Solar Opposites

Solar Opposites

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

Solar Opposites S01E08 1080p WEB H264-XLF
Solar Opposites S01E08 720p WEB H264-XLF
Solar Opposites S01E08 WEB H264-XLF
Solar Opposites S01E08 480p WEB x264-RMTeam
Solar Opposites S01E08 720p WEB HEVC x265-RMTeam
다음의 해설 _SinCities_
█☀️ سینا صداقت ☀️█

태그

web
720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
1080
게시일: 2020-05-10
다운로드: 34
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

‫تو دیگه آبراهام لینکلن، رئیس جمهور آمریکا نیستی

‫تو الان آبراهام لینکلن، ماشین جنگی هستی

‫ایول! باشه، بزن بریم

‫- تری! ‫- نمی‌تونم حرف بزنم، ورزش می‌کنم

‫این مهمه. پیوپا نارنجی شد

‫و؟ هی، هولو ویزوی من رو شکستی!

‫پیوپا نباید نارنجی باشه. ‫اون مدل پانتون 101-سی‌ـه.

‫- معنیش چیه؟ ‫- من از کجا باید بدونم؟

‫چون کارته، تری. من سفینه رو تعمیر می‌کنم، ‫تو از پیوپا مراقبت می‌کنی

‫درسته، آره، این کارمه. منصفانه‌ست

‫وقتی این موجود به شکل نهایی خودش در بیاد،

‫هرچیزی که رو این سیّاره‌ست رو می‌بلعه

‫و جوّش رو تغییر میده تا تبدیل ‫به خونۀ جدیدمون بشه

‫که یعنی ما هم به همراه

‫همه چی خورده و عوض می‌شیم، فکر کنم

‫اگه نارنجی شدن اولین قدم به سمتِ ‫نابودی کامل باشه چی؟

‫صبر کن، فکر کنم بدنش داغ شده. ‫این مهمه؟

‫نه، اون همیشه داغه. خوشبختانه من نابغه‌ام

‫و حدس می‌زدم توانایی انجامش رو نداشته باشی

‫برای همین یه کارت کوچولو درست کردم ‫که اطلاعاتِ مهم پیوپا روش نوشته شده

‫گذاشتمش تو کیفم. فقط باید پیداش کنم

‫لعنتی، کجا گذاشتمش...

‫آخرین بار که پول اشلورپین برای پرداخت ‫هزینۀ چیزی لازم داشتم کی بود؟

‫تو اون اغذیه فروشیِ ارمنی بود؟

‫وای، تو اشلورپ بود!

‫ولی دنیای زادگاه‌مون تو تیتراژ اول منفجر شد

‫که چاره‌ای برامون نمی‌ذاره. باید از دستگاه ‫"رد خودت رو دنبال کن" استفاده کنم

‫تا تو زمان به عقب سفر کنم، ‫برگردم به دنیای زادگاه‌مون،

‫و کیفم رو پیدا کنم

‫من که نیستم. این به نظر خیلی کار داره

‫و پیوپا تا حالا هیچوقت تمام جمعیت ‫روی زمین رو نکشته، پس...

‫اوه، الان منفجر میشه!

‫سیّاره اشلورپ یه آرمان شهرِ بی‌نقص بود ‫تا این‌که سیّارک بهش برخورد کرد

‫به 100 بزرگسال و رپلیکانت‌هاشون یک پیوپا داده شد

‫و اونا به فضا فرار کردن،

‫در جستجوی خونه‌های جدیدی ‫در دنیاهای خالی از سکنه

‫ما رو زمین سقوط کردیم و روی یه سیّاره ‫بیش از حد پرجمعیت سرگردون شدیم

‫درسته، تمام این مدت من داشتم حرف می‌زدم

‫من اونی هستم که پیوپا رو بغل کردم. ‫اسمم کورووئه.

‫این نمایش منه. الان پیوپا رو انداختم زمین

‫من رو می‌بینید؟ این، این احمقانه‌ست

‫من از زمین متنفرم. خونۀ خیلی بدیه

‫مردم احمقن. دایناسورها کدوم گوری هستن؟

‫اونا با دایناسورها چیکار کردن؟

‫خب این دستگاه رد خودت رو دمبال کن کجاست؟

‫شبیه یه سفینه فضایی با یه ساعت بزرگ پشتشه؟

‫دستگاه رد خودت رو دنبال کن. ‫یه جفت کفش پیشرفته‌ست

‫که به پوشنده اجازه میده در زمان به عقب سفر ‫کنه و به جاهایی بره که قبلاً توشون وایساده

‫هر کدوم از این کفش‌ها 11 میلیون دلار پولشه

‫- اونا روشن میشن؟ ‫- مالِ من میشه

‫- اوه، چرا کفش‌های باحال به تو می‌رسه؟ ‫- چون من رئیسم

‫دستگاه رد خودت رو دنبال کن یه سری ‫دستورالعمل خاص داره

‫پیروی نکردن ازشون می‌تونه منجر به ‫عواقبِ فاجعه‌باری برای

‫زنجیرۀ فضا-زمان بشه. می‌فهمی، تری؟

‫- کفش‌هایی با قوانین. گرفتم ‫- قانون شماره یک

‫هنگام استفاده از کفش رد خودت رو دنبال کن،

‫هیچکس در گذشته نمی‌تونه ما رو ببینه ‫یا صدامون رو بشنوه

‫دو، فقط می‌تونیم 8 ساعت تو گذشته ‫بمونیم وگرنه تبدیل به لجن می‌شیم

‫سه، نمی‌تونیم چیز جدیدی یاد بگیریم...

‫یادآوری، شیرینی دانمارکی به عنوان ‫پیش‌غذا خیلی دست کم گرفته شده

‫یکی باید یه چیزی به هرکی که ‫اون منوها رو تهیه می‌کنه بگه

‫اون منوهای مزاحم. بعضی‌هاشون خیلی طولانین

‫اقلام زیادی دارن. ‫برای همینه که غذای چینی نمی‌خورم.

‫- دلیلِ دیگه‌ای نداره ‫- گوشِت با منه؟

‫آره، آره، لجن، ادامه بده

‫جسی، اه، دوباره عرشۀ وانمودین رو باز گذاشتی

‫به عرشۀ وانمودین خوش برگشتی، یامیولک

‫سلام، عایشه، آخرین برنامه‌ای که ‫جسی اجرا می‌کرد رو پخش کن

‫خب، این تجاوز به حریم خصوصی ‫ماست، اینطور فکر نمی‌کنی؟

‫آره، برای همینم محشر میشه

‫ابطالِ پروتکل

‫کلمۀ عبور: ‫P3N3RA BR3AD

‫ابطال پذیرفته شد. در حال ادامه ‫آخرین برنامه، مردکِ چندش

‫سلام جسی، من فانیولک هستم

‫می‌خوای بازی محشرِ تعویض ‫لباس‌مون رو ادامه بدیم

‫از یه لباس کابوی موندیم

‫این دیگه چه کوفتیه؟ تو دیگه چی هستی؟

‫من فانیولک هستم. من دقیقاً مثل توئم،

‫ولی بامزه‌تر و مهربون‌ترم ‫و بلدم مو ببافم و نون بپزم

‫جسی اینجا یه نسخۀ مهربون‌تر از من داره؟ ‫این غیرممکنه

‫هر دفعه که وارد یه اتاق میشم، ‫یه نفر میگه: "اوه، عالی شد"

‫خب، جسی فکر می‌کنه تو عوضی هستی. ‫یه بار بهم گفت...

‫اون سعی کرد برای یه پی‌اس4 ‫من رو به یه ساحره بفروشه

‫آره، ولی اون معامله رو قبول نکرد

‫نمی‌تونی از این گِله کنی که نزدیک بود ‫به یه ساحره فروخته شی

‫اون راه رفتن و نفس کشیدنم رو مسخره می‌کنه

‫بیخیال

‫اصلاً تا حالا راه رفتنش رو نگاه کردی؟ ‫همش کلاپ، کلاپ، نفس، نفسه

‫.من از راه رفتنش خوشم میاد ‫.مهم نیست

‫- به نظرم برازنده‌ست ‫- پس چرا باهاش ازدواج نمی‌کنی؟

‫- ای کاش می‌تونستم ‫- چندش‌آوره!

‫این خیلی داغونه. من خیلی مهربونم

‫گمونم باید جسی رو مجبور کنم ازم خوشش بیاد

‫با کرگ تی و نلسون

‫قانون 58، در گذشته عاشق کسی نشو

‫وگرنه تبدیل به لجن می‌شیم. خوابیدی؟

‫به چیزی دست نزنیم وگرنه تبدیل به لجن می‌شیم

‫کاش می‌تونستم تو گذشته به وسایل دست بزنم، ‫ولی روالش اینجوری نیست.

‫- بیشتر مثل این می‌مونه که شبحیم ‫- خب پس،

‫چطوری کیفت رو میاریم؟

‫باید از دستگاه "دوباره به وسایلت ‫دست بزن" استفاده کنیم

‫وای، این از دنیای زادگاه‌مون اومده؟

‫آه، یه جورایی شبیه یه چوبه که ‫یه چنگال بهش بسته شده

‫می‌دونی، باید برای استفاده ‫از اینا مجوز بگیری،

‫ولی اون دفتر منفجر شد، پس ‫مشکلی برامون پیش نمیاد

‫و حالا، وقتشه رد خودمون رو دنبال کنیم

‫« سیّاره اشلورپ » ‫« دو سال قبل »

‫اشلورپِ زیبا

‫اوه، چقدر دلم برای این محل شگفت انگیز ‫با حکومتِ دیکتاتوری تنگ شده بود

‫خیلی کوچیک‌تر از اونه که یادم میاد

‫هیچوقت فکر نمی‌کردم دوباره ‫اتاقِ قبلیم رو ببینم

‫وای خدا، اینجا با معادلاتِ زیادی عشق بازی کردم

‫اوه، ریاضی رو گاییدی؟ چه خفن

‫این نسخۀ جوون‌ترِ توئه

‫وای پسر، تو خیلی لاغرتر بودی

‫اوه، جدی می‌گم، کنار خودت وایسا. ‫فرق رو ببین.

‫تو خیلی شُل کردی

‫نگاه کن، کیف رو گذاشتی رو میز

‫اوه، عالیه، تری. حالا با چوب کیف رو می‌زنم ‫می‌ندازم تو سفینه‌مون تو پایگاه فضایی

‫اینجوری وقتی به زمان حال برگردیم ‫کیف تو سفینه می‌مونه

‫عمداً خطا می‌زنی که خندم بگیره؟

‫- من رو نگاه نکن ‫- داره جواب میده

‫وقتی این کارو می‌کنم نگاهم نکن

‫اوه، سلام کوچولو

‫یه بیسکوئیتِ مونده از یه ‫قوطی زنگ زده می‌خوای؟

‫من کجام؟ ما مُردیم؟

‫- عصر بخیر، لورین ‫- آه!

‫می‌دونم که تو در طول سال‌ها ‫چیزای زیادی رو از دست دادی

‫بچه‌هات از پیشت رفتن. شوهرت مُرده

‫حتی دوستات مُردن

‫تنها چیزی که برات مونده خاطراتت هستن

‫این فرصتِ توئه، لورین

‫می‌تونم به ذهنت دسترسی پیدا کنم و ‫هرچی تو عمرت دیدی رو بهت نشون بدم

‫چیزی هست که از دست دادی ‫و نمی‌تونی به یاد بیاری

‫که من می‌تونم بهت بدم؟

‫قیافۀ مادرم یادم نمیاد

‫فقط آرزو دارم می‌تونستم برای آخرین بار ببینمش

‫همه خیلی آرومن با این که چیزی ‫به منفجر شدن‌شون نمونده

‫واقعاً نماد یه جامعۀ پیشرفته‌ست. ‫به جز نواحی دلهره.

‫من خودم رو تسلیم مرگ کردم،

‫گرچه وقتی بمیرم دلم برای ‫دوستام و خانوادم تنگ میشه

‫اوه، اون یارو داره خودش رو شرمنده می‌کنه.

‫هی، چیزی نمونده به پایگاه فضایی برسیم

‫فقط باید این پسر بد رو بزنیم بندازیم ‫تو دریچه و کارمون تموم میشه

‫تو می‌تونی پسر!

‫لعنتی!

‫هی، مأموریت موفقیت آمیز بود. ‫حالا بیا برگردیم.

‫باید یکم دیگه هولو ویزو ببینم

‫بالأخره، یه سری جواب در مورد پیوپا. ‫خیلی خب،

‫اگه پیوپاتون نارنجی شد، ‫به این معنیه که یه چیز نارنجی خورده

‫خب، من یه بسته پفکِ چیتوز به خوردش دادم

‫می‌دونی، همونایی که وقتی پارسال ‫خوردمشون من رو نارنجی کردن

‫خب خیالم راحت شد. ‫قرار نیست توسط پیوپا بلعیده شیم،

‫حداقل امروز نه و گذشته رو بدونِ ایجاد حتی

‫یک اثر پروانه‌ای ناخواسته تغییر دادیم. ‫پس واقعاً ترکوندیم.

‫- ما رو ببین، محشریم ‫- ما محشریم، یوهو

‫سلام کونکش‌ها! هاها!

‫آبجومون تموم شده

‫کسی نمی‌خواد بره بازم بخره؟

‫صبر کن، چی؟ تو دیگه کی هستی؟

‫خدای من، یه آدم فضایی تو خونه‌مون هست!

‫یللی تللی بسه. شما دوتا کلی کارِ دارید

‫کمکم کنید تمام جلیقه‌ها و دستکش‌های ‫بی‌انگشتم رو مرتب کنم

‫فکر می‌کردم گفتی همه منفجر شدن

‫تو کی هستی و تو خونۀ ما چیکار می‌کنی؟

‫از چی حرف می‌زنی؟ من ونبو هستم

‫ما با هم از اشلورپ فرار کردیم، یادتون نیست؟

‫ونبو؟ درست می‌گم؟ ونبو؟

‫یواش، کوروو!

‫تو واقعاً وزن اضافه کردی، رفیق

‫شبیه یه شرِک آبی شدی

‫خرت کجاست شرِک آبی؟

‫اوه تری، پی‌اس4‌ـت رو خراب کردم چون ‫سعی کردم یه پیتزای کوچیک توش بپزم

‫هی، تازه اون رو از یه ساحره گرفته بودم. ‫حروم زاده!

‫خیلی خب، اینجا چه خبره؟

‫حتماً ندونسته یه چیزی رو ‫تو گذشته عوض کردیم،

‫که باعث شده تو یه جریانِ زمانی ‫تاریک و منحرف گیر بیوفتیم

‫یکی از نتایجش این شده که ظاهراً ‫ونبو تو مأموریت به ما ملحق شده

‫و تمام این مدت با ما زندگی می‌کرده

‫هی مرد، من نمی‌تونم با آدمی ‫به این پخمگی زندگی کنم

‫.مطمئنم اون یه پادکستِ واقعی خلاف داره ‫.انگار یه چیزی میزنه

‫.گوش کردن، خوبه ‫!جنس زدن، یوهو

‫باید برگردیم به گذشته و ‫تغییر کیف رو خنثی کنیم،

‫که باید ما رو به جریانِ زمانی درست برگردونه

‫و این از شرِ ونبو خلاص میشه؟

‫تو جریانِ زمانی قبل ونبو ‫قطعاً تو اشلورپ مُرده

‫پس آره، ولی این به خاطر ونبو نیست. ‫این به خاطر درست کردن جریان زمانه.

‫آره، جریانِ زمان اولویتِ اوله،

‫ولی مطمئنی که ونبو می‌میره؟

‫آره، بدنش توسط سیّارک تبخیر میشه

‫- ما قهرمانیم ‫- تری، برو تو آشپزخونه

‫و یه ساندویچ گوشتِ کم چرب درست کن!

‫سریع، یالا برو، بزن بریم

‫چوب‌مون اوناهاش

‫حالا فقط کافیه کیف رو بزنیم و بندازیم بیرون

‫این باید تغییراتِ جریان زمانی رو خنثی کنه

‫- ما قهرمانیم ‫- کاملاً قهرمانیم

‫خب جسی، از روزت برام میگی؟

‫- واقعاً؟ ‫- آره

‫- خب، فهمیدم که لاورنس... ‫- مهم نیست!

More Farsi Persian subtitles for Solar Opposites

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left