처음 200줄입니다.
استلا جگانته؟
قرار نیست به پدرم چیزی بگی,
چون اگر یک چیز توی دنیا پدرم بیشتر از
رابطه با تدی متنفر باشه,
اینه که تو گند بزنی و آدم اشتباهی رو بکشی.
از آزادی کنگره ای که دارم.
وارد اسناد ثبت شده کنگره میشم
و هر هفته نام یک ایتالیایی این عملیات ها رو اعلام میکنم
تمام جنسهات رو به کاپوهای من منتقل میکنی, هر کیلو 22 هزار دلار.
از خودم رو 26 هزار تا می فروشم.
میخوای هر کیلو 4 هزارتا ازم مالیات بگیری؟
نمیدونم چی منو به اینجا برگردوند.
دفعه قبل بهش گند زدم.
لغزش سقوط نیست.
مطمئنم شنیدی که کنگره رو جمع کردم تا
صحبت های آقای "جوزف ولاچی" رو بشنوند.
تصمیم گرفته روی اوباشها دانه بپاشه
من ادم فروش نیستم, رفیق.
این ادم فروشی نیست, این کسب و کار خوبه.
موسی نگفت" "اون روت رو بچرخوان"
موسی به اون برده ها یاد داد
چه طور از خود دربرابر دشمن دفاع کنند.
نکته ای رو میخواستم, بهتون خاطرنشان کنم
اسمت چیه؟ "الخاندرو ویلاولا"
اسم هایی دارم, کی؟
اسمش...
استر جیمز هست.
من 300 هزار دلار نقد به همراه مواد نیاز دارم.
سلامتی دنیای جدید, سلامتی دنیای جدید.
اسم هایی توی سرم می چرخید
اما فقط یکی با عقلم جور در میومد.
جو بونانو, کسی که از پرداخت مالیات به من خودداری میکرد.
تمام اون موادی که قرار بود بهت برتری بده.
الان تو چنگ منه.
ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران" کانال تلگرام ما را دنبال کنید: SerialbaranTV@
میشه نظم تالار رو رعایت کنید, لطفا؟
میتونیم شروع کنیم؟؟
میشه اسمتون رو بگید؟
جوزف ولاچی.
تاریخ تولد؟
22 سپتامبر 1904.
و کجا؟ نیویورک سیتی.
میخوام بپرسم,
ایا شما عضو سازمان خاصی
که کارش اعمال مجرمانه است,
و محافظ اعضای این سازمان که مجرم هستند, هستید؟
هستم.
اسمش چیه؟
"کوزا نوسوا"
این ایتالیایی هست؟
به معنای "دارایی ما"
بزارید محض اطلاع بگم
اقای ولاچی, اولین مردی است
که با آگاهی به سلسله مراتب مجرمین
کد "سکوت" را زیر پا می گذارند.
اطلاعات وی, چهره ی
جرم و جنایت های سازمان یافته در آمریکا را به نمایش می گذارد.
و این چهره, چهره کثیفی است.
این یک دولت جرم و جنایت خصوصی است.
با درامد سالیانه میلیاردی,
که بر پایه درد و رنج انسانی و اخلاقی.
اقای ولاچی, عجیب به نظر میاد,
اما شما به کشور خدمت بزرگی می کنید.
ای آدم فروش عوضی.
میشه به ما بگید چرا تصمیم گرفتید که
با وزارت دادگشتری و این کمیته همکاری کننید؟
خب, جواب این سوال خیلی ساده است.
نابودی آنها.
نابودی کی؟
رهبران "کوزا نوسوا" رئسا,
یادم میاد وقتی که ویتو دستش رو با سوزن زخم کرد.
شما, آه. می خواهید کل اتحادیه را نابود کنید؟
اون قرار بود برادر من باشه. درسته.
بله قربان.
چرا این احساس رو دارید که باید نابود بشه؟
رئسا با سربازان بدرفتاری کردن.
براشون دزدی کردم, براشون آدم کشتم.
فرمان های خداوند رو به خاطر اونا زیر پا گذاشتم,
و چیز در ازاش گیرم اومد؟
هیچی, جزء بدبختی.
سرباز جنویز, یک خبرکشه؟
امنه که فرض کنیم ... باید توی خانواده هدایت بشه.
امروز رئسا از شهادت شما ناخوش خواهند شد؟
چیزی که بهتون میگم,
چیزی که افشا می کنم,
برای رسانه ها, برای همه,
سرنوشت بد منه.
پس ترسیده بودید
که خانواده جنویز سرتونو بکنن زیر اب
بعد از مرتکب اعمال خلاف با مواد مخدر.
و راه دیگه ای جز شهادت در پیش راه خود ندیدید؟ یکی صدای این کوفتی رو بیاره پایین تا بهش شلیک نکردم.
اگر یک اسب سخنگو می خواستیم, می تونستیم "اقای اد" رو تماشا کنیم.
خیلی خب, بیا ببینیم چرا همه اینجا جمع شدیم.
خانواده ها از اوضاع پیش اومده در هارلم ناراحت هستن.
این چیزی نیست که نگرانش هستن.
ما میلیون ها بار دربارش صحبت کردیم.
با هم توافق کردیم.
که اون موادش رو تو منطقه من بفروشه.
اونم تا زمانی که برای هر کیلو مالیاتش رو بده.
و بعدش این عوضی طمع کار,
میره پشتم و مواد رو به جانسون می فروشه.
چندبار باید دربارش صحبت کنم؟
بعد از آشوب فیدلرز,
به من این اجازه داده شد که از هر منبع ایتالیایی مواد بخرم.
منم بونانو رو انتخاب کردم.
اما بونانو باید به چین مالیات بده.
اینکه مشکل من نیست, خیلی خب اصلا دستم لرزید, خب؟
به ای معنی نیست چین, دو تا از آدم های منو خفت کنه.
و مواد منو بدزده.
معلومه میتونم, تو توافق رو زیر پا گذاشتی.
جو...
باید ضرر رو بپذیری.
باشه.
خب چی به سر 300 هزارتا نقد چی میشه
که به بامپی, پیش پرداخت کردم؟
که قصد داشتم بهت برگردونم, به محض اینکه مواد رو آب کنم.
اره, بامپی, بدهی بدهیه.
300 هزارتا بهش بدهکاری.
برای برگشتش به وقت نیاز دارم.
الان پولم رو میخوام.
خیلی خب, ممکنه یه راه دیگه هم باشه.
اگر جو موافق باشه, تا این بدهی صاف بشه.
اون چیه؟
تو جو ولاچی رو از سر راه بردار.
تا زمانی که تونستم, مجرد موندم.
چونکه نقاط ضعف و کاسی های خودم رو می شناختم.
فکر کردم ازدواج ضعفم رو برطرف میکنه.
فقط نتونستم ببینم
کجا زمان رو وقف خواهری بکنم
که زن صحبت امروز است.
پنهان کاری و گول زدن و پیچیدن.
پیچیدم و تا جایی که تونستم از ازدواج فاصله گرفتم.
یک بار بهت گفتم.
یک مرد, بازی سخت رو با برس ضخیم انجام نمی دهد!
و لباس شکارش را سرشار از اشک
و یا زخم های تازه نمیکند.
اره, فقط الله منو نجات داد
تا سرحد مرگ ضخمی شوم.
وقتی که بتی در شیکاگو بود.
از غیاب های مکررت صحبت کرد.
نمی دونستم بتی اومده به دیدنت.
برادر, تو در ازدواج کند بودی
چونکه من کاری کردم
مسئولیت بزرگی که به یک خواهر بعد از ازدواج داری رو ببینی.
اقرار میکنم, اون خشمگین میشد
اونم زمانی که به خواستش نسبت به من نمی رسید.
و به داد و فریاد و گریه و هر تاکتیک دیگه ای متوسل میشد.
تاکتیک؟
یا تنبیه مناسب برای عدم تواضع تو؟
مقاله نیویورک تایمز رو مطالعه کردم.
درباره برنامه توانبخشی موفقیت آمیز تو.
اره ما معتادان سابق رو براش جمع اوری معتادان جدید می فرستادیم.
درباره همین موضوع, بهم خبر رسیده,
شما با دلال مواد مخدر همکاری دارید.
که اسمش بامپی جانسون هست.
اوه, بله, اون از دوستان قدیمی هست.
در حقیقت, یک مربی,
در حقیقت اون منو در مسیر رسیدن به شما قرار داد.
شگفت انگیزه, سنگ های زیر پایی که ما رو به الله میرسانند.
موافقم.
و ....
اینم از این
نمایش دین ما در صحنه ملی.
حتما مطلع هستید, من از اون ظاهر
برای راهنمایی سودمند و شکوه اسلام استفاده میکنم.
حتما.
اما همکاری با مردی که سم به خیابان ها تزریق می کند
با کاری که شما انجام می دهیم, جمع نمی شود.
با تمام احترام,
جامعه بر پایه افرادی از جمله بامپی جانسون ساخته شده.
مردانی که به جرم و جنایت سوق داده شدند.
اونم فقط به خاطر فقدان فرصت.
جامعه بر مبنای آموزش های ما ساخته شده.
اگر یک گنگستر میتونه آگاهی سیاسی بوجود آورد.
اسلام میتونه از هر محله کلیمی در کشور رویش پیدا کنه.
اگر جامعه وارد سیاست بی پدر و مادر بشه,
توجه بیشتری رو از سوی دولت جلب میکنه.
و به هدف ما صدمه میزنه.
هدف چیه؟
ایا صحبت کردن مداوم درباره کشمکش
یا جنگ دربرابر جنگ است؟
درباره بامپی...
دخترش اونجاست.
اگر آموزش های شما روی اون تاثیر بزاره
شاید روی اون هم تاثیر بزاره.
تو خوبی, چیزیت نیست.
اوه, کی جلوتره؟
چرا بهم نگفتی استلا شب رو توی زندان مونده؟
چی؟
پیش پلیسه, روکی توی خیابان 27ام بودم.
یک دفعه به استلا جگانه و یه یارو رنگین پوست اشاره کرد.
که سه هفته قبل گرفته شده بودن.
هیچی در اینباره نمیدونم.
یکی از آدمای روکی, سرگرد کینان, به گمونم.
شنیده اسم تو رو به زبون اورده.
از کی تا حالا سرگرد کینان,
میدونه تو همدست ما هستی.
من هیچ کینان نامی نمی شناسم.
آه, پس اصلا خبر نداشتی.
استلا با این یارو توی زندان بوده؟
No comments yet. Be the first to leave one.