릴리스 정보

Ultimate Note E22 DramaDL
다음의 해설 AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

태그

other
게시일: 2021-01-08
다운로드: 12
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

یادداشت نهایی

قسمت 22

دوباره همون بو

آقای پانما

آقای پانما

آقای پانما

این

خانم چن ؟

آقای پانما

آقای پانما

اون رو پیش من بیار

اون رو پیش من بیار

اون رو پیش من بیار

اون رو پیش من بیار

اون رو پیش من بیار

کی

منظورت

منظورت وو زی هست؟

عمو پانما؟

بیا دیگه

منتظر بمون

میرم جلوتر رو بررسی کنم

خیلی خوب

عمو پانما

مشکل چیه؟

خورشید داره طلوع می کنه

خورشید داره طلوع می کنه

احتمال وقوع زلزله کمتره

خوب نیست؟

پس چرا آه می کشی؟

فکر می کردم پنج تا شش روز بارش باران ادامه داره

فکر می کردم حتماً زلزله رخ میده

اما باران قطع شد

اشکالی نداره

حتی بدون رانش زمین

هنوز نمیتونی از کوه یانگ جیائو فرار کنی

من می‌خواستم بهت کمک کنم

به خاطر اون شخص

که منو با گذشته ام تهدید کرد

چاره‌ای جز اطاعت کردن نداشتم

فکر میکردم متفاوت باشی

فکر کردم میتونی به خانوادم کمک کنی

ولی آخرش

حتی سعی کردی منو گول بزنی

تو به فریب متوسل شدی

و امیدوار بودی با گذشتم از من اخاذی کنی

تو میخوای من برات کار کنم

عمو پانما

می خواستم بهت بگم وقتی به کنار دریاچه رسیدیم

اما از اونجا که فهمیدی

من ازت عذرخواهی می کنم

همونطور که میدونی ، بعد از روزها باران

مسیرهای کوهستانی خطرناکه

نمی‌خواستم به تو دروغ بگم

اما این ضروریه

من باید دوستام رو نجات بدم

تو تنها کسی هستی که میتونی من رو به سمت اونها راهنمایی کنی

منظور تو مهم نیست

به هر حال اهمیتی نمیدم

من جون خیلی‌ها رو گرفتم

بعد از مرگ من

تعداد زیادی روح وجود خواهد داشت

که میخوان از من انتقام بگیرن

اگه بتونم باهاش کنار بیام

به همین راحتی میتونم با تو کنار بیام

چی میخوای ؟

عمو پانما ، آروم باش

آروم باش

از من دور شو

عمو پانما ، متوقفش کن

نمی‌خواستم به تو صدمه بزنم من فقط میخوام دوستام رو نجات بدم

برای نجات اونها

الان هم هنوز به من دروغ میگی

پیداش کردم

من به تو دروغ نگفتم

دوستم یک بار به من گفت

اونها بقایای بقایا رو بازیابی و در اینجا قرار دادند

الان دیگه نمیتونن زیاد دور باشن

چرا به من خیره شدی؟

حالت خوبه ؟

اونها

اونها برگشتند

همه اونها برگشتند

تو

تو کی هستی؟

در مورد چی حرف می‌زنی؟

نمیتونن زیاد دور باشن

اونها نزدیک هستند

اما دیگه اونها رو نمیبینی

تو با اون فرق می‌کنی

تو واقعا بقایا رو پیدا کردی

تو

تو دقیقاً کی هستی؟

فقط میخوایم حقیقت رو بدونیم

اگه بتونیم جواب ها رو پیدا کنیم

شانه شیب دار

دیگه نمیتونه از تو اخاذی کنه

عمو پانما

اسلحه‌ات رو بذار زمین

دیر نیست که برگردی

تو جرات این کار رو نداری که دوباره منو گول بزنی

وقتی با دستام قتل کردم

دیگه هیچ راه برگشتی برای من وجود نداره

عمو پانما

آروم باش

اشتباهات خودت رو تکرار نکن

پانما ، آروم باش

برای توقف دیر نیست

آروم باش

الان یادم اومد

تو بودی

عمو پانما

آروم باش

من تو رو کشتم

همتون دارین علیه من کار میکنین

بد نیست که یه بچه غیر مسلح رو تهدید کنی؟

نرو

خیلی راحت دور شد

تو توی این جنگل گم میشی

باید همین الان به کمپ برگردیم

ما باید به ژانگ و دیگران بگیم

درسته

چرا تنها اومدی اینجا؟

من تنها نیستم

یکی رو با خودم آوردم

ما علامت گذاری های تو رو دنبال کردیم

و تو رو پیدا کردیم

اگه به موقع نیومده بودیم

تو اینجا می مردی

اون علامت ها رو تو گذاشتی؟

شیائو خوا قبلا بهم گفته بود

به من گفت بیام اینجا

و علامت ها رو بزارم

شیائو خوا

هنوز به من نگفتی

چرا این همکار

در چانگشا پیش تو اومد

این پسر استخدام شده‌بود تا جلوی من رو بگیره که کمکت کنم

ولی با این وجود هر دوتون اومدین اینجا

و حالا اون برای من کار میکنه

اون اینجا با منه

ذهن یک تاجر واقعی

خیلی لطف داری

سفر طولانی بود ، آقایون

شما باید گرسنه باشید

بیا

یه کم غذا بخور

برنج سرخ شده با فلفل دلمه ای و گوشت

این در اینجا فلفل دلمه ای نداره

متفکر ، درسته ؟

من یک قلب طلا دارم. پس هزینه

من پول خرج می‌کنم

اقای سیاه پوش

تو

میتونی به ارباب خوا بگی که آروم باشه

من مطمئن میشم که خانم هوو به فرودگاه برسه

من طرف تو و ارباب خوا هستم

میتونی روی من حساب کنی

نگرانش نباش

حتما آقای سیاه

باشه

خواهر زیو زیو

به کی میگی "خواهر"؟

من خواهر تو نیستم

خانم لطفاً عصبانی نشو

شیائو خوا باور نکردنیه

اون همیشه چیزای باحالی برای خودش داره

اون هیچوقت منو با خودش نمیاره

اون همیشه منو برای بررسی موارد جزئی به پکن میفرسته

اونجا زیاد خوش نمیگذره

خب

این کار رو برای صلاح خودت انجام میده

اون بهت اهمیت میده

اون همیشه ازت محافظت میکنه

بنابراین در دامنه کوه با خطر مواجه نمیشی

حتی به من دستور داد

تا تو رو با سلامتی تا فرودگاه همراهی کنم

دیدی؟

ناراحت کردنش خوب نیست

یه کم چای شیر بخور و آروم باش

من تو رو به فرودگاه می فرستم

خانم

تحلیل تو درست بود

اعضای اعزامی

همه توسط پانما کشته شدن

بعدش تیم دیگه

جایگزین اعزام اصلی شد

بیچاره پانما

اون میتونه هر چیزی رو که میخواد اداره کنه

اما من شک دارم که شانه شیب دار اون رو خیلی راحت ول کنه

پانما عصبانی شده

وقتی پیداش کنیم

باید براش توضیح بدیم

اما من بهش قول دادم

من از پسر و نوه اش مراقبت کنم

من نمیتونم قول خودم رو بشکنم

این بهترین کاریه که می توانیم برای اون انجام بدیم

ارباب شیائو سان

... با توجه به حرف‌هایی که زدی

اگه به سمت شمال بریم

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left