처음 200줄입니다.
«: مـتـرجـمین: اسکای واکر و گالادریل :» .:: Skywalker | Galadriel ::.
به مدت صد سال،
یه شرکت با دیدگاهی بی همتا در راستای
امنیت مداوم ملت بزرگ ما تلاش کرده است.
"اموتک".
در ابتدا، ما با مسلسل های تیر بار بازی رو عوض کردیم،
همینطور با مین های "کلیمور".
بعد به اون آلمانی های کثیف
یکی دیگه از تفریحات سالم آمریکایی رو یاد دادیم:
کباب کردن.
" اموتک".
پیشتاز نوآوری در صنعت
سلاح محافظت جمعی.
"کلرنس"، سلاک، گوش کن، من خیلی دیرم شده
و نمی تونم کارت ورودمو پیدا کنم.
امیدوار بودم بتونی یه لطفی بهم بکنی و...
- باید کارت ورود رو داشته باشم. - بله، البته.
کارت ورود. کارت ورود. کارت ورود
آره. پیداش می کنم، پیداش می کنم. آه....
موضوع اینه که، "کلرنس"، امروز صبح یکمی شلخته شدم.
می بینم، و این خیلی ناراحت کننده است.
من برای تولدت یه کارت گرفتم، یادته؟
یه کیک یزدی روش بود که داشت از دست یه عالمه شمع در می رفت.
ببین، کارت نداشته باشی، نمیری داخل. ".لااقل بدون فرم ترخیص "تی دبلیو 100"
رفیق، مجبورم نکن اون فرم گنده رو پر کنم.
بدون مدرک شناسایی معتبر اجازه ورود نداری.
- ممنوعه. - مرسی "کلرنس".
تولد بعدیت از کارت خبری نیست.
واو، واو، واو، واو، واو!
اوه، هی، "بریمبل". حسابداری.
- حساب داری. - آره، می دونم.
خیلی خب، مرسی "تونی".
وایسا، وایسا، وایسا، وایسا، وایسا.
در باز است.
- دزی دز. - سمی سم.
یبار دیگه در کشمکش مغلوبه با دوشنبه ها.
یبار دیگه در حال گیر دادن.
خب، یکی باید این کار رو بکنه. هیچ کارت رو سر وقت انجام ندادی از...
- همیشه خدا - درست نیست.
سال 2012. دانشگاه نیویورک. برای مراسم فارغ التحصیلیت سر وقت اومدم.
بعد از اینکه شب قبلش رفته بودی بیرون و انقدر مست کرده بودی
که سر سخنرانی ام تگری زدی.
ازش به عنوان یه انتقاد برداشت نکن. سخنرانی مشتی ای بود.
تا حالا فکر کردی که شاید مشکلم اینجا
اینه که به درستی تشویق نمیشم؟
البته که میشی. می تونی هر روز با من مراوده داشته باشی.
دستتو بده من. دستتو بده من.
حالا لااقل می تونی سعی کنی سر وقت باشی.
آه، مرسی.
هدیه من به تو.
"هلن"، می خوام در مدت جلسات امروز
کسی مزاحمم نشه.
همینطور، محیط کار به خوبی منظم باشه.
رژتو دوست دارم.
پنج دقیقه دیگه آب میوه سبزمو می خوام.
- الو؟ - صبح بخیر، "دزموند".
لطفاً بیا به دفترم.
البته، آقای "ناسبام".
"هلن"، سلام، نه، نه، نه. لطفاً بلند نشو.
پا نشو، پانشو... اوه.
جدی، خودم می تونم در رو...
می دونی، این جداً وظیفه دستیار نیست.
دیگه نیست.
خیلی لطف کردی، و ممنونم.
ممنون که بدرقه ام کردی. عالی بود. ممنون.
- صبح بخیر. - دیر کردی.
آه، آره. جلو در ورودی به مشکل بر خوردم و...
بله؛ متوجه شدم که دیرکردن
یه فرایند مکرر تو زندگیته.
- اما راستش برام مهم نیست. - هومم.
در مورد ادغام کننده صدات زدم اینجا.
- ادغام کننده؟ - بله.
ادغام کننده، مثل ادغام،
اتصال، مرتبط شدن، جفت شدن یا مهار.
داریم با کی ادغام میشیم؟
- "آلتریا". - اونایی که بمب خوشه ای میسازن.
نه، اونا میشن "بنولنسیا".
"آلتریا" بمب های وی ایکس می سازه.
آنتراکس ( سیاه زخم) تسلیحاتی و البته...
جت اسکی ها تمام رو.
پسر، اونا سال فوق العاده ای داشتن.
ما هم ممکنه اگه یه جت اسکلی تمام رویی بسازیم
که آنتراکس مسلح شده شلیک میکنه ازشون جلو بیفتیم.
ممکنه. به واحد ساخت ایمیل می زنم.
راستی واحد تحقیق و ساخت چند وقته
در مورد گزارش "کلیتون" پاشنه در دفترمو از جا در آورده.
حالا؛ بگو ببینم تاریخ تخمینی تحویل دقیقاً کی میشه؟
تو راهه.
عالیه. خب، هر کدوم از پاهات که بهترن
توصیه می کنم بذاریش جلو "دزموند"،
چون می تونم بهت اطمینان خاطر بدم که هممون
آخر هفته اینجا نخواهیم بود.
خداحافظ.
"دزموند".
"دزموند".
اخراج میشی یا چی؟
نه تا جایی که می دونم.
من یه پسر خاله تو "آلتریا" دارم.
اونا همین الآنشم نصف کارکنان حسابداری رو اخراج کردن.
می دونی این یعنی چی؟ نصف ما هم رفتنی ایم.
همین الآنشم شروع شده.
میز "مگ" خالیه. شنیدم دیشب اخراج شد.
بدترین بخشش پکیج تسویه حسابشه:
یه تی شرت "اموتک".
یه تی شرت تخمی؟
دایی "یوسف" ام در موردش بهم هشدار داده بود.
گفت آمریکا چیزی نیست جز تحقیر، مرض قلبی،
و بیلبورد هایی که توت تمایل غیر عادی به زن های سفید پوست میدن.
- چرا گوش ندادم؟ - چرا گوش ندادم؟
- مدام این رو به خودم میگم. - بهم گفتن اینجا کار نکنم.
هی، بچه ها!
آروم باشین، باشه.
ما که مطمئن نیستیم،
پس بیاین فرض کنیم همه چی درست می شه.
و هی، اگه اتفاق هم بیفته، می دونین چی میگن:
خدا گر ز حکمت گشاید دری ز رحمت ببندد در دیگری.
چی؟
برعکس گفتم، خدا گر ز...
می بینمتون لاشیا.
هی، "لنتورث"،
جسارت نباشه، اما... اما تو پیر خری،
و هیچکس هم نمی دونه اینجا چی کار می کنی،
پس اگه قرار باشه کسی بره، اون تویی.
یا "جانی جهادی" اونجا.
"مارکوس"، نژاد پرست، اظهارات احمقانه ای که داری میگی
برای دیوار آرامشی که دور خودم
کشیدم رقمی نیست.
می دونی واقعاً دلم برای چی تنگ میشه "محمد"؟
پوشیدن کفشام توی فرودگاه.
اولاً، اسم من "مراد" ئه، باشه.
و دوماً، تو جاکارتا بزرگ شدم.
که یه عالمه از خاورمیانه فاصله داره.
- و سوماً، برای یه میلیاردمین بار... - تو یه آدم صلح طلبی،
که اتفاقاً داره تو یه شرکت اسلحه سازی کار می کنه.
- بیخیال. - وام دانشجویی دارم.
آره، حالا هر چی، اگه بلا بخواد نازل بشه،
قراره رو سر یکی از شما لاشیا نازل بشه.
حالا، من، من یکی از معاون های مدیر بخشم،
احتمالاً ترفیع هم می گیرم.
خب، اینکه شما برادر زاده آقای " گرنت" ای هم کمک کننده است.
درسته، خب کی قراره بشه؟
خب، من...
نمی تونم اخراج بشم. رهن دارم،
مهریه هست، دو تا بچه تو کالج.
ویاگرا هم که خداتومنه. اوه، خدایا.
بگای عظما رفتم.
بگای ملکوتی رفتم.
ببین، کاری که باید بکنی اینه که یه کلید بگیری دستت
و انقدر بکنیش تو کون یکی تا بمیره.
این تنها راهیه که می تونی یه شغل رو نگه داری.
انتخاب کن.
"لنتورث".
- لطفاً بیا به دفترم. - اوه، خیلی دیره.
گمونم رییس قدیمی ام هنوز تو "فیش استیکس" ئه.
- هنوز می تونم ماهی بگیرم. - موید و پیروز باشی.
دکتر "فرام" خط 1.
سلام چاقال خان.
- الو؟ - دکتر "فرام" ام.
همین الآن لشتو جمع کن بیا واحد تحقیقات و ساخت.
چگونه یک روز در "اموتک" دوام بیاوریم.
یک. همیشه یه تخته شاسی در دست بگیرید.
هر چی مشغول تر به نظر بیای، نامرئی تر میشی.
- هی، دز... - قدم دو.
اگه تو کنج گیر افتادی، راه در رو رو بلد باش.
دزموند!
یه مشکلی در رابطه با سفارشات واحد تحقیقات و ساخت داریم.
کاملاً می تونم قیمت های به ازای هر کلیک رو برات در بیارم، فقط یه درخواست نرخ بده.
و بعد می تونیم تحلیل و ارزیابی داده های عملیاتی برای یکم تی اچ سی ( گل) رو جمع آوری کنیم.
حتماً.
تی اچ سی؟ ( مخفف تترا هیدرو کانابینوئید)
خیلی خب، بیاین شروع کنیم به شاشیدن ایده هامون.
وقت شعار بازیه. " مکسول".
مگا شوکر ام 26،
50000ولت قدرت میده.
شعار خوبی بود. شعار بده بهم "برترند".
آه، ام 26، انقدر می زنه تا برینی به خودت.
- آره. - بشنو! بشنو!
سه. وقتی دیگران میخوان قاطیت کنن.
چیز مفیدی بهشون نده.
وگرنه هر بار این انتظار رو دارن.
دزموند!
بهم یه شعار بده.
آه، حتماً
مگا شوکر ام 26،
خیلی آروم تر از تنبور.
- نمی... - آره.
- متوسط بود. - تلاش خوبی بود، مرد.
بهترین ایده ای نبود که تا حالا شنیدم اما خوب بود.
برگرد به اتاق نامه ها، بازنده.
- ایده ی بدیه. - مگه اینکه بخوای این ابله رو استخدام کنم.
کمکم داریم به ایده های واقعی می رسیم.
چهار.
یادتون باشه، هر چی دفتر رده بالاتر،
آدمش عوضی تر.
مسئولین فروش رو به طور مثال در نظر بگیرین.
وی 22 هدف رو به خمیر دندون تبدیل می کنه.
انتخاب خیلی خوبی بود، دوست من، زودی می بینمت.
بوم! همین الآن کون اون دلقک گذاشتم.
چه خبرا "هوفناگل"؟ بذار نشونت بدم چطوری این کار رو کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.