처음 200줄입니다.
تو دیگه آبراهام لینکلن، رئیس جمهور آمریکا نیستی
تو الان آبراهام لینکلن، ماشین جنگی هستی
ایول! باشه، بزن بریم
- تری! - نمیتونم حرف بزنم، ورزش میکنم
این مهمه. پیوپا نارنجی شد
و؟ هی، هولو ویزوی من رو شکستی!
پیوپا نباید نارنجی باشه. اون مدل پانتون 101-سیـه.
- معنیش چیه؟ - من از کجا باید بدونم؟
چون کارته، تری. من سفینه رو تعمیر میکنم، تو از پیوپا مراقبت میکنی
درسته، آره، این کارمه. منصفانهست
وقتی این موجود به شکل نهایی خودش در بیاد،
هرچیزی که رو این سیّارهست رو میبلعه
و جوّش رو تغییر میده تا تبدیل به خونۀ جدیدمون بشه
که یعنی ما هم به همراه
همه چی خورده و عوض میشیم، فکر کنم
اگه نارنجی شدن اولین قدم به سمتِ نابودی کامل باشه چی؟
صبر کن، فکر کنم بدنش داغ شده. این مهمه؟
نه، اون همیشه داغه. خوشبختانه من نابغهام
و حدس میزدم توانایی انجامش رو نداشته باشی
برای همین یه کارت کوچولو درست کردم که اطلاعاتِ مهم پیوپا روش نوشته شده
گذاشتمش تو کیفم. فقط باید پیداش کنم
لعنتی، کجا گذاشتمش...
آخرین بار که پول اشلورپین برای پرداخت هزینۀ چیزی لازم داشتم کی بود؟
تو اون اغذیه فروشیِ ارمنی بود؟
وای، تو اشلورپ بود!
ولی دنیای زادگاهمون تو تیتراژ اول منفجر شد
که چارهای برامون نمیذاره. باید از دستگاه "رد خودت رو دنبال کن" استفاده کنم
تا تو زمان به عقب سفر کنم، برگردم به دنیای زادگاهمون،
و کیفم رو پیدا کنم
من که نیستم. این به نظر خیلی کار داره
و پیوپا تا حالا هیچوقت تمام جمعیت روی زمین رو نکشته، پس...
اوه، الان منفجر میشه!
سیّاره اشلورپ یه آرمان شهرِ بینقص بود تا اینکه سیّارک بهش برخورد کرد
به 100 بزرگسال و رپلیکانتهاشون یک پیوپا داده شد
و اونا به فضا فرار کردن،
در جستجوی خونههای جدیدی در دنیاهای خالی از سکنه
ما رو زمین سقوط کردیم و روی یه سیّاره بیش از حد پرجمعیت سرگردون شدیم
درسته، تمام این مدت من داشتم حرف میزدم
من اونی هستم که پیوپا رو بغل کردم. اسمم کورووئه.
این نمایش منه. الان پیوپا رو انداختم زمین
من رو میبینید؟ این، این احمقانهست
من از زمین متنفرم. خونۀ خیلی بدیه
مردم احمقن. دایناسورها کدوم گوری هستن؟
اونا با دایناسورها چیکار کردن؟
خب این دستگاه رد خودت رو دمبال کن کجاست؟
شبیه یه سفینه فضایی با یه ساعت بزرگ پشتشه؟
دستگاه رد خودت رو دنبال کن. یه جفت کفش پیشرفتهست
که به پوشنده اجازه میده در زمان به عقب سفر کنه و به جاهایی بره که قبلاً توشون وایساده
هر کدوم از این کفشها 11 میلیون دلار پولشه
- اونا روشن میشن؟ - مالِ من میشه
- اوه، چرا کفشهای باحال به تو میرسه؟ - چون من رئیسم
دستگاه رد خودت رو دنبال کن یه سری دستورالعمل خاص داره
پیروی نکردن ازشون میتونه منجر به عواقبِ فاجعهباری برای
زنجیرۀ فضا-زمان بشه. میفهمی، تری؟
- کفشهایی با قوانین. گرفتم - قانون شماره یک
هنگام استفاده از کفش رد خودت رو دنبال کن،
هیچکس در گذشته نمیتونه ما رو ببینه یا صدامون رو بشنوه
دو، فقط میتونیم 8 ساعت تو گذشته بمونیم وگرنه تبدیل به لجن میشیم
سه، نمیتونیم چیز جدیدی یاد بگیریم...
یادآوری، شیرینی دانمارکی به عنوان پیشغذا خیلی دست کم گرفته شده
یکی باید یه چیزی به هرکی که اون منوها رو تهیه میکنه بگه
اون منوهای مزاحم. بعضیهاشون خیلی طولانین
اقلام زیادی دارن. برای همینه که غذای چینی نمیخورم.
- دلیلِ دیگهای نداره - گوشِت با منه؟
آره، آره، لجن، ادامه بده
جسی، اه، دوباره عرشۀ وانمودین رو باز گذاشتی
به عرشۀ وانمودین خوش برگشتی، یامیولک
سلام، عایشه، آخرین برنامهای که جسی اجرا میکرد رو پخش کن
خب، این تجاوز به حریم خصوصی ماست، اینطور فکر نمیکنی؟
آره، برای همینم محشر میشه
ابطالِ پروتکل
کلمۀ عبور: P3N3RA BR3AD
ابطال پذیرفته شد. در حال ادامه آخرین برنامه، مردکِ چندش
سلام جسی، من فانیولک هستم
میخوای بازی محشرِ تعویض لباسمون رو ادامه بدیم
از یه لباس کابوی موندیم
این دیگه چه کوفتیه؟ تو دیگه چی هستی؟
من فانیولک هستم. من دقیقاً مثل توئم،
ولی بامزهتر و مهربونترم و بلدم مو ببافم و نون بپزم
جسی اینجا یه نسخۀ مهربونتر از من داره؟ این غیرممکنه
هر دفعه که وارد یه اتاق میشم، یه نفر میگه: "اوه، عالی شد"
خب، جسی فکر میکنه تو عوضی هستی. یه بار بهم گفت...
اون سعی کرد برای یه پیاس4 من رو به یه ساحره بفروشه
آره، ولی اون معامله رو قبول نکرد
نمیتونی از این گِله کنی که نزدیک بود به یه ساحره فروخته شی
اون راه رفتن و نفس کشیدنم رو مسخره میکنه
بیخیال
اصلاً تا حالا راه رفتنش رو نگاه کردی؟ همش کلاپ، کلاپ، نفس، نفسه
.من از راه رفتنش خوشم میاد .مهم نیست
- به نظرم برازندهست - پس چرا باهاش ازدواج نمیکنی؟
- ای کاش میتونستم - چندشآوره!
این خیلی داغونه. من خیلی مهربونم
گمونم باید جسی رو مجبور کنم ازم خوشش بیاد
با کرگ تی و نلسون
قانون 58، در گذشته عاشق کسی نشو
وگرنه تبدیل به لجن میشیم. خوابیدی؟
به چیزی دست نزنیم وگرنه تبدیل به لجن میشیم
کاش میتونستم تو گذشته به وسایل دست بزنم، ولی روالش اینجوری نیست.
- بیشتر مثل این میمونه که شبحیم - خب پس،
چطوری کیفت رو میاریم؟
باید از دستگاه "دوباره به وسایلت دست بزن" استفاده کنیم
وای، این از دنیای زادگاهمون اومده؟
آه، یه جورایی شبیه یه چوبه که یه چنگال بهش بسته شده
میدونی، باید برای استفاده از اینا مجوز بگیری،
ولی اون دفتر منفجر شد، پس مشکلی برامون پیش نمیاد
و حالا، وقتشه رد خودمون رو دنبال کنیم
« سیّاره اشلورپ » « دو سال قبل »
اشلورپِ زیبا
اوه، چقدر دلم برای این محل شگفت انگیز با حکومتِ دیکتاتوری تنگ شده بود
خیلی کوچیکتر از اونه که یادم میاد
هیچوقت فکر نمیکردم دوباره اتاقِ قبلیم رو ببینم
وای خدا، اینجا با معادلاتِ زیادی عشق بازی کردم
اوه، ریاضی رو گاییدی؟ چه خفن
این نسخۀ جوونترِ توئه
وای پسر، تو خیلی لاغرتر بودی
اوه، جدی میگم، کنار خودت وایسا. فرق رو ببین.
تو خیلی شُل کردی
نگاه کن، کیف رو گذاشتی رو میز
اوه، عالیه، تری. حالا با چوب کیف رو میزنم میندازم تو سفینهمون تو پایگاه فضایی
اینجوری وقتی به زمان حال برگردیم کیف تو سفینه میمونه
عمداً خطا میزنی که خندم بگیره؟
- من رو نگاه نکن - داره جواب میده
وقتی این کارو میکنم نگاهم نکن
اوه، سلام کوچولو
یه بیسکوئیتِ مونده از یه قوطی زنگ زده میخوای؟
من کجام؟ ما مُردیم؟
- عصر بخیر، لورین - آه!
میدونم که تو در طول سالها چیزای زیادی رو از دست دادی
بچههات از پیشت رفتن. شوهرت مُرده
حتی دوستات مُردن
تنها چیزی که برات مونده خاطراتت هستن
این فرصتِ توئه، لورین
میتونم به ذهنت دسترسی پیدا کنم و هرچی تو عمرت دیدی رو بهت نشون بدم
چیزی هست که از دست دادی و نمیتونی به یاد بیاری
که من میتونم بهت بدم؟
قیافۀ مادرم یادم نمیاد
فقط آرزو دارم میتونستم برای آخرین بار ببینمش
همه خیلی آرومن با این که چیزی به منفجر شدنشون نمونده
واقعاً نماد یه جامعۀ پیشرفتهست. به جز نواحی دلهره.
من خودم رو تسلیم مرگ کردم،
گرچه وقتی بمیرم دلم برای دوستام و خانوادم تنگ میشه
اوه، اون یارو داره خودش رو شرمنده میکنه.
هی، چیزی نمونده به پایگاه فضایی برسیم
فقط باید این پسر بد رو بزنیم بندازیم تو دریچه و کارمون تموم میشه
تو میتونی پسر!
لعنتی!
هی، مأموریت موفقیت آمیز بود. حالا بیا برگردیم.
باید یکم دیگه هولو ویزو ببینم
بالأخره، یه سری جواب در مورد پیوپا. خیلی خب،
اگه پیوپاتون نارنجی شد، به این معنیه که یه چیز نارنجی خورده
خب، من یه بسته پفکِ چیتوز به خوردش دادم
میدونی، همونایی که وقتی پارسال خوردمشون من رو نارنجی کردن
خب خیالم راحت شد. قرار نیست توسط پیوپا بلعیده شیم،
حداقل امروز نه و گذشته رو بدونِ ایجاد حتی
یک اثر پروانهای ناخواسته تغییر دادیم. پس واقعاً ترکوندیم.
- ما رو ببین، محشریم - ما محشریم، یوهو
سلام کونکشها! هاها!
آبجومون تموم شده
کسی نمیخواد بره بازم بخره؟
صبر کن، چی؟ تو دیگه کی هستی؟
خدای من، یه آدم فضایی تو خونهمون هست!
یللی تللی بسه. شما دوتا کلی کارِ دارید
کمکم کنید تمام جلیقهها و دستکشهای بیانگشتم رو مرتب کنم
فکر میکردم گفتی همه منفجر شدن
تو کی هستی و تو خونۀ ما چیکار میکنی؟
از چی حرف میزنی؟ من ونبو هستم
ما با هم از اشلورپ فرار کردیم، یادتون نیست؟
ونبو؟ درست میگم؟ ونبو؟
یواش، کوروو!
تو واقعاً وزن اضافه کردی، رفیق
شبیه یه شرِک آبی شدی
خرت کجاست شرِک آبی؟
اوه تری، پیاس4ـت رو خراب کردم چون سعی کردم یه پیتزای کوچیک توش بپزم
هی، تازه اون رو از یه ساحره گرفته بودم. حروم زاده!
خیلی خب، اینجا چه خبره؟
حتماً ندونسته یه چیزی رو تو گذشته عوض کردیم،
که باعث شده تو یه جریانِ زمانی تاریک و منحرف گیر بیوفتیم
یکی از نتایجش این شده که ظاهراً ونبو تو مأموریت به ما ملحق شده
و تمام این مدت با ما زندگی میکرده
هی مرد، من نمیتونم با آدمی به این پخمگی زندگی کنم
.مطمئنم اون یه پادکستِ واقعی خلاف داره .انگار یه چیزی میزنه
.گوش کردن، خوبه !جنس زدن، یوهو
باید برگردیم به گذشته و تغییر کیف رو خنثی کنیم،
که باید ما رو به جریانِ زمانی درست برگردونه
و این از شرِ ونبو خلاص میشه؟
تو جریانِ زمانی قبل ونبو قطعاً تو اشلورپ مُرده
پس آره، ولی این به خاطر ونبو نیست. این به خاطر درست کردن جریان زمانه.
آره، جریانِ زمان اولویتِ اوله،
ولی مطمئنی که ونبو میمیره؟
آره، بدنش توسط سیّارک تبخیر میشه
- ما قهرمانیم - تری، برو تو آشپزخونه
و یه ساندویچ گوشتِ کم چرب درست کن!
سریع، یالا برو، بزن بریم
چوبمون اوناهاش
حالا فقط کافیه کیف رو بزنیم و بندازیم بیرون
این باید تغییراتِ جریان زمانی رو خنثی کنه
- ما قهرمانیم - کاملاً قهرمانیم
خب جسی، از روزت برام میگی؟
- واقعاً؟ - آره
- خب، فهمیدم که لاورنس... - مهم نیست!
No comments yet. Be the first to leave one.