처음 102줄입니다.
هی
من مزاحم شدم؟
نه، من کاری نکردم
چطور جرأت می کنی!؟
من عاشق اون ساعت طلایی بودم
خیلی خب، خیلی خب اون یه ساعت طلایی نبود
بله؟
چی...چه شکلیه؟
مو؟
بلوند، رشته رشته
شاید کثیفه هرگز اونا رو نشسته
چشم ها...آبی
چشم های بزرگ آبی
فکر می کنم اون واقعا خیلی احمقه، آره
احمق به نظر میرسه یک دختر احمق، آره
دماغش شکل خاصی نداره
شبیه دماغه ولگردها
دهان خیلی کوچک خیلی باریک
پاهاش خوبه
سینه؟
اون سینه نداره
اصلا سینه نداره
تمومش کن
تو خیلی بی ادبی
اون یک تخیلِ خیلی خوب داره
می دونی. یه چیزایی شنید
صداها...مسلسل خدا میدونه چی
اون فکر می کنه اونجا یه جنگ در جریانه
مهم نیست چند لحظه قبل
اون فکر کرد یک تکشاخ دیده
بله، بهت گفتم تکشاخ
البته همچین چیزی وجود نداره
بهرحال اون یک حیوانِ که وجود خارجی نداره
اوه خدا، اون داره دوباره حرکت می کنه
خیلی کنجکاو
چه کار می تونم بکنم؟
اون فرار کرد...
خانمِ طبقه ی بالا...اون مُرد
صدامو نمی شنوی اون مُرد
نه، تو نمی فهمی اسمِ من لیلی است
فهمیدم. اسم تو هم لیلی است
خنده داره. تو اونو یه جور دیگه اسپل می کنی
اون کیه؟
متأسفم
خواهرت
بله، البته خواهرت لیلی
اما مادرت مُرده
اون فوت کرده، بهت گفتم
اون مُرده! و می خوام بدونی که من اشتباه نکردم
بذارید بیام بیرون
درو باز کنید
بازش کنید
تو! همش اشتباه تو بود
من نباید خیلی زیاد این بالا بمونم. می فهمی؟
اگر فکر کردی می تونی منو برای همیشه اینجا نگه داری اشتباه کردی
بذار فورا برم بیرون فورا! بذار برم بیرون
کمک
کسی نیست
تو واقعا احمقی ازت متنفرم
تو یه هرزه ی پیرِ احمقی
خیلی خب! اگر این چیزیه که می خوای نذار برم بیرون
اهمیت نداره برام
ازت متنفرم
اون...
- امید - امید
شبِ عشق...
اطراف ما
چشم ها، روزها، ستاره های درخشان برای هر چه که به یاد مانده
در یک نفس آرام
- ادغام - ادغام
در یک نفس آرام
- اما - روز در بر می گیرد
با همه ی نور ضعیفش
مرگِ پر قدرت
- جادویی - مرگِ جادویی
زندگی مرا تهدید می کند
چطور می تونه عشقِ من بمیره
چطور می توان این زندگی بی پایان را نابود کرد؟
کوریِ حسرتِ ابدی
جایی که همیشه عشق و خلسه منتظر هستن
قلب روی قلب
دهان بر روی دهان
همه ی اینا خیالِ
که ما رو از این جهان آزاد کنه
رویای وعده ی آتش بی پایان
قلب ما پر از آرزوهای تعجب آوره
مثل یک مرگ کامل
انسان همیشه آن را توهم زیبا می نامد
میل شیرین انتظار
هرگز بیدار نمی شه
هرگز نمی ترسه بدونِ نام
هر کسی برای دیگری تعلق
با عشقِ تنها تمام منشأ زندگی
می خوای بهم بگی که این اطراف چه خبره؟
چیه؟
اونا شهرو گرفتن
اوه اسب های چوبی، خدای من
برایان؟ تو می گی برایان مُرده؟
هلن چی؟
الو؟
الو؟
این رادیو باید تعمیر بشه
No comments yet. Be the first to leave one.