처음 200줄입니다.
آنچه در "استامپتون" گذشت...
الان نرو.
چندنفر میخوان ببیننت.
کیا؟ خانوادت.
منتظرت بودیم.
خیلی خب, "حالا که 21 سال دارم, چه کارهایی میخوام انجام بدم"
میخواد با دختری قرار بزاری؟
چی؟ نه!
این همه راه میخوای بری لس آنجلس, تا ماشینی رو ببینی؟
وقتی بچه بودم, پدرم یکی درست مثل این داشت.
خب, نظرت چیه؟
به من اعتماد کن, عاشق اینجا میشی.
بیخیال.
لس آنجلس مضخرفه و منم میرم خونه.
چونکه؟ چونکه. ماشین اصلی پدرم هست.
همیشه میگفتی اگر یه موقع پدرت رو پیدا کنی.
بالاخره بتونی به قضیه خاتمه بدی.
خب, اینم فرصتی که میخواستی.
گری.
اوکی, فکر کنم کارم اینجا تمامه.
آماده ای بریم خونه؟
واقعا باید با اون آشغال می اومدی به لس آنجلس؟
آخه, کی تایر یدک پنچر داره؟
من یه تایر سالم دارم, اوکی؟
هنوز نمیدونم کجا بزارمش.
درسته, خوبه.
اره, اینجا جهنمه.
بیخیال, ما در یک ماجراجویی هستیم.
کشف مکان های جدید.
فقط یک تخت خواب داره.
اره, همین خالی داشتن.
اما هی, جهنم مینی بار هم داره.
خیلی خب, رسما ویسکی تمام شد.
ممم.
شاید تلویزیون چیزی داشته باشه.
اره.
اوه, سلام, سلام پسر بزرگ.
کسی لوله کش خبر کرده بود؟
حتی پورن های "یوکای" هم کسل کننده هستن.
مشکل از کجاست؟
اون الان ... اره فکر کنم.
پس چرا دختره ...
اره, باید... باید از خودش بپرسی.
لوله های من همه گرفتن.
ممم. فقط میگم ...
میتونیم...
یک بار صدبار نمیشه؟ بیخیال.
هر دو عاقل بالغ, روی یه تخت کوچک...
هیچکس اینطرفا ما رو نمی شناسه.
توی یوکای قانونی نیست.
مشکلش بزرگه. ممکنه کمی طول بکشه.
کل شب فرصت هست.
از طرف دیگه ... اره, فردا می بینمت.
اوکی, بیا بخوابیم.
بازوهای قوی داری.
میتونم با آچارفرانسه کار کنم.
نشونم بده, با آچارفرانسه کار کن.
اره, کار میکنم. بهم نمیگن ...
هی, دکس, میشه....
اره, حله.
یه چیز بزرگ دارم ....
خیلی خب, شب بخیر.
ممم, شب بخیر.
منتظرت بودم.
پیک پیترا.... با سوسیس گوشت اضافه.
ارائه اختصاصی از وب سایت "سریال باران" کانال تلگرام ما را دنبال کنید: SerialbaranTV@
خب, لس آنجلس چه طور بود؟
خب, علاوه بر اینکه مولوتو شدیم .... (مولوتو = بمب آتشی)
ماشین جدید خریدیم...
به بازیگر روم اسلحه کشید ....
فهمیدم برادر ناتنی دارم.....
آنچنان هم خبری نبود, نه؟
درسته. دلپذیر.
راه برگشت چه طور بود؟
طولانی. اون ... اون سواری بود ...
هی, اون, یارو ارتشی نیست؟
اره, اره, ارباب رجوع من بود...
پس, شما, دختر عموی جرمی هستید؟
کارت بیرون از بار هست؟
چرا اینجاییم؟
اگر دکس نبود؟
هیچوقت نمیدونستم خانواده واقعیم کی هست.
تو کی هستی.
بهش به فرصت بده.
امی سابقه داره.
به همین خاطر فکر میکنن, کار اون بوده.
بیشترش چیزهای جرئی هست,
به جزء اتهام دزدی مسلحانه.
اوه, اوکی. اینکارو انجام ندادم.
چندسال قبل, همسر سابقش اونو برد مشروب فروشی.
اون توی ماشین منتظر موند.
چند دقیقه بعد, با یه کیسه پر پول برمیگرده
به همراه اسلحه پدرش.
اوه, به نظر حافظه.
اونو لو دادم, اما پلیس هنوز به من اتهام میزنه
چونکه سیستم خرابه.
دادخواستی رو قبول کرد.
پس, طبق مدارک ضبط شده,
شما متهم به جرم خشونت آمیزی هستید.
گفتم, سیستم خرابه.
و شما ... شما برای جرم دیگه ای دستگیر شدید؟
یه یارو مسنی, هفته قبل کتک خورد و ازش دزدی شد,
فکر میکنن کار امی بوده.
جرمی, هدف چیه؟
فقط یه فرصت بهش بده.
ببین ... اون همه کارش درسته.
پیرو تمام قوانین بوده, ترک کرده,
حالا میخوان دختراش رو بگیرن.
این سارا هست, اینم اولیو.
میخوای بچه هات رو دوباره ببینی؟
میخوای بچه هات رو دوباره ببینی؟
بعد از اینکه دستگیر شد, حضانت بچه هاش رو ازش گرفتن.
حالا هم توی سرپرستی هستن.
اولیو با آدم های جدید خوب تا نمیکنه.
خیلی طول کشید تا به من نزدیک بشه.
پس, تو , میخوای کمک کنم....
بچه هاش رو برگردونه؟
نمیخوام دوباره تاریخ تکرار بشه.
آخه, اگر منم از مادرم گرفته نشده بودم ....
من مثل مادرت نیستم.
اون خودش قربانی بود.
تو اینکارو انجام ندادی!
باور نمیکنن.
بچه هام رو گرفتن.
بچه هام رو گرفتن!
بچه هام رو گرفتن!
بچه هام رو گرفتن!
دکس.
دکس.
خوبی؟
خوبم, خوبم.
ام .... , میتونی کمکمون کنی؟
من ...
اره, باید ... باید برم.
بچه هام رو گرفتن!
آق.
آه...
ممم.
بیخیال.
قربان حالا غیرمبارزها رو بازجویی می کنیم؟
هجیرا عباسی.
ما بر این باور هستیم, همسرش رهبر
یک سلول شورشی هست.
اونو آدم بده نمیکنه.
آدم خوبه هم نمیکنش.
آق....
هجیرا عباسی.
ما بر این باور هستیم, همسرش رهبر
آه...
دو روز قبل, یه انبار مهمات ما مورد حمله قرار گرفت.
شورشیان با مواد منفجره رو ربودند.
فکر میکنی کار همسرش بوده؟
مارساک فکر میکنه, اونا امشب از مواد منفجربه استفاده میکنن. (مارساک = فرمانده نیرو ویژه دریایی ایالات متحده آمریکا)
پس همسرش رو پیدا کن.
دنبالش هستیم.
اون غیرنظامیه, اون غیرنظامیه.
کسی که ممکنه چیزی بدونه.
همسرش رو پیدا کن....
یک ساعت برای جلوگیری از این حمله وقت داریم.
شاید دو ساعت.
بحرفش بیار.
اون غیرنظامیه.
پریوس, بحرفش بیار.
بچه هام رو گرفتن! بحرفش بیار.
یک ساعت برای جلوگیری از این حمله وقت داریم.
پس همسرش رو پیدا کن.
بحرفش بیار.
اون غیرنظامیه. بحرفش بیار, پریوس.
فکر میکنه کار همسرش بوده؟ بچه هام رو گرفتن!
بچه هام رو بیار!
بعد چیزی که میخوای رو بهت میگم.
آه!
بس کن!
هی.
هی.
آه, تو خوبی؟
مم-هممم, خوبم.
میتونم بیام داخل؟
الان یه جورایی سرم شلوغه ....
دکس.
گری؟
میام داخل.
ببخشید.
واو.
میدونم.
هی, خوبه انسل اینجا نبود, درسته؟
اگر انسل اینجا بود, این اتفاق نمی افتاد.
تا اینجا نمیکشید.
چیزی هست بخوای دربارش صحبت کنی؟
نوچ, چیزی نیست.
هی, چرا اون مورد رو رها کردی؟
یارو جرمی گفت گذاشتی رفتی.
اوکی, اون ... اون ربطی به این قضیه نداره, باشه؟
به نظرم داره.
فقط شرمنده هستم, باشه؟
هی.
میدونی هرچی که داری, میکشی,
میتونی با من صحبت کنی, درسته؟
من, نمیدونم از کجا شروع کنم.
از فرار از این قضیه
No comments yet. Be the first to leave one.