처음 163줄입니다.
DiArY ایمان ترجمه و زیرنویس :
شو ساما، این...
لطفاً اینو بگیرین.
چیزی حس کردین؟
مطمئن نیستم...
ولی...
...یه جورایی آشناست. و اینکه...
طراحی قشنگی هم داره.
شو ساما...
غم انگیزه.
تا الان...تغییری حس نکردم.
ولی...
عاجزانه تقاضای افزایش سطح قابم رو دارم.
چرا میخوای تا این حد پیش بری؟
بازرس اوریه، دلیلش انتقام گرفتنه؟
سرت تو کار خودت باشه و اون مجوز رو مهر کن.
آریما...کیشو؟
کیشو، اوریه کون میخواد سطح قابش رو ببره بالا.
نظرت چیه؟
چرا داره از بازرس ویژه آریما میپرسه؟
اوریه...
...از خطرات این عمل اطلاع داری؟
بله.
مربّیت موافقت کرده؟
بله.
پس در این صورت، مشکلی نیست.
با شناختی که ازش دارم میتونه این قدرتو کنترل کنه.
آریما کیشو منو تصدیق کرد.
من تنها کسی هستم که از پَس اینکار بر میاد.
مثل ساساکی کنترلمو از دست نمیدم.
تازه: شب رویداد
اوهوک، شاهزاده اوریه! میبینم که از بیمارستان مرخص شدی.
هنوز کاملاً مثل قبلم نیستم،
پس یه مدتی نمیتونم تو مأموریتها شرکت کنم.
اوه که اینطور، نگران نباش.
همه چیو بسپر به ما و استراحت کن.
به هر حال خدارو شکر.
چرا بهم دست میزنه؟
برای چی میخنده؟
شیرازو کون.
میدونم...
ولی باید چیکار کنیم؟
مشکلی پیش اومده؟
جوخه سوزویا جای فندق شکنو پیدا کردن،
ولی مثل اینکه اوضاع قراره پیچیده بشه.
از فردا با جوخه سوزویا یه عملیات مشترک رو شروع میکنیم.
نمیتونیم بذاریم سایکو چان همینجوری تو اتاقش بمونه.
سوزویا جوزو، هان؟
بیاین بریم اتاق یونه بایاشی.
چــی؟ ولی چطوری؟
جانمی جان، یه ماسک شیر جدید گرفتم.
تیتانیومیه... حالا حسابی برقص.
دارن نزدیک میشن...
دو...نه...سه نفرن.
سایکو! میدونیم اونجایی! تن لشت رو بیار بیرون!
من یه حلزونم.
فایده نداره.
پس چارهای برامون نمیذاره.
قراره اینجوری انجامش بدیم؟
آره.
هان؟
کاگونه! شما...
شما از کینکههایین؟
خودتم هستی!
چرا تو مأموریتها شرکت نمیکنی؟
خب آخه میدونی، کاپیتان اوریه...
الان من کاپیتانم.
هان؟کاپیتان اوریه برکنار شد؟
کار منحرفانهای انجام داده؟
خفه باو.
نگران من نباش.
بگذریم، این یه دستور از کاپیتانه.
باید شرکت کنی لعنتی.
ولی...با همین حقوق هم میتونم به زندگیم به عنوان یه نیت ادامه بدم.
پ.ن: نیت به افرادی میگن که نه تحصیل میکنن و نه مشغول کار هستن و نه آموزش برای کار میبینن
پس میدونی که یه نیت هستی.
خب دیگه بر میگردم به پیلهم.
هی! از اون پیله لعنتیت بیا بیرون!
بسه! پیلهمو باز نکن! پیلهها ارزشمندن!
یونه بایاشی.
چیه؟
میدونستی کمیسیون تصمیم گرفته از کار کنارت بذاره؟
واقعاً؟
هزینه این زندگی راحتت رو سی سی جی داره میده.
عقل سالم میگه جلوی ضرر رو از هرجا بگیری منفعته.
زندگی با اون بدن تو این دنیای معمولی باید برات سخت باشه.
آره، افتضاحه...
احمق، فرم رضایتنامهت رو دوباره بخون.
محض احتیاط کینکهها حتی بعد کنارهگیری هم حمایت میشن.
چـ-چه خاکی باید به سرم بریزم؟
باید خودتو وقف جوخه کنی،
وظایفهت رو انجام بدی و دستاوردی هم از خودت نشون بدی تا اونا تصمیم اخراج کردنت رو عملی نکنن.
این تنها راهته.
وقف...وظایف...دستاورد...
اینو میگیرم و...
ازش خارج میشم.
کاپیتان شیرازو!
سایکو یونه بایاشی مشغول کار میشه.
ا-اوه...خوبه. منظورم همچین چیزی عادیه ولی...
بگذریم، فردا ساعت ۳۰:۷ راه میوفتیم.
مراقب باش خواب نمونی....
چشم!
همین الان میخوابم! تو همین لحظه!
سریع و بی درنگ !
اوریه.
مرسی که مجابش کردی.
این موضوع عصبانیم میکنه ولی تو حرف نداری.
هرچند که واقعاً عصبیم میکنه.
حرکت تأثیر گذاری بود.
چرا وقتی کاپیتان بودی از این رفتارها نمیکردی؟
تو این مدت رو کارهایی که کردم فکر کردم...
...و تو این موقعیت این حرکت بهتریه.
هنوز همه به جلسه نرسیدن،
هانبی آبارا بازرس رده دوم
ولی شروع میکنیم.
همونجور که انتظار داشتم درست کردن مدیریت زمانی یونه بایاشی غیرممکنه.
اون مثل یه چرخدندهایه که با ما هماهنگ نمیشه.
اگه بتونیم واقعاً وادار به کارش کنیم هم از درون جوخه رو مختل میکنه.
پس در این صورت جایگاه کاپیتان شیرازو...
دیر کردم!
صبح بخیر، معاون بازرس ویژه سوزویا!
اوه خدای من!
سوزویا جوزو معاون بازرس ویژه
جوزو کون.
هایسه!
حرف نداری هایسه!
شرمنده دیر کردیم!
شیرازو کون! و...سایکو چان.
ساس-سان شرمنده! دیر کردم.
نه، مشکلی نیست. مرسی که سایکو-چان هم همراهت آوردی.
لطفاً به اسنادی که جلوتون قرار داره نگاه کنین.
این لیست اعضای بدنیه که از خونه فندقشکن تهیه شده.
اعضای بدن، هان؟
باور داریم که فندقشکن آدمها رو میدزده و اونا رو برای مزایده جمع میکنه.
مزایده؟
انسانهایی که میدزدن رو به مزایده میذارن.
به مزایده میذارنشون و بعدم میخورنشون، درسته؟
آره.
بعضی وقتها اونارو به عنوان حیوون خونهگیشون نگهداری میکنن.
حیوون خونهگی...
بر این باوریم که غول رتبه ۲اِس بیگ مام،
تو این مزایدهها شرکت میکنه.
لطفاً اینو در نظر داشته باشین که این تحقیقات،
ممکنه آخرش به عملیتا مشترک با جوخه اِس دو منجر بشه.
از اون چیزی که فکر میکردم پرونده بزرگتریه.
خیلی کم پیش میاد که با جوخه اِس دو عملیات مشترک داشته باشیم.
بازرس ساساکی...
آهان، وقت آزمایشهاته، مراقب باش.
با اجازه.
یعنی حالش خوبه؟
ظاهراً سطح سلولهای "آر سیـش" ناپایداره.
شاید از اونی که فکر میکردم نازک نارنجیتره.
پس تورسو فرار کرد؟
شرمنده، این همه هم کمکمون کردی.
مشکلی نیست، هر بلایی سر اون بیاد به حال من فرقی نداره.
خب پس، درباره چی میخواستی با من صحبت کنی؟
هایسه، درباره خاطراتت چی فکر میکنی؟
داری با 2 نظر متناقض خودتو آزار میدی، اولیش اینکه "اهمیتی نمیدم اگه خاطراتم برگرده"
یا "اگه برگرده هم همه چیز همینجوری میمونه؟"
بذار سوالمو تغییر بدم.
اگه خاطراتت برگرده،
میخوای چیکار کنی؟
هرجایی هم که بری...
No comments yet. Be the first to leave one.