처음 169줄입니다.
... آهای نات
چرا داری دنبالم میای ؟
! چقدر غُر میزنی
. منطقه ای که من باید بگردم توی همین مسیره
... آه ، راست میگی ها
. خب حالا که هم مسیریم بیا کوله پشتیم رو بگیر
چرا ؟
آخه امروز بین سوت قرمزا ! باید بیشترین کشف رو داشته باشم
. عمراً بتونی
... این منطقه اکثر جاهاش کشف شده
. چیز خاص و ویژه ای گیرت نمیاد
. پس بیا باهم شرط ببندیم
مطمئنی ؟
اونی که اوندفعه پیدا کردی چطوره ؟ . همون چیزه که زدی تو گوشش و تحویلش ندادی
منظورت قطب نمای ستاره ایِ ؟
! اون نمیشه
! " آخه اون یه راهنماست به سمت حقیقت واقعی" آبیس
درضمن ، اگه بفهمن ... که همچین چیزی رو مخفی کرده بودم
! مطمئناً ایندفعه لختِ لختم میکنن
. این برای یه دختر یه فاجعه است
. خب بیشتر مراقب باش
! اوه ، گوندولای بزرگ
مترجم : " گوندولا " نوعی قایق پاروئی باریک و دراز است . که بیشتر در شهر ونیز ایتالیا برای جابجایی افراد و بارها استفاده میشود
ها !؟
! اوووو
! نات ، نگاه کن . اونا گروه 600 متری هستن
. میدونم بابا
. اوه ، دیگه نمیتونم ببینمشون
. خوش به حالشون ، منم دوست دارم سوارشون بشم
میگم ، به نظرت امروز خیلی ساکت نیست ؟
شاید به خاطر این باشه که . منقار چکشی ای این اطراف نیست
. اصلاً صداشون رو نمیشنوم
. راست میگی
. خب اینجوری برای ما بهتره
آخه هر چیز براقی که می بینن . بلند میکنن میزارن توی لونه هاشون
! وایسا ببینم چرا داری جلوتر از من حرکت میکنی ؟
! جلودار گروه منم
چــــــی !؟
. امروز تا اونجا که جون داشته باشم حفاری میکنم
اینجوری کاری میکنم که رئیس . دیگه حرفی برای گفتن نداشته باشه
! خیلی خب ، بریم سراغ کار اصلی ! ارزشیابی درجه یک خودم
! این از اولی
! دومی
! سومی
... چهارمی
! پنجمی
! یه اسکلتِ درحال نیایش
، اولین باره همچین چیزی می بینم ! حسابی جا خوردم
. ببخشید که مزاحمت شدم
. اگه بخوام ، خوب از پسش برمیام ، ها
اگه همینطور پیش برم . خیلی زود میتونم وارد گروه 600 متری بشم
... سنگینه
. هوی ، نات بیا کمکم کن
! خیلی سنگینه کدوم گوری رفتی ؟
. دهنت سرویس نات
دهن گشاد قرمز !؟
توی همچین جای دوری چیکار میکنه !؟
نات !؟
! خدای من داره خون ریزی میکنه !؟
حالا باید چیکار کنم ؟
... الانه که نات رو
! الانه که نات رو بخوره
! گَندش بزنن
... دستم ... شکست
! ... نشکسته
! نات
! کمکم کنید
! شگفت انگیزه ! درختای سنگی ذوب شدن
... فکر کنم یکی منُ نجات داد
! اوه ، چه خوشکله
... آهای
! بی خیال ! نفس نمیکشه
! باید تنفس مصنوعی بدم
وای ، این دیگه چه جور پوستیه ؟
... اِه
! این ، آدم نیست
یه رباته !؟
! وای ، خیلی خفنه
! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم
... هنوز گرمه
. حتماً تا همین چند دقیقه قبل حرکت میکرده
ولی ، این پسره از کجا اومده ؟
! خیلی ممنون
! خیلی خب ، نات چیزی نمونده دیگه
. خُل و چِل ، دردسر اصلی از اینجا شروع میشه
چی شده ؟
ای بابا ، توئی شیگی ؟
! قلبم ایستاد
این کیه ؟
. نمیدونم
. ولی فعلاً " رباتی " صداش میکنیم
ها ؟
که اینطور ، پس میخوای اینم کِش بری ریکو ؟
! فقط میخوام بهش سرپناه بدم
... البته هردوتاش یکیه ها
. اوه ، میدونستم اینجاست
. خانم مدیر ما برگشتیم
. یالا برید داخل
چطوری باید از اون ردش کنیم ؟
. شاید بتونیم
چی !؟
! کیویی
ها ؟ . خوش اومدی
! هیـــــــــــس
قراره متوجه اون حرکات بشه ؟
. امیدوارم که بشه
ها ؟
... کتابم ... کتابم
! چند بار باید بهت بگم
! بیرون از " وِراندا " نباید کتاب بخونی
! اگه بازم بندازیش حسابی تنبیه ـت میکنم
... دیروز کارتون خوب بود
درسته که چیز زیادی کشف نکردید ... ولی چون اکثراً اولین بارشون بود که تنهایی کار میکردن
. پس همینم خوب بود
... هفته دیگه دوباره
. توی ارتفاع 100 متری اکتشاف خواهید کرد
اونایی که تجهیزات ـشون رو از دست دادن . به قسمت پشتیبانی درخواست بدن
. تموم شد
. خانم مدیر باهاتون حرف دارن
! فقط یه مورد هست که میخوام بهتون بگم
شما سوت قرمزا به عنوان ... دانش آموزای یتیم خونه وظیفه دارید که
. حسابی کار کنید
پس بهتره که پدر و مادرتون رو . توی اون دنیا شرمسار نکنید
... آها ، یه مورد دیگه هم هست
... دو تا مورد شد
... دو تا مورد شد
! کِش رفتن عتیقه های کشف شده ، ممنوعه
! انگار داره به من نگاه میکنه
این عتیقه ها برای یتیم خونه ... منبع درآمد مهمی محسوب میشن
! پس قایم کردنشون توجیه ناپذیره
... هر مجازاتی هم که براتون در نظر بگیرم
! حق ندارید بعداً شکایتی کنید
... لو رفتم
اگه بفهمم همچین کاری کردید . جلوی همه لختتون میکنم
. یادتون بمونه چی گفتم ، ختم کلام
! مرخصید
. لو نرفتم ، به خیر گذشت
! ریکو
... یه لحظه بیا
نات بهم گفته که یه دهن گشاد قرمز . کوله پشتی ـش رو خورده
! درسته
اگه من نجاتش نداده بودم . بدبخت الان خوراک اون مار گُنده شده بود
تو نجاتش دادی ؟
بله ، توی این سوت محکم فوت کردم ... و خودم رو طعمه قرار دادم
خب بعدش ، تو چطوری نجات پیدا کردی ؟
! راستش خودمم حسابی جا خوردم
... یه نوری که تا حالا توی عمرم ندیده بودم
! نزدیک بود ها
... یکم دیگه ادامه میدادم رباتی رو لو داده بودم
... بگذریم
حتی توی ارتفاع 100 متری که امنه . بازم معلوم نیست چه اتفاقی ممکنه بیوفته
! پس حواست رو حسابی جمع کن
! رئیس
... راستش
! یه خواهشی داشتم
. لطفاً من رو به قسمت های عمیق تر بفرستید
مگه بهت نگفته بودم اگه میخوای . بری پایین تر باید چندتا چیز با ارزش پیدا کنی
اول از همه روی مهارت های . مؤثر غار نوردی کار کن
. من میخوام هر چه زودتر به قسمتای عمیق تر برم
سریعتر به رتبه سوت سفید برسم . و بعدش به مادرم برسم
... تا اونجایی که مادرم پیش رفت ، برم
! نمیشه
اگه تو با تجربه ای که داری ... به عمق 400 متری بری
تنها کاری که ازت برمیاد . زنده نگه داشتن خودته
فعلاً سرت به کارت باشه و حسابی تلاش کن
... خب
. خیلی حیف شد ، ناجی گرامی
چیکار میکنی ؟ ! فال گوش وایسادن کار خیلی بدیِ
، راستی ریکو با اونی که توی اتاقته میخوای چیکار کنی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.