처음 200줄입니다.
هرچی بزرگتر میشیم دوستی سختتر میشه
در نهایت، سعادتِ جوانی
از بین میره و در قطعیتِ بزرگسالی حل میشه
بعد از مگنوس، داربی محتاط بود و معیارهای سطح بالایی برای خودش در نظر گرفته بود
مخصوصاً در مورد مردها
همزمان، سارا با بیپروایی... و بدونِ هیچ معیاری زندگی میکرد
داربی به مرحلهای از زندگی رسیده بود
که بالأخره میتونست سوتینهای گرون بخره
و به جای مترو با تاکسی به فرودگاه جیافکی بره
همزمان، سارا هنوز رسیدهای خودپردازش رو دور مینداخت
تا مجبور نباشه موجودی حسابش رو ببینه
و هفت سال بود که دندونپزشکی رفته بود
وقتی ملوری اعلام کرد با دوست دخترش، تارین نامزد کرده، داربی براشون ذوق کرد
برعکس، سارا داغون شد
وقتی ناگهان واقعیتهای ناخوشایند زندگیِ خودش رو مرور کرد
و گرچه تعهدشون توسط این مسیرهای واگرا آزموده میشد
عشقشون همچنان پابرجا بود
« هشت: سارا یانگ »
« 2017 - شش ماه پس از ملاقاتِ کلودیا »
فقط... متوجه نمیشم
آخه، اصلاً چطور تا الان بیدار نشده؟
- مُرده؟ - عزیزم؟
حالت خوبه؟ ما همه این بیرون حاضریم
چی؟ آره!
نه، کاملاً. بیدار شدم
باشه. کمکی چیزی لازم داری؟
- یا... اوه! - چی؟
خیلی خب. بچهها، این...
- تونی - تونیه
تونی، اینا رفقای من هستن
ببخشید
خیلی سریع وسایلم رو جمع میکنم
- فقط پنج دقیقه لازم دارم... - باشه
پنج دقیقه
فقط پنج دقیقه وقت لازم داره
دار، از گالری چه خبر؟
لولا من رو سرپرستِ انحصاری کرد،
و دارم رو یه نمایشگاه کار میکنم که به آثارِ هنرمندهای مکزیکو سیتی اختصاص داره
- میشه این پشت یکم هوا بخورم؟ - هوا خیلی سرده
راستش خیلی خفهست
- بعد تو من رانندگی میکنم، ملوری - مرسی، دختر
- خونه اینه؟ - خیلی قشنگه!
آره، دوستش دارم. این رو بده به من
- خیلی خب - این شگفت انگیزه
داربی، دوستت دارم
- شبیه عکسهاست - آره!
- خیلی زحمت کشیدی - اوه، خوبه. هی!
به سلامتی تلوری!
نظرتون چیه، بچهها؟
- میدونی، من... میل ندارم - نه؟ کسی نبود؟ داربز؟
هی، کی کمکم میکنه این دستگاه مارگاریتا رو پیاده کنم؟
این سلیطه!
- باشه - بیا اینجا
- سلام، من سارا هستم - سلام، من رامونا هستم
از آشنایی باهات خوشوقتم
- خدای من! - میدونم
- کدوم شیطونی کمربند بسته؟ - بزرگه. اجارهاش کردم
چه بوی خوبی راه انداختی
در ضمن خیلی ازت ممنونم
بابتِ تمام کارهایی که برای این مهمونی کردی
- اوه، کاری نکردم که - اوه، بیخیال
برای خریدنِ قارچ مورل سه تا مغازه مختلف رفتی
تا تارین بتونه "اسکالوپِ سبزیجاتش" رو بخوره
این بیشتر از اونه که وقتی ازدواج کردیم میتونم براش انجام بدم
این رو بهش نگو
خیلی برای شماها خوشحالم
ممنون
به نظر عجیب میاد، آره؟
آخه ما کِی تبدیل به این آدمها شدیم؟
نه، رفیق، اون روز یه اتفاقی برام افتاد
وقتی داشتم از کنار یه پنجره رد میشدم
و انعکاسِ خودم رو توش دیدم
و به خدا قسم، با خودم گفتم،
"اون خانم کیه؟"
آخه "این خانمِ بالغ کیه؟"
آره، این خانم
خیلی بهت افتخار میکنم
که از اون رابطه با مگنوس بیرون اومدی
آره
میدونی، نکتهی عجیب
اینه که وقتی انجامش دادم، به طرزِ عجیبی آسون بود
- این منطقیه؟ - یه ذره، آره
آره، من همیشه میدونستم تو دخترِ سرسختی هستی
اوه، این خیلی خوشحالم میکنه
- صدای قشنگیه - اوهوم
لعنتی
فکر کنم این از اوناست که از قبل توش تکیلا داره
باشه
باشه
قراره حسابی مست کنیم، خانمها
به میزانِ معمول الکل ریختیم
- خیلی خب، شام حاضره
خدای من
- دارب، این خیلی محشر شده - مرسی، بچهها
این خیلی قشنگ شده
سارا کجاست؟
اوه، دیدمش که با رامونا رفتن طبقهی بالا
- شاید باهم سکس میکنن - نه، سارا دگرجنسگراست
این یه جورایی فتیشِ راموناست
بهتره امشب باهم سکس نکنن
رامونا بعد از آخرین دوست دخترِ دگرجنسگراش دچار اختلالِ عصبی شد
- باشه، میرم پیداش میکنم - دارم از گشنگی میمیرم
بیا، فقط این رو میذارم...
آه، لعنتی!
پس اینجایی. اوه، عالیه!
از رو عکسِ یه کوتوله باغ کوکائین میزنید
- عالیه - تو دِی ماهی هستی؟
داره کنترلمون میکنه
هی، داربز، یه ذره اشتهاآور بزن
نه، راستش این اواخر ناگهان به این درک رسیدم
هر دفعه که میخوام کوکائین مصرف کنم،
میتونم به سادگی کوکائین مصرف نکنم، میدونی؟
فکر نکنم این از اون مهمونیها باشه
آره، ولی میتونه باشه
خب، دوتا زن اون پایین داروهای آزمایشگاهی مصرف میکنن
پس فکر کنم احتمالاً نه
شماها میخواید بیاید طبقهی پایین تا بتونیم غذا بخوریم؟
بو، پلیسِ مهمونی اومده
خدای من
باید شما دوتا رو از هم جدا کنیم
خب، باشه. میریم طبقهی پایین
بیا فقط بریم طبقهی پایین
چون عاشقِ شام خوردن رو کوکائینم
باشه
رامونا، پایین میبینیمت
- لعنت بر شیطون - چه مرگته؟
مامان، ببخشید
فقط... نمیدونم
اون پایین بدجوری حوصلم سر میرفت
ما هنوز حتی شام نخوردیم
ببخشید که مهمونی حال و هوای استودیو 45 نداره
آره، ولی میدونی که این حال و هوای منه
جدی میگم
حس میکنم همینجوریش به اندازهی کافی با ملوری مشکل داری
باشه، خب، اگه دارم همه چی رو خراب میکنم،
شاید نباید واسه آخرهفتهی خانوادگی اینجا باشم
یا میتونی فقط مثلِ یه آدم معمولی رفتار کنی،
و بعدش همه از حضورت خوشحال میشن
به بهترین شکل رفتار میکنم، خانم
رفیق، من دارم سعی میکنم. واقعاً دارم...
میتونی هر غلطی دلت میخواد بکنی
- چیه؟ - هرکاری دلت میخواد بکن
جدی میگم. دخترِ خیلی خوبی میشم
- باشه - خیلی خوب میشم
عالیه. مشتاقم ببینم چجوری میشی
خیلی خوب میشم
یکی میتونه میت لوفِ توفو رو بده بهم
نه، فکر کنم اون لازانیای توفوئه
راستش مطمئن نیستم. راست میگم
واقعاً مطمئن نیستم
نه، فکر کنم... نه، چون سُسِ گوجهی بیشتری داره
فقط میخوام به این لاشیها بگم
چقدر دوستشون دارم
تارین...
- شماها انقدر کنار هم نازید - اوهوم
که باعث میشه بخوام خودم رو بکشم
باشه
آخه، مل و من رفقای خیلی قدیمی هستیم
- مگه نه، مل؟ - آره
از وقتی که تو دبیرستان بودیم
و همه ایمو و غیره بودیم،
تو دستشویی از قوطی نوشابه، وُدکا میخوردیم
خب، اون مشروب میخورد. من سیگارِ میخک میکشیدم.
- پس... - من عاشق سیگارِ میخکم
و به خاطر آسیایی بودن مسخره شدم،
و یه هفتهی کامل نرفتم مدرسه و تو خونه موندم
چون میشل مونیِ کثافت بستههای سُس سویا به سمتم پرت کرد
و مل کوچولو اومد خونهی من
تا سعی کنه مجبورم کنه برگردم مدرسه
و اون روزی بود که اومدی سراغم
تا من احساسِ تنهایی نکنم
خب، و به خاطر این که نمیدونستم با احساسی که نسبت به نیکی اسمیت داشتم چیکار کنم
خب...
فقط میخوام بدونی که
که اون شخصیه که داری باهاش ازدواج میکنی، تارین،
یه دخترِ خاطرخواه که حاضره هرکاری واسه شریکش بکنه
و فقط امیدوارم یه روزی به قدری خوش شانس باشم
که با کسی به خوبیِ مل ازدواج کنم
- دوستت دارم - خیلی خب
- احساساتی شد - هی
چیزیت نیست. هوات رو داریم، هوات رو داریم
من نمیخواستم این کارو بکنم
نه، نه، نه، نه. خیلی قشنگ بود
هوات رو داریم، هوات رو داریم
خدای من
- فقط... - به سلامتی مل و تارین
- آره - زیبا بود
خیلی قشنگ بود
ولی اگه تا آخر دوام بیارن، بعدش مثل یه جور شروع مجدده
- اینجوری؟ - آره
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
سارا
رفیق. رفیق!
- چیه؟ چیه؟ - چه غلطی کردی، دختر؟
- خدایا. خدای من - رفیق، چه غلطی کردی؟
دیشب تو مستی رانندگی کردی؟
ممکن بود یه نفر رو بکشی
من مست نبودم. چی؟
وقتی مست نبودی این صندلیها رو زیر گرفتی؟
واقعاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.