Balloon

Balloon (气球)

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

Balloon 2019 1080p BluRay DD 7 1 x264-Dariush
Balloon 2019 720p BluRay DD5 1 x264-Dariush
Balloon 2019 576p BluRay DD5 1 x264-Dariush
Balloon 2019 1080p BluRay x264 AAC5 1-[YTS MX
Balloon 2019 720p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
다음의 해설 RevivedCinema
🔵T.me/RevivedCinema🔵

태그

BluRay
x264
720p
720
1080
TS
YTS
게시일: 2021-07-22
다운로드: 47
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫ابرهامون.

‫گوسفندهامون.

‫بابابزرگ.

‫بابا داره می‌آد.

‫بابا، ببخش دیر کردم.

‫موتورم داغون شده.

‫عیبی نداره.

‫خیلی وقته این موتور رو داری.

‫الان دیگه یه پنج سالی می‌شه.

‫دیگه از کار افتاده.

‫الان دیگه همه دارن از این‌ها می‌رونن.

‫اسب‌ها بهتر بودن.

‫درسته. ما همۀ اسب‌هامون رو با موتور معامله کردیم.

‫این روزها دیگه به ندرت می‌شه اسب پیدا کرد.

‫زمونه عوض شده. به عقب هم برنمی‌گرده.

‫ستایش گوهرِ نیلوفر آبی را. ‫(یکی از دعاهایِ بودایی‌ها برایِ رفعِ ناپاکی)

‫شما دو تا، بیاین این‌جا!

‫امروز صبح همه‌ش بازیگوشی کردن.

‫این‌ها دیگه چی هستن؟

‫چیزِ عجیبی هستن.

‫بادکنکن.

‫بادکنک گِرده، این‌ها که گِرد نیستن.

‫این‌ها هم بادکنکن.

‫اوه.

‫پس بگو من چرا این‌ها رو پیدا نمی‌کردم، ‫نگو شما دزدیده بودینش.

‫ما ندزدیدیمش.

‫ما این‌ها رو زیرِ بالشت پیدا کردیم.

‫بیاین جلو.

‫دیگه هیچ‌وقت این کار رو نکنین!

‫ستایش گوهرِ نیلوفر آبی را.

‫تُخمِ جِن.

‫چرا اسباب‌بازی‌شون رو ترکوندی؟

‫اون‌ها اسباب‌بازی نیستن.

‫اسباب‌بازی نیستن؟ تو که گفتی بادکنک بودن.

‫بازی با بادکنک که ایرادی نداره.

‫چرا اون‌ها رو ترکوندی؟

‫بابا، تو متوجّه نیستی.

‫اون بادکنک‌ها برایِ بچّه‌ها ساخته نشده.

‫سردرنمی‌آرم.

‫یعنی چی که اون بادکنک‌ها، بادکنک نیستن؟

‫ساکت شو.

‫دفعۀ دیگه که برم شهر، ‫یه دونه رنگی‌ش رو براتون می‌خرم.

‫- اون‌ها باحال‌ترن. ‫- راست می‌گی؟

‫بله که باحال‌ترن. بابا که دروغ نمی‌گه.

‫بابابزرگ شاهدتون باشه.

‫بیاین.

‫این کلوچه‌ها رو بگیرین و برین بازی کنین.

‫برین.

‫بابا، ناهارت رو بخور.

‫من دیگه می‌رم.

‫با‌احتیاط برون.

‫باشه.

‫ارائه‌ای از کانالِ تلگرامیِ RevivedCinema

‫مترجم: هومن

‫بهترین قوچ رو با خودت بیار.

‫حتماً، بابا.

‫بهترینش رو از دوستم می‌گیرم.

‫گوش بده به من.

‫تو هر سال یه قوچ به‌م قرض می‌دی.

‫مدیونتم.

‫ما با هم دوستیم.

‫حرفش رو هم نزن.

‫یه پیک دیگه.

‫حتماً.

‫امسال یه چند تا قوچِ زاکیِ خوب، خریده‌م.

‫واقعاً خوبن.

‫قوچ‌هایِ زاکی. واقعاً خوبن.

‫من مستم...مستم.

‫بی‌نصیبت نمی‌ذارم.

‫بعداً یه دونه میشِ خوب برات می‌فرستم.

‫ستایش گوهرِ نیلوفر آبی را.

‫بالأخره قوچ رو آوردی؟

‫آره.

‫عالیه. سرِحال به نظر می‌رسه.

‫آفرین.

‫شاخ‌هاش رو بگیر.

‫باشه.

‫بذار من بازش می‌کنم.

‫باشه.

‫بچّه‌‌ها، مواظب باشین.

‫از اون طرف.

‫بذار من شاخ‌هاش رو نگه‌دارم.

‫باشه؟

‫باشه، باشه.

‫مواظب باش.

‫قوچِ خیلی قویّ‌یه.

‫می‌گن قوچ‌هایِ زاکی خیلی زور دارن.

‫منم شنیده‌م، ولی تا حالا از نزدیک ندیده‌م.

‫چه شاخ‌هایِ بزرگی!

‫واقعاً عالیه.

‫حالا شد یه چیزی!

‫بابا برامون بادکنک نخریدی؟

‫من که داخلِ شهر نرفتم.

‫دفعۀ بعدی براتون می‌خرم.

‫اون پیش‌بندِ جدیدِ قرمز رو برام بیار.

‫همین الانش هم که یه دونه داریم. ‫می‌خوای چی‌کار؟

‫این جدیدِ خوش‌شانسی می‌آره.

‫بگیر، بابابزرگ.

‫بگیرش.

‫آره این درسته.

‫بابا این‌جوری؟

‫بندازش دور، کثیفه.

‫حالا بهتر شد.

‫آره.

‫صبحونه حاضره.

‫بابا.

‫شما اوّل برید.

‫باشه.

‫بریم صبحونه بخوریم.

‫قوچِ خوبیه.

‫یه ذرّه شبیه توئه.

‫من حریفِ قوچِ زاکی نمی‌شم.

‫اون میش رو چرا گرفتی؟

‫به نظرم عقیمه.

‫میشِ سربه‌راه و آرومیه.

‫چه فایده وقتی عقیمه.

‫برو یه‌کم غذا براش بیار.

‫تو این چند روز، چاق و چلّه‌ش کن.

‫می‌فروشیمش و خرجِ مدرسۀ جامیانگ رو باهاش می‌دیم.

‫تعطیلاتِ تابستونیِ جامیانگ از امروز شروع می‌شه؟

‫آره. گفت داره برمی‌گرده خونه.

‫خوبه.

‫پس بیا امشب یه‌کم گوشت بپزیم.

‫باشه حتماً.

‫مثل این‌که این میشِ منظورم رو متوجّه شده.

‫سلام!

‫چی‌کار دارین می‌کنین؟

‫دکتر سودرا.

‫بله؟

‫یه قوچ از رفیقم قرض گرفتم.

‫چیزِ محشریه.

‫از فردا جفت‌گیریش رو شروع می‌کنیم.

‫آره، خیلی قوی به نظر می‌رسه.

‫درسته، واقعاً قوچِ خوبیه.

‫پس بعداً می‌بینمت.

‫دکتر سودرا؟

‫دکتر دروکتسو این دور و بره؟

‫آره.

‫چی شده؟ مریضی؟

‫همین‌جوری دارم می‌پرسم.

‫باشه، باشه.

‫«آنی»، رسیدیم. ‫(زنانِ راهبۀ بودایی)

‫باشه.

‫چقدر می‌شه؟

‫ده تا کافیه.

‫«دبیرستانِ تبتیِ رودخانۀ چینگهای»

‫هنگامی که انسان‌هایِ خردمند دُورِ هم جمع می‌شوند،

‫خِرَد حتّی آشکارتر هم می‌شود،

‫درست همانندِ آن چهار دوستِ خوب

‫آن برادرانِ قسم‌خورده در داستانِ مشهورِ

‫(چهار برادرِ هماهنگ)

‫این‌جا چی‌کار می‌کنی؟

‫اومدم که...

‫...خواهرزاده‌م جامیانگ رو ببرم.

‫تعطیلاتِ تابستونی از امروز شروع می‌شه،

‫و من هم اومدم که ببرمش خونه.

‫جامیانگ رو می‌شناسم.

‫دانش‌آموزِ خوبیه.

‫لوسانگ.

‫بیا این‌جا.

‫به جامیانگ بگو بیاد این‌جا.

‫باشه.

‫بهتر شدی؟

‫خوبم.

‫درک می‌کنم.

‫تو چرا این‌جایی؟

‫مگه تو یه مدرسۀ دیگه درس نمی‌دادی؟

‫از اون‌جا رفتم.

‫بیشتر از یه ساله که این‌جام.

‫حالا دیگه عینکی شدی.

‫آره.

‫بدون عینک نمی‌تونم خوب ببینم.

‫آنی، تو این‌جایی؟

‫آره.

‫حاضر شدی بریم؟

‫آره.

‫پس بیا بریم.

‫آنی، تو معلّمِ من، آقایِ داکبوم گیال ‫رو از کجا می‌شناسی؟

‫ما تو دبیرستان همکلاسی بودیم.

‫یه لحظه وایستا. یه چیزی برات دارم.

‫بیا بریم.

‫منتظرش نمونیم؟

‫نه.

‫یه لحظه وایستا!

‫این برا توئه. خودم نوشتمش.

‫لطفاً هر وقت تونستی بخونش.

‫بادکنک

‫می‌گن نویسندۀ ماهریه.

‫اون برندۀ جایزۀ ادبیِ استانی شده.

‫دانش‌آموزایِ زیادی این کتاب رو خوندن.

‫من هم خوندمش، ولی کامل ازش سر درنیاوردم.

‫بزرگ‌تر که بشی می‌تونی ازش سردربیاری.

‫خیلی غمگین به نظر می‌رسه.

‫بچّه‌ها می‌ترسن برن باهاش حرف بزنن.

‫می‌گن بعد از جداییِ از همسرش به این‌جا اومده.

‫کلینیکِ سلامتِ همگانیِ هیودانگ

‫دکتر دروکتسو این‌جا نیست؟

‫سلام درولکار.

‫رفته یه بیمار رو ببینه.

‫زود برمی‌گرده.

Balloon subtitles in other languages

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left