Seinfeld

Seinfeld

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 3

릴리스 정보

Seinfeld S03E23 The Keys Farsi
다음의 해설 Ashk
IMDB-DL تیم ترجمه AshorroR ترجمه از اشکان

태그

other
게시일: 2013-03-19
다운로드: 21
청각 장애인용: Yes

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

.من یکی از اون چاقوهای "گینسو" رو خریدم

واقعا چاقوی ‏"‏گینسو‏"‏ خریدم ‏.‏

میدونم که ‏،‏ باورتون نمیشه ‏،‏ ولی این کار رو کردم ‏،‏ قسم میخورم ‏.‏ تبلیغش رو دیدم ‏.‏

دیر وقت بود ‏،‏ داشتم تبلیغ رو تماشا میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ بعد یکهو تبلیغ به نظرم با معنی اومد‏.‏ داشتم فکر میکردم ‏‏:‏‏

‏"‏ آره ‏،‏ کفش رو میبره ‏،‏ قوطی رو میبره ‏،‏ خودشه ‏.‏

آره ‏،‏ من بهش نیاز دارم‏.‏‏"‏

خلاصه به شماره ای که روی صفحه بود زنگ زدم ‏،‏ میدونید دیگه ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و گفتم ‏:‏ ‏"‏ میخوام چاقوی ‏"‏گینسو‏"‏ سفارش بدم‏.‏ ‏"‏

بعد خانومه گفت ‏:‏ ‏"‏جدی؟‏"‏

یعنی ‏،‏ حتی خود آدم های شرکت ‏"‏گینسو‏"‏ هم تسلیم شدن‏.‏

میدونید ‏‏،‏‏این قضیه واقعا غم انگیزه ‏.‏

فکر میکنم اگر بخوام صادق باشم ‏،‏ آدمی که به چاقوئی نیاز داشته باشه که بتونه کفش رو ببره ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ احتمالا مرغوبترین نوع گوشت موجود رو نمیخره ‏.‏

شاید بهتر باشه طرف از فکر اینکه هر چند وقت یکبار پاچه ی اسب بخره ‏،‏ بیاد بیرون ‏.‏

AshorroR ترجمه از اشکان IMDB‏‏‏‏‏-‏‏‏‏‏DL ارائه ای از سایت

جملات داخل پرانتز توضیحات مترجمند

وقتی خواب هستیم چی باعث میشه که آدم اینقدر تشنه بشه ؟

مگه رویاها نیاز به مایعات دارند ؟

اینطور نیست که توی دوی ماراتن شرکت کرده باشم ‏،‏ فقط اونجا دراز کشیده ام ‏.‏

این دیگه چه کوفتیه ؟ چرا در بازه ؟

‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ اینجا چی کار میکنی ؟ ‏-‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏!‏ حالا آروم باش ‏.‏ مشکلی نیست ‏.‏

‏-‏ اوه ‏،‏ خدا ‏.‏ ‏-‏ من عذر میخوام ‏.‏

نمیخواستم از خواب بیدارت کنم ‏.‏

من داشتم ‏"‏سی ثانیه از توکیو‏"‏ رو تماشا میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ بعدش من ‏.‏‏.‏‏.‏ میدونی ‏،‏ هوس کردم یکم ذرت بو داده درست کنم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ خلاصه از کلید یدکی که تو داده بودی استفاده کردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ تا بیام ذرت سازت رو بردارم ‏.‏

‏-‏ تو ترسوندیم ‏.‏ ‏-‏ فقط منم ‏.‏

‏-‏ همون کافیه ‏.‏ ‏-‏ خیلی خب ‏،‏ باشه ‏.‏ ذرت ساز رو فراموش کردم ‏.‏

نشکسته ‏.‏

یالا ‏.‏

‏"‏کریمر‏"‏ ‏!‏

چی کار داری میکنی ؟

به نظر میاد چی کار میکنم ؟ چیه ؟

از حموم بیا بیرون ‏.‏ من باید برم ‏.‏

خیلی خب ‏،‏ خیلی خب ‏.‏

‏-‏ یالا ‏!‏ ‏-‏ خیلی خب ‏!‏

‏-‏ تکونش بده ‏،‏ تکونش بده ‏!‏ بزن به چاک ‏!‏ ‏-‏ خب ‏،‏ همه ی راه آب های من کیپ شده ‏.‏

‏-‏ اون حوله مال منه ؟ ‏-‏ آره ‏.‏

من خیلی خوشحالم که بلیط های فیلم فروخته شده بود ‏.‏

تا حالا شده وانمود کنی که قاتلها دارند تعقیبت میکنند ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و ببینی سرعت کلید انداختن و وارد خونه شدنت چقدر هستش ؟

من اهل ‏"‏ویچیتا‏"‏ هستم ‏،‏ پس ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ اوناهاش ‏!‏ ‏-‏ بدو ‏،‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ داره میاد ‏.‏

‏-‏ داره میاد ‏.‏ آدمکش ها ‏.‏ ‏-‏ بدو ‏.‏ عجله کن داره میاد ‏.‏ بدو ‏!‏

اوه ‏،‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏!‏

پسر ‏،‏ نزدیک بود ها ‏!‏

اون نگاه رو توی صورت طرف دیدی ؟

‏-‏ تو خیلی تو کلید انداختن سریع بودی ‏.‏ ‏-‏ خب ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ عالیه ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ‏!‏

اینجا چه غلطتی میکنی ؟

سلام ‏،‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏،‏ حالت چطوره ؟ فکر کردم میرید سینما ‏.‏

خیلی خب ، کافیه ‏،‏ اون ها رو بده من ‏.‏

‏-‏ چی رو ؟ ‏-‏ میدونی چی ‏.‏ کلیدها رو ‏.‏

از مزیت داشتن کلیدها محروم میشی ‏.‏

‏-‏ اوه ‏،‏ بیخیال ‏.‏ ‏-‏ بیخیال شدن نداره ‏.‏

‏-‏ فکر کردم رفتی سینما ‏.‏ ‏-‏ بلیط هاش فروخته شده بود ‏.‏

من از کجا باید میدونستم که بلیط هاش تموم شده ؟

‏-‏ نکته همینجاست ‏.‏ ‏-‏ کدوم نکته ؟

‏-‏ ببین ، فقط کلیدها رو بده من ‏.‏ ‏-‏ فقط یک شانس دیگه به من بده ‏.‏

‏-‏ از من نخواه ‏.‏ ‏-‏ ازت میخوام ‏.‏

‏-‏ دارم بهت میگم ‏.‏ ‏-‏ داری شوخی میکنی ‏.‏

‏-‏ جدی میگم ‏.‏ ‏-‏ این اتفاق تکرار نمیشه ‏.‏

‏-‏ تکرار میشه ‏.‏ کلیدها رو بده من ‏.‏ ‏-‏ نه ‏.‏

‏-‏ ولشون کن ‏.‏ خودت ول کن ‏.‏ بیخیال ‏"‏جری‏"‏ ‏.‏ -

دیگه ‏،‏ بس کن ‏.‏ یالا ‏،‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ‏.‏

اوه ‏،‏ عالیه ‏!‏ باشه ‏،‏ خیلی خب ‏.‏

خیلی خب ‏،‏ هر کاری میخوای بکن ‏.‏ بگیر کلید ها رو ‏.‏

ولی از این کار پشیمون خواهی شد ‏.‏

خیلی خب ‏،‏ آره ‏.‏

‏"‏گوچی‏"‏‏.‏

‏-‏ پس بگذارشون یک جای امن ‏.‏ ‏-‏ خواهم گذاشت ‏.‏

‏-‏ کجا ؟ ‏-‏ نمیدونم ‏.‏

مخفیشون میکنم ‏.‏

‏-‏ پس ‏.‏‏.‏‏.‏ ‏"‏کریمر‏"‏ دل خور شده ؟ ‏-‏ فکر میکنم ‏.‏

یعنی ‏،‏ تازگی ها خیلی عجیب رفتار میکنه ‏،‏ فرق کرده ‏.‏

‏-‏ شاید بهتر باشه کلیدها رو بهش بگردونی ‏.‏ ‏-‏ نه ‏،‏ نمیتونم ‏.‏

‏"‏کریمر‏"‏ پشت دره ؟

‏-‏ کی اونجاست ؟ ‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ‏.‏

سلام ‏.‏ اوه ‏،‏ سلام ‏.‏ تو کلیدها رو ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ نه ‏،‏ من نگر‏.‏‏.‏‏.‏ ‏-‏ نه ‏،‏ نه ‏،‏ مشکلی نیست ‏.‏ مشکلی نیست ‏.‏

من به کلیدها اهمیت نمیدم ‏.‏ تقصیر از خودمه ‏.‏

نه ‏،‏ من با حماقت خودم کلید ها رو از دست دادم ‏.‏

من منشور ‏"‏کلیدها‏"‏ رو زیر پا گذاشتم ‏.‏

‏-‏ ‏"‏جری‏"‏ کلیدها رو بهش برگردون ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏الین‏"‏ ‏.‏

‏-‏ بگیر ‏.‏ ‏-‏ چی کار میکنی ؟

‏-‏ کلیدها رو میدم بهش ‏.‏ ‏-‏ اون کلیدها مال منه ‏.‏

‏-‏ ول کن ‏!‏ ‏"‏جری‏"‏ ‏!‏ نه ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏الین‏"‏ ‏.‏ بیخیال ‏.‏

بس کنید ‏!‏ بس کنید ‏!‏ من دیگه کلیدها رو نمیخوام ‏.‏

نه ‏،‏ من خوشحالم که اوضاع اینطوری شد ‏.‏

پسر ‏،‏ من طوری به اون کلیدها چسبیده بودم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ که انگار به یک شاخه توی یک رودخونه ی خروشان چنگ زده بودم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و حالا من اون شاخه رو رها کردم ‏.‏

و آزادم که همراه با جریان آب برم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ تا غوطه ور بشم ‏.‏

‏-‏ و از تو ممنونم ‏.‏ ‏-‏ بگیر کلید ها رو ‏.‏

‏-‏ من نمیخوام اون ها رو ‏.‏ ‏-‏ من میخوام که اون ها رو داشته باشی ‏.‏

‏-‏ نمیخوامشون ‏!‏ نمیتونم ‏.‏ ‏-‏ یالا ‏.‏ بگیرشون ‏.‏

‏-‏ نه ‏!‏ ‏-‏ باشه ‏.‏

حالا ‏،‏ یک موضوع دیگه ‏.‏

من ترجیح میدم کلیدهام رو پس بگیرم ‏.‏

‏-‏ دسته کلید یدکت رو ؟ ‏-‏ آره ‏،‏ درسته ‏.‏

‏-‏ میخوای پس بگیری ؟ ‏-‏ آره ‏،‏ آره ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ فکر میکنم بهترین کار ممکن باشه ‏.‏

اوه ‏،‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ‏،‏ من ‏.‏‏.‏‏.‏

نمیدونم چی بگم ‏.‏

بگو قبول ‏.‏

قبول ‏،‏ ‏"‏جرج‏"‏ ‏،‏ قبول ‏.‏

‏-‏ قبول ؟ ‏-‏ قبول ‏.‏

من هم باید کلیدهام رو بدم به تو ؟ معامله و معاوضه ی کلید اینطوریه ؟

‏-‏ چون کلیدهای من دسته ‏"‏الین‏"‏ هستند ‏.‏ ‏-‏ میتونی پس بگیریشون ‏.‏

فکر میکنم بتونم ‏.‏

چون میدونی ‏"‏جرج‏"؟ ‏ داشتن کلیدهای خونه ی ‏"‏جری‏"‏ ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ من رو توی یک دنیای خیالی نگه داشته بود ‏.‏

هر زمان که میرفتم خونه ی اون ‏،‏ مثل این بود که رفته باشم تعطیلات‏.‏

غذای بهتر ‏،‏ نمای بهتر ‏،‏ تلوزیونِ بهتر ‏.‏

تمیزتر ‏.‏ اوه ‏،‏ خیلی تمیزتر ‏.‏

اون تبدیل به حقیقت زندگی من شده بود ‏.‏

من به هم ریختگی زندگی خودم رو انکار میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ میدونی ‏،‏ چون به زندگی از دریچه ی نگاه ‏"‏جری‏"‏ نگاه میکردم ‏.‏

من توی گرگ و میش زندگی میکردم ‏"‏جرج‏"‏ ‏.‏

توی سایه ها زندگی میکردم ‏،‏ توی تاریکی زندگی میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ مثل خودت ‏.‏

‏-‏ من ؟ ‏-‏ آها ‏،‏ آره ‏.‏

من حقیقت تو رو میبینم ‏"‏جرج‏"‏ ‏.‏

خیلی خب بس کن ‏"‏کریمر‏"‏ ‏.‏ داری من رو میترسونی ‏.‏

سلام ‏.‏ برای سفارش دادن آماده اید ؟

‏-‏ آره ‏.‏ چی دار‏.‏‏.‏‏.‏ ‏-‏ نه ‏،‏ نه هنوز ‏.‏

ببخشید ‏.‏

تا حالا آرزو کردی ؟

آرزو ؟ آرزو کردم ؟

‏-‏ من که میکنم ‏.‏ ‏-‏ آرزو میکنی ؟

اوه ‏،‏ آره ‏،‏ آره ‏.‏ آرزو میکنم ‏.‏

گاهی اوقات میشینم و آرزو میکنم ‏.‏

تو آرزو کردی ؟

خب ‏،‏ تازگی ها نه ‏.‏

خیال بافی کردم ‏.‏

تمام وقت خیال بافی میکنم ‏.‏ خیال بافی دائم ‏.‏

ولی آرزو نکردم ‏.‏

‏-‏ به خودت نگاه کن ‏.‏ ‏-‏ اوه ‏"‏کریمر‏"‏ شروع نکن ‏.‏

نه ‏،‏ نه ‏.‏ تو داری عمرت رو تلف میکنی ‏.‏

اینطور نیست ‏.‏ چیزی که تو میگی تلف کردن ‏،‏ من میگم زندگی کردن ‏.‏

‏-‏ من دارم عمرم رو زندگی میکنم ‏.‏ ‏-‏ باشه ‏،‏ مثلا چجوری ؟ نه ‏،‏ بگو بهم ‏.‏

‏-‏ تو کار داری ؟ ‏-‏ نه ‏.‏

‏-‏ تو پول داری ؟ ‏-‏ نه ‏.‏

زنی توی زندگیت هست ؟

نه ‏.‏

هیچ دیدی نسبت به آینده داری ؟

نه ‏.‏

کلا چیزی هست که داشته باشی ؟

نه ‏.‏

‏-‏ هیچ فعالیتی هست که داشته باشی ؟ ‏-‏ نه ‏.‏

هیچ دلیل قابل تصوری برای اینکه صبح از خواب بیداری بشی داری ؟

دوست دارم روزنامه ‏"‏دیلی نیوز‏"‏ رو بگیرم ‏.‏

‏"‏جرج‏"‏ ‏،‏ زمان اون رسیده که ما رشد کنیم و مرد باشیم ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ ‏.‏‏.‏‏.‏ نه پسرهای کوچولو ‏.‏ ‏-‏ چرا ؟

من قصد دارم برم ‏"‏کالیفرنیا‏"‏ ‏.‏ میدونی ‏،‏ مرضش رو گرفتم ‏.‏ ‏‏‏ به بیماریهای مقاربتی نیز باگ گفته میشود )‏)

آره ‏،‏ فکر میکنم من هم یه مشکلی پیدا کردم ‏.‏

اون نه ‏،‏ مرض بازیگری رو میگم‏.‏ از وقتی که توی فیلم ‏"‏وودی آلن‏"‏ بودم ‏.‏

‏"‏این چوب شورها من رو تشنه میکنند ؟‏"‏

اون فقط یک خط بود ‏.‏ تو اخراج شدی ‏.‏

میدونم ‏،‏ میدونم ‏.‏ ولی ‏،‏ پسر ‏.‏ هیچ وقت اینطور احساس زنده بودن نکردم ‏.‏

‏-‏ حالا ‏،‏ با من میای ؟ ‏-‏ نه ‏،‏ نمیام ‏.‏

خیلی خب ‏.‏ هر طور مایلی ‏.‏

ولی این رو بین خودمون نگه دار ‏.‏

الان ما برادرهای کلیدی هستیم ‏.‏

تو که واقعا نمیخوای بری ‏"‏کالیفرنیا‏"‏ ؟ میخوای ؟

این بالا ‏،‏ من همین الان هم رفتم ‏.‏

خلاصه ، اون کلید یدکش رو داد من ‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ و حالا کلیدهای من رو میخواد ‏،‏ پس من میخوام اونها رو ازت پس بگیرم ‏.‏

فقط به این خاطر که کلیدهاش دست توئه ‏،‏ برای چی کلیدهای تو رو میخواد ؟

نمیدونم ‏،‏ خودش که گفت میخواد بردار کلیدی من باشه ‏.‏

‏-‏ مسخره است ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ـه دیگه ‏.‏

من کلیدهات رو پس میدم ‏،‏ ولی مال خودم رو ازت پس میگیرم ‏.‏

برای چی ؟

‏-‏ چون میدمشون به ‏"‏جری‏"‏ ‏.‏ ‏-‏ ‏"‏جری‏"‏ ؟ چرا ؟

‏-‏ چون اون مال خودش رو بهم داد ‏.‏ ‏-‏ که چی ؟

چون اگر اون مال من رو داشته باشه ‏،‏ من هم باید مال اون رو داشته باشم ‏.‏

من که نمیفهمم چرا اگر تو مال اون رو داشته باشی ‏.‏‏.‏‏.‏

‏-‏ ‏.‏‏.‏‏.‏ اون هم باید مال تو رو داشته باشی ‏.‏ ‏-‏ من هم که همین حرف رو زدم ‏.‏

‏-‏ چی ؟ ‏-‏ چی ؟

خیلی خب ، کلیدهات رو برمیگردونم ‏،‏ ولی الان همراهم ندارم ‏.‏

میتونم مال خودم رو داشته باشم که بدم ‏"‏کریمر‏"‏ ؟

آره ‏،‏ باشه ‏.‏ میرم بیارمشون ‏.‏

چی کار میکنی ؟ میشه اون رو بگذاری زمین ؟

باید چند تا رفیق تازه پیدا کنم ‏.‏

‏-‏ کلیدها رو آوردی ؟ ‏-‏ آره ‏.‏

ولی هنوز هم حس خوبی ندارم که بگذارم بی اجازه ی خودش وارد خونه ی ‏"‏کریمر‏"‏ بشی ‏.‏

ممکن هست وضعیت اورژانسی باشه ‏.‏

‏‏-‏‏ نباید کلیدهات رو ازش میگرفتی ‏‏.‏‏ ‏‏-‏‏ سعی کردم برشون گردونم ‏‏.‏‏ خودش نگرفت ‏.‏

‏-‏ تیم ‏"‏متز‏"‏ چی کار کرد ؟ ‏-‏ باختند ‏.‏

‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ‏.‏ ‏-‏ یالا ‏،‏ بازش کن ‏.‏

‏-‏ ‏"‏کریمر‏"‏ ؟ ‏-‏ سلام پسرها ‏!‏

‏-‏ سلام ‏"‏نیومن‏"‏ ‏.‏ ‏-‏ دنبال کسی میگردید ؟

برای من ناز و ادا درنیار ‏،‏ حالش رو ندارم ‏.‏

ناز و ادا ؟ من ناز و ادا درنمیارم ‏.‏

‏-‏ ناز و ادا در میاره ؟ ‏-‏ آره ‏،‏ ناز میکنه ‏.‏

داری ناز و ادا درمیاری ‏.‏ حالا بگو ‏"‏کریمر‏"‏ کجاست ‏"‏نیومن‏"‏ ؟

‏-‏ کی ؟ ‏-‏ گوش کن کوچولو ‏.‏‏.‏‏.‏

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left