처음 200줄입니다.
Terrorizers
!تقريبا صبح شده
الان تمومش ميکنم
مزاحم خوابيدنت شدم؟
اين کت رو بزار واسه شستشو
کثيف شده
چي شده؟ نميتوني دوباره بخوابي؟
به يه بازنويسي ديگه فکر ميکنم
هرچه به مهلت مسابقه نزديک ميشم. ايده کمتري به ذهنم ميرسه
يه بازنويسي ديگه؟
هرگز تورو اينطور مضطرب نديده بودم
آروم باش
يه رمان بنويس، نبايد درگير روزمرگي بشي
به نظر يه قمارخانه کوچيکه
اما مسلح هستند
چند نفرشون مسلح هستند؟
مطمئن نيستم
بايد گروه ضربت رو خبر کنيم
اينکارو کردم. بزودي ميرسن
کي خبر داد؟
صاحبخانه بوده
بايست
!ولم کنيد
!حرکت نکن
در اولين روز بهار اتفاق افتاد
اگر که شما واقعا احساسي از فصول داشته باشيد
شما تغييرات را درک ميکنيد. صرفا از چرخه بيپايان تکرار گذشتهها
اين بهار، تفاوتي ندارد
براي اين زن و شوهر
...مشکل جدي اونها اين بود
!رئيس شب گذشته از سکته قلبي مرده
ما هم شنيديم
همه در موردش حرف ميزنن
همه شوکه شدن
خوب، من يه جورايي مشکوکم
يه چيزايي اتفاق افتاده
اما من انتظار يه سکته رو نداشتم
شما هم متوجه شدين اين اواخر يه رفتارهاي عجيبي انجام ميداد
زندگي او خيلي ملال اور بود
مسائل کوچک
واسه اون به دردسرهاي بزرگ تبديل شدن
من شنيدم که با يه زن ديگه در ارتباط بوده
و همسرش متوجه ميشه
همه اينا شايعه هستند
خب، من شک دارم
تو نظري نداري؟
اون واقعا بيش از حد سيگار ميکشيد
يک کارتن رو 2 يا 3 روزه تموم ميکرد
يه جورايي نگران خانواده ايشون هستم
مثل برنامه تحصيلي بچهها مراسم تشييع و غيره
خوب، در اين اواخر من رييسو درک ميکردم
يه بيمارستان توسط اعانات بزرگ ساخته شده
...و احساسم براي اکنون اينه که
ما بايد تمام سياست هاموم بر اساس اين خط مشي باشه
و مقدمات را بر همين اساس محيا ميکنيم
...بله، بله. ميفهمم
به هر حال، بين شما وجينگ کدوم ارشد تره؟
خب، ما همزمان شروع کرديم
در يکسال و از يک مدرسه با هم فارغ التحصيل شديم
و با هم در بيمارستان استخدام شديم
من هم مثل او ارتباط خانوادگي نداشتم کاملا در اختيار خودمون بوديم
من کارمو دوست دارم بخاطر ثباتي که داره
من پيشنهاداتي از جاهاي ديگه داشتم که حقوق بالاتري داشتند
امادر اونها احساس امنيت کمتري ميکردم
بنابراين اونها رو رد کردم
من درگير اين شغلم
و من عميقا بر اين باورنم که اگر سخت کار کنم
پاداش و پيشرفت شغلي خواهم داشت
آقا، شما داشتين ميگفتين
آه، هيچ چيز، من تو فکرم
چيز ديگهاي هم هست؟
نه، هيچ چيز
تشکر از شما، آقا
...آقا، يک چيزي هست
از آنجا که رئيس مرحوم شده
من احساس ميکنم شما بايد بدو نيد
درباره رسوايي پيش آمده در آخرين مناقصه بازار
رئيس مرحوم مسئوليتي نداشتند
جينگ همه کاره بود
چرا قبلا منو مطلع نکردي؟
جينگ دوست صميمي منه
من بايد چي ميگفتم؟
!مسخره است
نبايد بخاطر دوستي اينطور بشه
وقتي يک مرد مرده مقصره ندامت به قبر اون ميرسه
اين دقيقا احساسي هست که من دارم
من فورا اينو پيگيري ميکنم
اوه... لطفا پيگير مسئوليتهاي رئيس مرحوم باشيد
شما فعلا جايگزين رئيس خواهيد بود
بله... البته
تشکر از شما، آقا
يکي رو لازم داري که ادبت کنه؟؟
چرا مثل پدرت نذاشتي بري؟
...وبرنگردي
...تغيير کردي
خيلي
نه، زياد مطمئن نيستم
چرا برنميگردي واسه من کار کني؟
من شرايطش رو دارم؟
واجد شرايط هستي يا نه، من تو رو ميخوام
من هنوز يادمه تو چقدر خوب بودي
اگه تو نباشي، پس کي باشه؟؟
اون مال خيلي وقت پيش بود
من سالهاست که کار نکردم
بعد از اون به نوشتن رو آوردي؟
بعد از 3سال، اين همه چيزيه که ميتونم رو کنم
من اين کتاب رو ميشناسم
همچنين ميدونم که تو يکي از داستانهاي کوتاهت بودم
شن طلاق گرفته
اون شغل سابقش رو ول کرده
و مستقل شده
امروز به دفتر جديدش رفتم
از من خواست تا براش کار کنم
او حتي گفت:اين واقعا حيفه
يه کسي مثل من تو خونه بمونه
ممکنه ايده بدي نباشه
داشتن يه شغل ميتونه حال وهواتو عوض کنه، خوبه
من دارم رئيس بخش ميشم
پس جينگ چطور ميشه؟
اون خودشو تو دردسر انداخته
خيلي بزرگ، يه دردسر بزرگ
!لعنتي عوضي
چي...؟ تو هنوز زندهايد؟
تو تنها کسي هستي که فرار کردي؟
فهميدم که صاحبخانه خبرکشي کرده
الديس هم همينطور
در حال بررسي هستند، بدون اينکه پولي به صاحبخانه بدن
حتي اجاره هم ندادن
البته تو نميتوني پيداشون کني
همه شهر رو گشتن
بعضيها رفتن جنوب
شوون؟ شوون زندانه
الديس، رفته دنبال زندگيش
دنبال مخفيگاه ميگيردي؟
پس بيا اينجا
مکانهاي شلوغ بهترين جا هستند
بزار بهت بگم
هر چي شلوغتر، امنتر
نفهميدي، کودن؟
در حال حاضر ساعت 11:31 و 10 ثانيه
در حال حاضر ساعت 11:31 و 20 ثانيه
...در حال حاضر
!نه، آدرس رو اشتباه امدي
خوب، اين آدرس درسته
اون دختر تو تلفن گفت
شما 50 تا نهار لازم دارين و گفتن شما دارين يه فيلم ميسازين اينجا
به نظر مياد ما داريم يه فيلم ميسازيم؟
اونارو (غذاها) رد کن برن
گم شو از اينجا
...فيلم کون من رو ميسازن
مرد جوان، دنبال يه آپارتمان ميگردي؟
بيا، من بهت ارزون اجارش ميدم
نه
منظورت چيه نه؟ پس اينجا چيکار ميکني؟
متر ميکني؟
لعنت، يه عکاس
هيچ کس نميخواد اين آپارتمانو اجاره کنه
لعنتي
مردم از من جوک ساختن
ديشب هم3 تا کاميون آتش نشاني آمدن اينجا
ميگفتن اينجا آتيش گرفته
وقتي اينکار تموم بشه، خرابش ميکنم
خيلي ديره
تو تنها کسي هستي که نگران مني
من خيلي صدمه ديدم، خيلي ازرده شدم
!نميخوام بيشتر از اين زنده باشم
يک شيشه قرص خواب گرفتم
شوخي نميکنم، نميخوام زنده باشم
هيچ حسي نسبت به زندگي ندارم
هيچ نکته مثبتي نيست
مرسي... خداحافظ
!سلام، کيرتو ميخوام
شاش نميخوام
اگه ندي
!من هر دو پاتو ميشکنم
نميدونم ديگه بايد چه کار کنم
تو ميدوني، در ابتدا
من برخي روشهاي نگارش رو بررسي کردم
برخي تجارب زندگي واقعي
چه مسائلي که واسه خودم پيش امده بود و چه دوستانم
شخصيتها، توطئهها، که در موردشون شنيده بودم
اونها رو تو دفتر يادداشتم وارد کردم
اما اين روش نوشتن خيلي بيمعني هستن
من فکر ميکنم بايد از احساساتم استفاده کنم
از گذشته 30 ساله خودم
فورا بايد شروع کنم
حالا فقط اينو ميدونم که بايد در مورد روابط زن وشوهري بنويسم
نميتونم به چيز ديگهاي فکر کنم
چونکه دنياي من داره کوچک وکوچکتر ميشه
ميفهمي؟؟
من نميدونم که ديگران کارت رو چطور ميبينن
وقتي من داستانهاتو ميخونم
ميخوام که تورو ببينم
تو رو در گذشته
دوباره جوون باشيم
اين چيزا با گذشت زمان محو نميشن
من هميشه بهت ايمان داشتم
داري به چي فکر ميکني؟
هيچي
لي جونگ در مورد گذشته ما چيزي ميدونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.