처음 200줄입니다.
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
تو همینجا بمون تا من از مادر مراقبت میکنم
میشه لطفا؟ فکر کردم گفتین که نمیتونین به عروسی بیاین
میترسیدم اگه بگم آره جانشین برای من پیدا میکردی
داری به مهمونی میای آره
البته بیا داخل باشه
من خوب بودم کاترین؟ تو خیلی شیرین بودی
وقتی جوابها رو میدادم صدایم خیلی عجیب بنظر میرسید انگار مال خودم نبوده
تو رو عروست کردند دیگه نگران نباش
کاترین تو هاینریش رو دوست داری نه؟
من تحسین میکنم هاینریش رو، توی اون لباس خیلی عاقل بنظر میرسید
درست مثل مد، هنوز فکر نمیکنی موهاش مثل خارپشت بالا میاد؟
نه تو اونو مثل یه رویا درستش کردی
اگه بخوای میتونی از فریتز یک جنتلمن بسازی اوه تو اینطور فکر میکنی؟
اره اینطور فکر میکنم مثلا در مورد جین یا توماس
به تمام تکه گوشتهای خوک فکر کن که بعد از ازدواج با توماس میتونستم بخورم
و تمام پلهای زیبا اگه با جین ازدواج میکردم
کاترین تو عالی هستی و تو هم آقای بلوشر رو فراموش نکن، مامان فکرمیکنه که یه بانکدار خیلی قابل توجهه
شاید الان که من برم، بابا تو رو به پاریس بفرسته
میدونی که اینجا باید متفاوت بشه
نگران من نباش ، من مجسمه ای از خودم میسازم
با عنوان قدیمی ترین ساکن شهر کوچک و عجیب گراتز
عجیب نیست کاترین؟ بزودی از این خونه میرم و دیگه اینجا زندگی نخواهم کرد
ولی همین نزدیکیها هستی و بزودی خیلی راضی خواهی بود از جایی که زندگی میکنی
زندگی در اونجا
اوه یادم رفت
هدیه من به تو
ولی به مامان نگو اون فکر میکنه چیز ناجوریه
اوه خیلی قشنگه ولی اینطوری نیست؟ ناجور؟
البته که ناجوره آماده شدی اولگا؟
بله فکر نمیکنی که باید یه بطری آب داغ همراهش داشته باشه؟
توی اون کوهها یخ میزنه از سرما
من یه بطری آب داغ براش گذاشته ام مامان
و پنبه برای گوشهاش و لباس شب فلانل
همه چیزهایی که یه عروس بهش نیاز داره اوه بذار ببینمت
کوچولوی من ، توی این 18 سال حتی یک شب هم خارج از این اتاق نخوابیده
نگران نباش مامان من 25 سال دیگه پیشت میمونم این شوخی نیست
تو اگه بخوای برای هر مردی دماغت رو بالا بگیری حالا مامان
آماده شدی عزیزم؟ بله بابا
اون آماده است که ما رو ترک کنه
حتی یک شب هم توی این 18 سال ازمون جدا نبوده
آماده ای عزیزم؟ مطمئنی چیزی رو یادت نرفته؟
آره بابا من آماده ام باشه ولی اگه یادت رفته بود برامون بنویس تا برات بفرستیم
خوب ازش مراقبت میکنی مگه نه؟
این کارو میکنم کاترین خانوم
ماشین منتظرمونه اگه عجله نکنیم ما رو نمیبره
بیا مامان عجله کن
با ما بیا به خیابون
نه عزیزم بذار همینجا از هم خداحافظی کنیم، جایی که با هم توش بزرگ شدیم
عجله کن اولگا
اوه متاسفم بهت آسیبی زدم؟
متاسفم
منتظر بابات بودم ، اونجاست آره دارم میبینمش
داره بارون میاد
اینجوریه دیگه
منظورم اینه که داره بارون میاد و اون چتر برده
جدی میگی؟
نه منظورم اینه بازش کرده ولی استفاده ای ازش نمیکنه
اوه بابای بیچاره حتی نمیفهمه که داره بارون میاد
تو بطرز وحشتناکی تنها میشی
بله، ما تصمیم گرفتیم که یه روز دیگه در موردش صحبت کنیم ببخشید، آره همین تصمیم رو گرفتیم
بله همین کارو کردیم
حماقت کردم فراموشش کن
حال اون 13 تا خوکچه هندی چطوره؟
حالشون خوبه؟ موش سفیدها چی؟
حال اونا هم خوبه و واکسن تب زرد رو زده اند
مطمئنم که اونا خوشحالند
باید حوصله ات رو سر برده باشم
من در مدت خیلی کوتاهی خوب تربیت شدم
قول میدم دیگه این کارو نکنم
نه، نه برای خودتون بازم شراب بریزید، خداحافظ، خداحافظ
خدای من، خدای من چی میخوان از جون من، من که عروس نیستم
اوه کاترین خدا رو شکر که همه اش تموم شد
منظورم این نیست که دختر کوچیکم از اینجا رفته خودتم میدونی ولی واقعا سرم گیج میره دیگه
البته که خوشحالی که اون رفته، من اشک شادی رو توی چشمات میبینم
به عینکت نگاه کن، وقتی که خیس بشه دیگه نمیتونی چیزی رو باهاش ببینی
مال بارونه آره واقعا
خب والتر چطوره یه کم کار کنیم؟ دکتر فین میخواد یه کم بمونه و امشب با دخترها برقصه
اون شاید نخواد کار کنه والتر نخواد کار کنه؟
در تمام سالهای دانشگاه یه همچین چشمهایی ندیدم
تو که نمیخوای برقصی والتر، مگه نه؟
اوه نه ترجیح میدم کار کنم البته
اون همه مشکلات رو برام از چین آورده و من حالا توی عروسی هستم
ما رقص رو میذاریم برای جوونها
خیلی خوشحالم که هنوز تو رو دارم کاترین
بیا والتر
تا بعد تا بعد
تا کی میخوای اون چراغ رو روشن نگه داری کاترین، نیمه شب هم گذشت
داشتم کتاب میخوندم مامان، حواسم نبود الان دیگه میرم بخوابم
وقتشه که بخوابی آره میخوابم
دارم فکر میکنم که اولگا کجاست
فکر میکنم خوابیده باشه مامان
فکر میکنم الان دیگه توی آلپ باشه
نه فکر میکنم از آلپ گذشته باشه دیگه
هاینریش پسر خوبیه
خیلی کار میکنه
برای اولگا شوهر خوبی میشه
یه شوهر خوب چیزیه که هر دختری خب تو بیشتر از شوهر خوب چی میخوای؟ دوست دارم بدونم
باید خوب باشه مامان، باید خیلی جالب باشه که آدم خوب باشه
کاترین بگیر بخواب
وقتی با بابا ازدواج کردی خیلی دوستش داشتی؟
چه سوالی، خب معلومه که داشتم
پدرت مرد خوبی بود
فوق العاده بود نه؟
اون هر سال از دانشگاه جایزه میگرفت
خوش تیپ هم بود مگه نه؟
نبود؟
خوش هیکل بود
اون خوب بود
نمیخوای منتظر یه مردی مثل بابا بمونم؟
تو هم گرسنه ای؟ اوه یه فنجون چای
اونا چای رو کجا گذاشته اند؟
فکر میکنم باید توی یه قوطی باشه
ولی نگران نباش اه شما انگلیسیها با اون چاییتون
اینم یه غذای واقعی
این چطوری از دست مهمونها در رفته؟
و آبجو
یه کم از این میخوای؟ حسابی میچسبه بهت
چای، اه
من بمدت سه هفته هر روز توی این خونه چای داشتم
موشک لعنتی بیدارت کردیم؟ نه خواب نبودم
دنبال چی هستین؟ چای برای جانی بول
چای؟ ببخشید دکتر فین
چای
اونا کی رفتند؟ چند ساعت پیش
ببخشید مزاحمت شدیم نه بهیچ وجه، یه کم چای درست میکنم
برو بخواب بابا چرا تو نمیخوابی؟
نمیدونم، شاید زیاد فکر میکردم
باید خوب بخوابی تا فردا خوب فکر کنی
اوه دیگه اولگا توی خونه نداریم یادم رفته بود
شب بخیر شب بخیر قربان
شب بخیر کاترین شب بخیر بابا
آبجو رو با خودت ببر ولی اینو نه
میدونی که این تو رو خوشحال نمیکنه
نه اولگا داریم، نه کالباس
این آشپزخونه افتضاحه اینطوره واقعا؟
خونه پر از آشغال پاشغاله میرم یه کم هوای تازه بخورم
چرا نمیری بالا؟ برات چای میارم بالا
منم میخوام هوای تازه بخورم باید آب بجوشه
میگن هرچی بیشتر بخوای بیشتر طول میکشه
قشنگه، نه؟ آره خیلی
یه کم پیش فقط دو تا ستاره کوچیک بود
و الان میلیونها
درست مثل حشره های چینی تو آره کاملا
اوه کاملا
باید فکر کنی که من یه جور احمقانه ای آره کاملا
اوه الان میگم
اجازه داری اونجوری که دوست داری فکر کنی
در یه همچین شب قشنگی نگران مشکلات بزرگ علمی بودن کاملا
اوه من الان میگم
فکر میکنم هستم
خب من نمیدونم
برای اینکه بتونی کسی رو به خودت جذب خودت کنی باید
بهتره که کسی رو به خودت جذب نکنی
واقعا میخواستم برای تفریح بمونم
کی برمیگردی به خانواده چینی خودت؟
بزودی، همین آخر هفته
اوه به همین زودی؟
من خیلی زیادی موندم، تعطیلات تمومه
حسودیم میشه که میخوای بری اونجا عجیبه فکرشم نمیکردم خوشت بیاد
مطمئن بودم که خوشت نمیاد اوه چرا دوست دارم
من چین رو خیلی دوست دارم، آمریکا رو هم دوست دارم هرجایی که تاحالا نبودم رو دوست دارم
خانوم کوربر باهام ازدواج میکنی؟
نه، نه البته که نمیکنی، فکرنمیکردم که بکنی
منظورم اینه که جدی نمیگی که
میدونم که شانسی نیست ولی
من نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم
من
خیلی دوستت دارم
تو منو دوست داری؟
ولی تو منو کم میشناسی
من اولین بار که دیدمت عاشقت شدم
فکر میکنم 12 سالت بود
ازم نخواستی که
تو حتی یادت نیست که ما با هم به مدرسه رفتیم
چرا یادمه
تو یه لهجه بامزه ای داشتی و روی دندونهات سیم بود
همیشه دستور زبان بلد بودی
میدونم که حرفم یه کم سطحی بنظر میاد ولی خودمم الان سورپرایز شدم
ولی واقعیت داره
و خیلی عمیقه
و این شکلیه
اشکالی نداره اگه در حین اینکه داری چای میخوری به این مسئله فکر نکنیم؟
اشکالی نداره بجای چای، اسکاچ و سودا بخورم؟
بیا یه عکس خوب گرفتم متاسفم ولی عکسی نگرفتی
نگرفتم؟ چی رو فراموش کردم؟
تو سرت شلوغ بود باید اینو ول کنی
اون دور همی رو میخوای؟ آره
حالا ببین
گرفتیش؟ اوهوم
ممنون
اولگا هیچی رو باور نمیکنه مگه یه چیزی براش بفرستم که ببینه
حالا مدرکی از کل مسافرت داری، جنوا، ناپل، شانگهای و هنگ کنگ
فکر میکنم اینقدر این مسافرت رو داشتی که اصلا برات مزه ای نداره
اوه عزیزم اشتباه میکنی، وقتی تنها بودم فقط معنیش این بود که وقت بیشتر برای کتاب خوندن داشتم
فین اون قایقها مال چی هستند؟
مردم توش زندگی میکنند تمام وقت؟
حدود 75 هزار نفر اینطوری زندگی میکنند
ما میریم کجا زندگی کنیم؟
میبینی چیزی رو که منم دارم میبینم؟
No comments yet. Be the first to leave one.