Love Alert

Love Alert (설렘주의보)

Farsi Persian 자막 다운로드

릴리스 정보

설렘주의보ㆍFluttering WarningㆍE14
다음의 해설 moonriverteam1
@moonriverteam_sns دانلود زیر نویس ها و آهنگها و فیلمهای درخواستی شما در تلگرام و وبلاگ ما moonriverteam.mihanblog.com

태그

other
게시일: 2019-03-17
다운로드: 32
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

"قسمت14" متاسفم

...من

وو هیون

پدر

پدر؟

...پدر

یو جونگ ،تو چرا اینجایی؟

یون یو جونگ دخترمه

چی؟

...روزی که مادرت مرد

دقیقا همون موقع، تو محل اتیش سوزی

...بچه ای که من نجاتش دادم

وو هیونه

...چی؟صبر کن

کسی که پشت تلفن بود، پدرت نبود؟

اون همون آتش‌نشانیه که منو از آتش‌سوزی نجات داد

وو هیون ، تو هم اینو میدونستی؟

اصلاً خبر نداشتی؟

هرگز تصورشم‌ نمی کردم

چرا به من یا وو هیون چیزی نگفته بودی؟

،خیلی وقت بود که می‌خواستم بهت بگم

اما چون شما دوتا ،از اتفاقی که اون روز افتاد آسیب دیدین

احتیاط کردم

ولی هنوزم چیزایی که لازمه رو ما باید میدونستیم

واسه تو از همه دردناک تره

از اینکه شما دو تا با همچین زخمی به هم وصل شده بودین ترسیده بودم

و میترسیدم همین باعث جداییتون بشه

سوپ ماهی خشک یونگ هی

اگرچه یو جونگ میدونه که تو هیچ مسئولیتی در این مورد نداری

اما بازم چون به خاطر مادرش احساس تاسف میکنه دیدن تو میتونه براش سخت باشه

درک می کنم چه حسی داره

...جای زخم روی قلب دخترم

لطفا کمکم کن درمانش کنم- باشه-

خودت هم نباید آسیب ببینی، باشه؟

خب، من دیگه برم

اوه، باشه

برو و دلداریش بده احتمالا اون خیلی شوکه شده

زیاد نگران‌ نباش

باشه. عجله کن برو

...یون یو جونگ

بزار یکم با هم صحبت کنیم

من واقعاً غافلگیر شدم و جا خوردم

انگار تو سرنوشتمون بوده که همدیگه رو ببینیم مهم نیست چجوری

اون خونه بالای یه تپه ،بعد از یه راه باریک بود که حتی ماشین آتش نشانی هم نمیتونست ازش رد بشه

اتیش شعله میکشید بدون اینکه بشه کاری کرد

مامانم وقتی سعی می‌کرد من و یو جون رو نجات بده از هوش رفت

،یه جوری خودمون رو رسوندیم بیمارستان

،اما تنها کاری که تو هشت سالگی می تونستم بکنم

دیدن مرگ مادرم بود

امیدوار بودم که پدرم عجله کنه و بیاد

...ولی چون اون داشت منو نجات میداد

نه. تقصیر کسی نیست

فقط ، وقتی به مامانم فکر میکنم خیلی احساس تاسف می کنم

و نمی‌تونم خودمو ببخشم

وقتی رفته بودیم دریا اینو دیدم ،فکر کردم چون پدرت اتش نشانه

تو هم یه دونه از اینا داری

مامانم حلقه ازدواجش رو روی این گردن‌بند آویزون کرده بود و همیشه اونو با خودش نگه می‌داشت

قبل از اینکه اخرین نفسشو بکشه اونو گذاشت تو دستم

،و از اینکه برای برای لحظات مهمی که

،یه آدم بالغ ، یه زن و یه مادر میشم

اون از اینکه نمیتونه کنارم باشه ،ازم معذرت خواهی کرد

اون موقع همسنِ الانِ من بود

من دارم دور خودم میچرخم و نمیتونم زندگی خودمو به درستی بچرخونم

ولی مادرم....مادر دو تا بچه و همسر یه نفر بود

واقعا کارش سخت بود

حالا باید هم جای خودت هم جای مادرت خوشحال باشی

به من به عنوان کسی که مادرت برات فرستاده فکر کن

مامان ، ووهیون رو تو برام‌ فرستادی؟

یو جونگ

یو جونگ

...تا بتونه به جای تو

مواظبم باشه و ازم محافظت کنه؟

به خاطر همین اونو برام فرستادی؟

یو جونگ

یو جونگ ، چت شده اتفاقی افتاده؟

اونی

بابا گفت که اون روزی که مامانم مرد به یه حادثه اتیش سوزی دیگه رفته بوده

اره، همینطوره

به خاطر همین بود که نتونستی باهاش تماس بگیری و بعدش یه راست به تالار تشییع‌ جنازه اومد

اما چی شده یهویی داری در موردش حرف میزنی؟

امروز رفتم پیش بابا

چی؟

تو گفتی آرزو داری من باهاش آشتی کنم

آره گفتم. کار خوبی کردی .کارت خوب بود

خب؟ تمام احساساتی که نسبت به پدرت داشتی رو حل کردی؟ باهاش آشتی کردی؟

نه

هان؟چرا؟ گفتی رفته بودی که باهاش آشتی کنی

میخواستم

،رفتم، ولی وو هیون رو اونجا دیدم

و چیز شوکه کننده ای شنیدم

یه چیز شوکه کننده؟

،پدر گفت که اون روز که مادرم مرد

کسی که از اتیش نجاتش داده ، وو هیون بوده

چی؟

چطور همچین چیزی ممکنه؟

منم همینو گفتم

در هر صورت تو کارت رو خوب انجام دادی

ممنون که قلبتو راضی کردی تا آرزوی منو براورده کنی

پدرت مرد سرنوشتت رو نجات داده

و مادرت اون مرد رو فرستاده کنارت

شما دوتا باید ازدواج کنین

،ولی، اونی، وقتی وو هیون رو می بینم

احساس می‌کنم دارم مادرمو برای خوشبختی خودم قربانی می‌کنم باید چی کار کنم؟

چرا همچین فکری میکنی؟ احساسات تو در مورد وو هیون خیلی قوین

پس فکرا خودش میره کنار

واقعا؟

سوپ ماهی خشک یونگ هی

میدونستم که احتمالا اینجایی

یو جونگ واقعاً از من بدش می‌آید، نه؟

نه

اون واقعا نگرانت بود

تو چی؟ هر اتفاقی بیفته، میتونی از یو جونگ محافظت کنی، درسته؟

واقعاً از این حقیقت که حتی نمیتونستم ازکسی که دوستش داشتم محافظت کنم

از اینکه حتی قبل اینکه بتونم باهاش خداحافظی کنم، مُرد از خودم بدم میاد

پدر

بیش از ده تا از همکارانم تو صحنه آتش‌ سوزی جونشون رو از دست دادن

به خاطر همین هر سه ماه یه بار آخرین وصیمتو می نوشتم

آخرین وصیتت؟

قبل از اینکه اتفاقی برام بیفته، می نوشتمش

...اون روز ، آخرین وصیت ناممو که قبل از رفتن به سر کار

نوشته بودم ، دادم به مادر یو جونگ

ولی، کسی که بدون گفتن یه کلمه رفت ، مادرش بود

من هم سن و سال تو بودم

اونقدر ناراحت بودم که حتی نمی‌تونستم از بچه هام مراقبت کنم

هنوزم دیر نشده

تمام اون عشقی که نتونستی بهشون بدی رو الان بهشون بده

انگار تو سرنوشتمون بوده که همدیگه رو ببینیم مهم نیست چجوری

پدرت مرد سرنوشتت رو نجات داده

و مادرت اون مرد رو فرستاده کنارت

شما دو تا باید ازدواج کنین

دیدنش اجتناب ناپذیر بود

مردِ سرنوشتم

حتی بعد از شنیدنش هم باورش سخته، نه؟

ارتباط بین این سه تا شگفت‌انگیزه

این حقیقت که همون اتفاق، تو همون روز تو همون زمان اتفاق افتاد

واقعاً جذابه

اوه ، داغه. اوو

منم همینو میگم. وو هیون گفت که مشکل بیمارستان به زودی حل میشه

واقعا؟ پس ما نباید نگران بیکار موندن باشیم؟

یو جونگ مادرشو به خاطر اتفاقی که اون روز افتاده از دست داده

بعد از که وو هیون فهمیده که چطور به همدیگه ربط داشتن باید اتفاق بزرگی تو قلبش افتاده باشه

چه خوب میشه اگه وو هیون بتونه از شر همه زخمهایی که اون حادثه براش داشته ، خلاص بشه

و در نهایت احساس سبکی کنه

خوشبختانه فک کنم همینطوره

دکتر ، یه بیمار اینجاست

چه خبره؟ یه بیمار دنبال تو میگرده

واقعا. شاید بیمارهای زیادی باشن که منو نمیشناسن

نمیدونی بیمارایی هم واسه دیدن من میان ؟

واقعا فکر میکنی من احمقم. اینجا

اینو نگه دار - از اینور بیا-

اگه ووهیون از نظر عاطفی احساس بهتری بکنه بخشی از گروه چوگو میشه؟

تظاهر نمیکنه ما رو نمیشناسه، نه؟

خوش اومدید

چی براتون بیارم؟

فکر کردی اومدم اینجا چای بخورم؟ بشینید

اومدم بگم ووهیون و رئیس در مورد موضوع بینشون به توافق رسیدن

از کی تا حالا همچین چیزایی رو از قبل به من اطلاع دادی؟

برادر رئیس داره تلاش میکنه جایگاه سه هیون رو از چنگش دربیاره

بنظر میاد بخاطر کارای کانگ هه جو دستگیر شد

فکر میکنی رئیس چا پسرشو همینجوری ول میکنه؟

یه سری چیزا فراتر از قدرت رئیس چا هستن

اگه ووهیون به شرکت ملحق بشه و با سه هیون کار کنه

سه هیون راحت میتونه به موقعیت رئیس برسه

داری میگی ووهیون رو قبول میکنی؟

در حال حاضر از رئیس هم ناامید ترم

قول داد ووهیون رو مجبور نمیکنه با کانگ هه جو ازدواج کنه

و بهش بنیاد خیریه و بخش پزشکی گروه رو میده

حالت خوب نیس، رئیس لی؟

... وقتی کسی یهو عوض میشه

هیچ قصد دیگه ای ندارم

فقط دارم تلاش میکنم از پسرم محافظت میکنم

ولی ووهیون گفته هیچکدومشو نمیخواد

گفت نمیخواد پسر رئیس باشه یا داراییشو دریافت کنه

دیگه با تو یا ووهیون بد رفتار نمیکنم

زیاده روی کردم

سعی میکنم ووهیون رو قانع کنم

اگه این کار خوب پیش میره این ساختمون رو برات میخرم

و در ضمن ، اجازه بده همه احساسات ناراحت کننده ای که تا بحال داشتی ، بره

نه. هرگز چیزی از رئیس قبول نکردم

در ضمن خیلی چیزا هست که باید با زنی که تقریبا شوهرم رو دزدید ، تسویه کنم

الان من پسرتم تقریبا ازت دزدیم

چه احمقانه

بازیگر یون یو جونگو میشناسی، نه؟ - بله، رئیس لی-

بهش زنگ بزن و بگو به دیدن من بیاد- بله خانوم -

کانگ هه جو به شعبه خارج ازکشور منتقل شد؟

بله، اما هنوز داره تو شعبه سئول کار میکنه

میتونی بری

داری میگی سعیتو میکنی ، که منو شکست بدی؟

لطفا به پدرم بگید فورا انتقال من برای کار درخارج از کشور رو کنسل کنه

من چطوری میتونم تو تصمیمی که هیات مدیره گروه کانگ هان گرفته دخالت کنم ؟

میدونم پدرم رو به این کار مجبور کردین

چیزی که توی خونه بقیه میگذره برام جالب نیست. دلیلی نداره دربارش هم بدونم ، نه ؟

تصمیم گرفتین از کارت مخفیتون برای دور انداختن من استفاده کنین

وقتی ووهیون ، منفعت تو رو نمیفهمه جز اینکه بیخیال تو بشم چه راهی دارم ؟

رئیس، من تو خیلی چیزا شبیه پدرمم

وقتی چیزی رو شروع کردم، نمیتونم تا وقتی تهش رو ندیدم تمومش کنم

باشه ، منم وقتی یه تصمیمی گرفتم هیچوقت عوضش نمیکنم

توام که نمیتونی تمومش کنی

جلوی منو نگیرید

اگه این کار رو بکنین هم شما و هم پسراتونو نابود میکنم

More Farsi Persian subtitles for Love Alert

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left