처음 200줄입니다.
صحنه هایی از زندگی عادی : 2
دوئل
پاریس ، آخرین شب از ماه جدید ، زمستان
. ادامه بده
. ادامه بده ، تو میتونی
. لازم نیست کل هتل رو از خواب بیدار کنی - . تقریباً کسی اینجا نیست -
. هنوز 8 ساعت از ساعت کاریم مونده - . لعنتی ، نصف شبه -
. من باید برم - نمیخوای بمونی ؟ -
. میتونی بری اتاق سرخ - . نمیتونم ، باید برم یه سری کار انجام بدم -
کِی دوباره می بینمت ؟
. یکی از همین روزها ... یه بوس بده
. من ... یه اتاق برای امشب میخوام
مایلید اتاقتون رو به خیابون باشه یا به دشت ؟
. مهم نیست
. البته نه
. من یه اتاق خاص میخوام
اتاق سرخ ... خالیه ، نه ؟
. بله
. میشه 60 فرانک
. خوردش کنین - ... ولی -
شما این آقا رو میشناسین ؟
. اون یکساله که اینجاس
... اسمش
." مکس ... کریستی "
. دستت درد نکنه - حالتون بهتر شد خانمِ " کریستی " ؟ -
. راستش نباید اینجوری منو صدا کنی
، ما ازدواج نکردیم
، ولی مث اینه که ما
، هفت ساله
، هفت ساله با اونم
همین به من این حق رو میده ، نه ؟
. من حماقت کردم
... ببخشید ، خانم
." لوسی "
. من " لنی " هستم
. بله درسته ، حماقت
، اتاقش رو ببینی ، چیزایی که بهشون توجه کرده ، لمسشون کرده
. ولی من هنوز دوسش دارم
. من باید قبول کنم
من چکار میتونم براتون بکنم ؟
... خُب
. من ردش رو گم کردم
. باید دوباره پیداش کنم
اونو میشناسی ؟ - . نه -
، ولی دختری که قبلاً اینجا کار میکرد . گاهی بهش اشاره میکرد
. اون از انعام زیادی که براش میذاشت حرف میزد
. آره ، درسته ما خیلی دست و دلبازیم
. متأسفانه تا الان برنگشته
تو یه چیزی میدونی ، نه ؟
، میدونم که اون گاهی
، معذرت میخوام ... با یه دختر بود
، دوست من اسم اونارو میدونه ، اونا عادت داشتن
. توی راه پله ها داد بزنن و همه رو بیدار کنن
..." کریستی ، استرن "
... " استرن "
!" استرن "
بعدش چی ؟
. همین
. یه کمی دیگه سعی کن
." فکر نکن این روش اشتباهه " لوسی
. میخوام تورو استخدام کنم ، برام تحقیق کن
. فقط یه کمی بیشتر تلاش کن
... نمیدونم که اینکارو باید بکنم یا نه ولی ... دوستم
، به من میگفت اون فقط زمانی به هتل میومد
، که میرفت کلوپ زنانه
. خیلی از اینجا دور نیست
." بهش میگن " رومبا
اونجا باید با کی حرف بزنم ؟
، دوستم یه دوستی اونجا داره که بلیت میفروشه
." السا "
دختر بلیت فروش ؟
. چه وحشتناک
. من میرم
... ولی پولتون
. من عجله دارم
. نترس
. باهات درتماسم
آخرین باری که اینجا بودیم رو یادت میاد ؟
. من با اون بودم
، من مث سگ نگهبان تورو دنبال میکردم . من بهش حسودیم میشد
به چی حسودی میکردی ؟
. به تو
. من ؟ تو جای منو گرفتی
. ببین ، قرار شد من 150 فرانک که بهت بدهکارم ، بدم
صدوپنجاه فرانک ؟ ، نه تو 150 فرانک بدهکار نیستی
صدوهفتادوپنج فرانک ، تو چجوری حساب میکنی ؟
چرا 175 ؟
، سه روز پیش وقتی با اون دو نفر بودی ، صدوپنجاه فرانک بهت دادم
. که یه بررسی بکنی - جداً ؟ -
. بله واقعاً و دیشب هم 25 فرانک بهت دادم
دیشب ؟ . دیشب چیزی بمن ندادی
، من دیشب 25 فرانک بهت دادم پس تو از من چی گرفتی ؟
. ملاقاتی داری
، پس تو برادر منو میشناسی
. بله
. وقتی لرد " کریستی " رسید ، همه چی تغییر کرد
چطور ؟
، میاد داخل
. و به یه چشم به هم زدن همه چی عوض میشه
، برای شروع ، تمام بلیت های شب رو میخره
. پول همیشه یه سوراخ تو جیبش درست میکنه
. گرچه برای ما هم خیلی بد نشد
، از شر مشتری های خودمون راحت شدیم
. اونموقع ساعتها همینجوری میشینیم
هیچوقت ازت درخواست رقص نکرد ؟ - . نه -
. نه ، اون همیشه با یه دختر میاد ، همیشه
. به هرحال ما هم میرقصیم ولی با دوستاش
... با یه مشت انگل یا شاید بدتر
. که پول خونواده رو حروم میکنن
، اگه میخوای بدونی خانم ، مکس " نسبتاً نترسه "
." السا " - الزا " ؟ " -
." نه ،" ال ... ال سا
." ال سا " - . درسته -
. ماها هزینه-ی گزاف گویی های اونو میدیم
، عجیبه
. با اینکه خواهرشی ولی لهجه-ی انگلیسی نداری
چطور جرأت میکنی ؟
. من مدرسه-ی سوئیسی درس خوندم
. ببخشید
. البته حق با شماس
. اون خیلی گزافه گویی میکنه
. البته یه کمی هم ناخوشایند بنظر میرسه
چیزی ناراحتش میکرد ؟
. دقیقاً
چی میتونه باشه ؟
وجدانش ؟ - وجدانش ؟ -
. بله وجدانش
. بله
، یعنی آخرین باری که اینجا بود . نمیخواست خیلی حرف بزنه
، اون فقط یه گوشه نشسته بود . خیلی داغون بود ، یه کلمه هم حرف نمیزد
، غیر از اینکه ما سفارش نوشیدنیش رو بردیم
. شامپاین
شامپاین ؟ - . بله -
، اون خورد و خورد
. ولی نمیتونست بخوره
تو چی ؟ - . ما کلاً مست بودیم -
، یهویی بلند شد
. و اشاره کرد ، اینجوری
. اینجوری
. وآینه شکست
من باید فوری پیداش کنم ، میدونی چجوری ؟
. بله
، دختری که باهاش بود
. اسمش " سیلویا استرن " بود
. بهش گفتن یه نشست خصوصی داره
کجا ؟
." مرسی " السا
. دوباره منو می بینی
. بانک ، 1000 فرانک
... 2000 - . بانک -
شما ؟ - . نه -
بانک بشه 4000 ؟
. 2000 - . 2000 -
بانک بشه 4000 ؟ - ادامه می دید؟ -
. بانک
. بانک میشه 4000
. بدهی شما - . مرسی آقا -
، این داستان گورخریه که ، از باغ وحش یه شهر کوچیک فرار میکنه
، اون به خونه-ی کشاورزی میرسه و یه مرغ می بینه
و میپرسه : چکار میکنی ؟
، مرغ میگه : من مرغم و تخم میذارم
، گورخر میگه : اوه ، و میره و یه گاو می بینه
و میپرسه : تو چی ، تو چکار میکنی ؟
. گاو میگه : من گاوم و شیر میدم
، گورخر میگه : اوه ، و میره
، تا یه گاو نر می بینه
میپرسه : تو چی ، تو چکار میکنی ؟
: گاو نر یه نگاهی بهش میکنه و میگه ، من گاو نرم
، اگه میخوای بدونی من چکار میکنم . پیژامه-ت رو بکش پائین
ببخشید گوش نمیکردم ، چی میگفتی ؟
. هیچی
. این شانس میاره
، بخاطر بدهی های کوچیک خودمون . بعدها افسوس میخوریم
. باشه
. خدایا ، اینجا خفه کننده-س
. نمیدونم چطوری میتونی توی این جنگل بخوابی
. خُب میدونی ، من ، کاملاً سازش پذیرم
، من اینجوری دراز میکشم
. و بقیه شب نفس نمیکشم
. بذار ببینم
. منو غلغلک میدی
. راستش من نمیتونم بخوابم
چرا ؟
." میخوام باهات روراست باشم آقای " پیرو
. تو مرد باهوش و مهربونی هستی
. خلاصه یه فرستاده-ی خدا - جدی ؟ -
. بله
. میخوام تو رو استخدام کنم
. من تنهام
. نیاز به یه دوست دارم
پیشنهادت چیه ؟
بیست و یکم ، ساعت 9 ؟
. آمستردام ، همونجای همیشگی
. برات میارم
برات جالبه ؟
. شاید
حالا چی ؟
. شاید
یه نامادری افسونگر میشناسی ؟
، موضوع یه سنگه که 200 سال پیش گم شده
No comments yet. Be the first to leave one.