستم ناراحتت کنم
منو ببخش فدور که اینقدر تغییر خلق دارم
ولی با دیدن اینها که میرقصند یهو یاد قدیمها افتادم
اینکه پدرم قبلا بهم میگفت در جشن عروسی من
تمام روستاییان و خدمتکاران از تمام دنیا
در حین رقص و آواز به جشن من میان
فدور اون همه چیو برنامه ریزی کرده بود
و الان اینجا نیست
عزیزم من همیشه تلاش خواهم کرد که تو رو همونطور که پدرت میخواست خوشحال نگه دارم
روستاییان و خدمتکاران با یه مقدار شراب سر زمین هم راضی میشن
این دقیقا همون کاریه که سر کارل میخواست
بله قربان ولی برای یک چیز چه چیزی؟
اون میخواست مراسم ازدواج توی قلعه باشه
بیخیال یان، فکر کردی خانوم ایرینا قبول میکنه برگرده اونجا؟
بعد از اون حادثه وحشتناک؟ فکر نمیکنم قربان
ولی خیلی دردآوره که اون محل رو ول کنیم
و باد و بارون از شیشه های شکسته اش داخل بشه
میدونم چه حسی داری
لیستت رو بازم کنترل کن و مطمئن شو از همه چیز به اندازه کافی داریم
ولی باید بخاطر داشته باشی که زندگی ادامه داره
پدرت نمیخواست این روزا و یا همه روزا برات دلگیر بشن
میدونم از خودم خجالت میکشم که با فدور دیشب چطور برخورد کردم
ولی بنظر میاد همه چیز بازم داره بسمت من میاد
خب دیگه این حرفا رو ادامه نده خانوم جوان
اگه درست بخاطر بیارم قراره یه عروسی رو ترتیب بدیم
فدور، فدور عزیزم چه اتفاقی افتاده؟
آنی یالا بجنب یه کم آب بیار
چیه فدور؟ چه اتفاقی برات افتاده فدور؟
نمیدونم، یادم نمیاد
داشتم بسمت قطار میدویدم و یهو نزدیک قلعه حس کردم
باید سرم به چیزیش شده باشه
اوه بیچاره من، بیا اینو بخور
فدور
گفتی که نزدیک قلعه بود؟
وقتی واردش شدم سپیده دم بود
خیلی ضعیف شده بودم که بخوام حرکت کنم
فقط اونجا دراز کشیدم
بنظر میاد، بنظر میاد که چند ساعت قبلش میتونستم
خودمو به اینجا برسونم
آنی دکتر رو خبر کن سریع، دکتر دوسکیل
فدور این زخمها مثل زخمهای بابامه
خون آشام، خون آشام ، بذارین از اینجا برم
آروم باش، آرومتر
میخوای منو بکشی؟ بذار بریم، بذار بریم
آروم باش، آرومتر من توی هیچ گودالی نمیافتم
و منم به بارون میگم که اسبهاشو شلاق میزنی
همش تقصیر توئه، بخاطر آبجوهات کلی منتظر شدیم
بهت گفتم قبل از غروب باید برسیم خونه
چرا از تاریکی میترسی؟ تارکی کاریمون نداره
اگه صبح میدیدی مردی و بدنت خشک شده و خونت از بدنت خارج شده
اونوقت تو هم از تاریکی میترسیدی
ترس از تاریکی
خدایا خدایا، ما رو حفظ کن خدایا
من زن خوبیم، من تمام عمرم زن خوبی بودم
نذار منو ببره
اون منو گرفت، اون منو گرفت
ما باید اونو ببینیم، ما باید اونو ببینیم
اما نمیتونی، نمیتونی الان مزاحمش بشی ولی باید الان اونو ببینم
باید بهش بگیم چی دیدیم
باید بهت اخطار بدم الان نمیتونی مزاحمش بشی
چی شده، چی شده؟ قلعه قربان
اونجا نفرین شده قربان، آدمهای مرده توشن
یان درب رو ببند ما اونا رو دیدیم، ما اونا رو دیدیم
آره ما دیدیمشون قربان آروم باش توضیح میدم
چند تا دلال املاک از پراگ هستند نه، نه، ما یه زن دیدیم
یه زن مرده رو توی لباسهای قبرش دیدیم بس کنین دیگه
چیزی که دیدین احتمالا یکی از مشتریهای اون دلالها بود که خونه رو بازدید میکنه
اون خونه رو برای اجاره دارن نشون میدن
No comments yet. Be the first to leave one.