처음 158줄입니다.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
Translated by: m.a
.بریم دنبالش
زلادا؟
.میخواد از اون بمب استفاده کنه، اونم همین الان
.نزدیک من بمون کِی
نزدیک من بمون کِی، من تنها کسیم که میتونه .جای دشمنُ تشخیص بده
.اگه تو همکار منی، بهم اعتماد کن
.گرفتم
.دنیای انیمه تقدیم میکند
Translated by: m.a
.لیایا
.وایسا، این یه تلهاس
.ولی باید برم
.حق باتوعه ولی... لعنتی
.نمیدونم میخواسته چه غلطی با این بکنه
.پس خوردش کن
.اگه بخوام خوردذش کنم ممکنه منفجر بشه
چطوری خنثیـش کنم؟
اصلاً بمبه که بخوام خنثیـش کنم؟
.چه تقلای بیخودی
میتونم بهتون اطمینان بدم .بخاطر امنیت خودتون بهتره فرار کنین
.عوضی
،وقتی یکی رو میبینم که مثل تو نیشش باز میشه
هیچی بجز اینکه برنامه های اون روزمُ .بهم بریزه نمیشه
.ای وای، ... میدونی خیلی درموندهای
.خف پیری
.دیدی؟ درموندهای دیگه
.این یه توهمه
.بالا
!کِی
!خیلی بده، آقای ماتوبا
.یه بار دیگه باختی
...حالا، بعدی
.خیلی حال میده
.کجاست؟ عوضی
.نمیبینمش
.نه، به چشمات اعتماد نکن
.صدا، رو صدا تمرکز کن
...صدا
اونجاست؟
چی؟
...اوه، درد
.آفرین
.صد و سه سالی میشه اینطوری زخمی نشده بودم
.انقدر حرف نزن و آماده مرگ باش، هیولا
نه، میترسم از اینکه یکی از فرقه مارزانی به دستان یه
.بارش کشته بشم و باعث شرمساری بشم
...برای همینم
...دیوارآتش
.ِی
،زلادا رو شکست دادم .ولی هیچ دلیلی برای درمان تو ندارم
.ببخشید
...فـ - فرار کن
.وقت نداری
.میخوام آخرین ثانیههای زندگیمُ باهاش باشم
.باید ممنون باشی
تصمیم گرفتم کنار یه مرد، زشت، بینزاکت، تیکه اندازی .مثل تو بمیرم
...ترجیح میدم ... از این خوبیا نکنی
ای عزیزم لیایا
.همونطور که قول دادم، اومدم نجاتت بدم
وقتی تو بچه بودم، تو جنگل گم شدم، و این تو بودی .که منو نجات دادی و راه خونه رو نشونم دادی
یادته قول دادیم چیکار کنیم؟
.همیشه باهم دوست بمونیم
بخاطر همین اومدم .اومدم، همونطور که گفتم میام
.جازه نمیدم تنها بمیری
،پس لیایا، نترس .بیا کنار هم بمونیم
.لیایا؟ نه اینکارو نکن
!بسه، لیایا
!لیایا
"...رنگ ملایم"
".رنگی ناتوانه"
".بهت التماس می کنم وقت بیشتری بهشون بده"
".زنگ های نادر"
نمُردم؟
این دیگه چیه؟
.من از طلسم درمان استفاده کردم
.به یه الکسیر احتیاج داشتم تا زخمای سمیـت رو درمان کنم
.یه الکسیر با لاتنای قوی
یه الکسیر؟
.از بدنش استفاده کردم تا بسازمش
اون پریـه مُرده؟
.آره
.کاتالیزور بمب ذهنی یه پری زنده بود
.فکر کنم، اون اینو میدونست
.زندگیش رو برای نجات من فدا کرد
.کِی ماتوبا، برای همه چی ممنونم
.ام، خب ... همچنین
،ممکنه بجای مُردن با شرافت به خونه برگردم
.ولی یاد گرفتم جنگجوهای خوبی هم روی زمین هستن
.اوه، یه چیزی یادت رفت
...اینو
.اینو از انیل پس گرفتم
این گرونه، مگه نه؟ .خیلی گرون تر از اینکه دستمزد یه راهنمای تور بشه
...ولی
.فقط بگیرش
.بای
.بدرود، سرباز شجاع دورینی
.کوروی، اومدم خونه
چیه؟
.برنامه ورزشیه
.نمیدونم قوانینش چین
.نه، تو، تو
اینجا چیکار میکنی؟
اوه، منظورت این بود؟
.نظرم عوض شد
.ما مطمئن نیستیم که زلادا واقعاً مُرده باشه
.و این شهرم پرب شده از تبهکارا
.فکر کردم اینجا بیشتر بکار میام
چی؟
با تو باید مثل یه کارآگاه رفتار بشه؟
و تو بخش منم کار میکنی؟
.آره
.پس واسه یه مدتی اینجا میمونم
سوالی داری، همکار؟
هم...کار؟
فردا صبح به این میرسیم .الان وقته خوابه
.گرفتم
.خب بخیر، کِی
.شبه توام بخیر، تیلارنا
.پلیس، درُ باز کنین
.لعنتی، پلیسا اومدن
کی خبرشون کرده؟
!برو! برو! برو
.کوچیکترین حرکتی بکنین، مُردین
.گرفتم
!ماتوبا، اکسیدیلیکا، بیاین اینجا
.الان
...رئیس جیمر، مشکلی هست
.ماتوبا، بهم گفتن یکی از دستای اون دسته رو قطع کردی
...من نبودم، اون بود که
.ساکت، برام مهم نیست کی بوده
.شما دوتا یه تیمـین
...اگه اون فضایی به یه مرد صد ساله تجاوز کرده
.مثل این میمونه که تو باعث و بانیشی
.از الان تا آخر عمرت بهت میگم منحرف
.نشد که .نگران نباش
.من یه رئیس منصفم
،پس اگه وقتی داشتی میریدی یکمش ریخت بیرون
.اون فضایی رو میارم تا با زبون پاکش کنه
روشن شد؟
.بله
خب، چرا دست اون یارو رو قطع کردی؟
.وکیلش خیلی خوشحال میشه
.اون که یه دست نبود، یه انگشت بود
...بعدشم بازپرس جیمر
.بهم نگو فضایی
.این نژادپرستیه
نه بابا؟
.این حرفتُ یادم میمونه
تو گاردنرُ تو دفتر دادستان میشناسی، درسته؟
من باهاش حرف میزنم، ولی فردا ساعت نُه صبح .باید گزارشت روی میزم باشه
.نه یه دیقه دیر تر نه زودتر
.آه... اطاعت
.واسه توام همینطور، فضایی
.از ماتوبا بپرس چطور بنویسیش
.خیلی وحشیه پس اون جانشین رئیس روسه ها؟
چرا سرم داد زد؟ .داشتم عدالتُ اجرا میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.