처음 200줄입니다.
آنچه گذشت
منهتن یه زمانی الهامبخش و امیدوارکننده بود
واسه همین شهر به شهر میریم
و برای یک ماموریت اکتشافی سرباز به خدمت میگیریم
و این حق رو معاهده به فدراسیون میده
،فکر کرده قراره بیاد منهتن ولی کور خونده
تو مادر من نیستی
جینی میتونه بیاد، ولی من نه؟
من صرفا چون مجبورم دارم میام
قراره یک ماموریت اکتشافی صورت بگیره
و بعدش هم یک حمله زمینی گسترده
پس باید با ارتش مخصوص خودمون آماده باشیم
لعنتی. ترسوندیم
...بهم گفتن بیام نظافت کنم، ولی
مشخصاً اتاق هنوز پره
...میدونی، وقتی بچه بودم
بابام مجبورم کرد که ویولن زدن یاد بگیرم
منم شروع به یادگیری کردم
ولی در برابرش مقاومت میکردم
مدرسم میگفت که شاید ویوالدی
برام الهامبخش باشه
.به درد من نمیخورد زیادی لایت بود
مامانم موتسارت رو پیشنهاد کرد
زیادی خشکه
بابام بدجوری طرفدار برامس بود
ولی حتی از برامس برات نمیزنم
چون برامس افتضاحه
...و بعدش
باخ رو پیدا کردم
...باخ
کامل بود
لایه لایه
و مهیج بود
پس حتی با وجود اینکه پدرم یه آدم لاشی و مستبد بود
همیشه باخ رو داشتم
اگه میتونستم روی باخ تمرکز کنم
شاید بعدش میتونستم یه درسِ تخمی دیگه رو پشت سر بذارم
پاسبان هوک ما رو میبره به هادسون
بعدش توی اسکله 25 پهلو میگیریم
جزیره فرمانداران درصورت درگیری
میتونه نقش سنگر رو داشته باشه
درگیری؟
این یه ماموریت اکتشافیه
درسته، ولی آدم از فردای خودش خبر نداره دیگه
برگرد به واحدت، سرباز
بسپارش به من
با کشتی مسافربری؟
کرواتی از کیلومترها اونورتر میبینتمون
...چطور میتونی - هی، هی -
درسته، ببین، کشتی جلب توجه میکنه
ولی برای همین خلیج انتخاب شده
امکان نداره بتونه اینجا ببینتمون
...و با عنصر غافلگیری، میتونیم
به لطف تو، همین الانش هم میدونه داری میری سراغش
بهش گفتی که کی هستی، درسته؟
اینکه از کجا اومدی؟
احتمالا به محض فرار کردنت
برای حملهت آماده شده
باهوش و شکاکه
شاید چطوری و چه موقعش رو ندونه، ولی باور کن
میدونه که داری میری سراغش
اگه قرار باشه فرماندار برد رو متقاعد کنم
که دقیقه نود، همهچیز رو عوض کنه
باید چیزی فراتر از حدس ساده بهم تحویل بدی
هی
لوسیل بایستی تشنهش باشه، نه؟
تازه بهمون سیگنال رسید
میشه فرض رو بر این گرفت که همین الان دارن کشتیشون رو پُر
و سوختگیری میکنن
ولی هیچوقت به جزیره نمیرسن
اونم حالا که بقیه بهمون ملحق شدن
یک
فقط یک گروه
هنوز منتظر کریستوس و بروگل هستیم
آره، ولی هنوز به خدماتشون نیازی نیست
برادرانم الان مدتهاست که دارن
.برای این شرایط آماده میشن حسابی خوشحال میشی، داما
این هدیه رو بعد از موعظهت توی کلیسا
از بروگل دریافت کردم
باهاش آشنایی داری؟
نه
ساتورن پسرش را میبلعد
طبق افسانههای روم، ساتورنِ تایتان
از این پیشگویی که یکی از بچههاش
سرنگونش کنه میترسید
واسه همین تصمیم گرفت که بچههاش رو یکی یکی
بعد از به دنیا اومدن بخوره
،ولی فرزند ششم، ژوپیتر پدرش رو فریب داد
تا به جای اون، یک سنگ بخوره
نقاشان دیگه اون دوره، محافل هنری
...از زشتی و خشونت
دوری میکردن
برعکس گویا
اون پدر مدرنیسم بود، یه انقلابی واقعی
صحیح
خب، نظرت درباره نقشه چیه؟
نظر تو چیه؟
یا نکنه زیادی حواست پرتِ
اومدن خانوادهاته؟
راستش به نظرم نقشهی خوبیه
جدی میگم. کار کشتی رو میسازه
ولی ضربهی کاری نیست
،همونطور که خودت گفتی صرفا موج اوله
پس شدتش رو بیشتر میکنیم
،یه نمایش چهارم جولای براشون راه میندازیم از اونایی که با لیزر نورافشانی میکنن
نه فقط برای کشتی، بلکه برای مردمانِ توی خونهشون هم همینطور
تازه مردم هم سمت مان
میدونین، این باندها هنوز دو دلن و نمیتونن تصمیم بگیرن
لعنتی، بیاید هر شک و شبههای که مونده رو
از بین ببریم، هان؟
حق با نیگانه
...دوتامون
با هم همکاری میکنیم
تا یه عنصر دفاعی شگفتانگیزتری
طراحی کنیم
ردیفی؟
...ببین
شاید اوضاع توی خونه بد پیش رفته باشه
گردن خودمه
ولی الان فقط ما اینجاییم
و فقط همدیگه رو داریم
پس اگه چیزی لازم داشتی
من پیشتم
بسپارش به من
مامان؟
...هرشل
اینجا چی کار میکنی؟
کریستا گذاشت یه اسب بردارم و منم ردتون رو زدم
بعد از رفتنت بی کار نشسته بودم
و به این فکر میکردم که کجا رفتین
و چه اتفاقی ممکنه براتون بیفته
عملاً دزدیدنت
اگه من رو میدزدیدن چی کار میکردی؟
یه گوشه مینشستی؟ عمراً
...پس
خیلیخب
شرمنده - طوری نیست -
،امشب قایمت میکنیم ولی فردا صبح اول وقت
برمیگردی خونه
این چیه؟
یه سیگناله
به کرواتی سیگنال دادن؟
.پس باید بریم باید از اینجا بریم
باید بریم دنبال جینی
،اگه فهمیده اینجاییم ...پس امکان نداره
هی، شما دوتا
حین فرار از اردوگاه و خدمت دیدنت
...واسه همین - ...فرار نکردم، داشتم -
واسه همین، سرباز
از همون اول تحت تعقیب بودی
مشخصاً پسرت منتظر بوده ...تا بری و کمکت کنه
...فرماندار برد، من
.صرفا داشت از دستورات پیروی میکرد ازش خواستم دنبال مدرکی بگرده
که ثابت کنه کرواتی میدونه داریم میریم سراغش
مگه میدونه؟
با دود بهش سیگنال دادن
اینطوری از هادسون باهاش ارتباط میگیرن
راست میگه، منم تایید میکنم
،و اگه بدونه داریم میریم سراغش آماده میشه
باید به تعویق بندازیمش
باید یه گروه کوچیک رو با قایق ...یا بلم بفرستیم، یه چیزی که
و کل ارتشمون رو جا بذاریم؟ شوخیت گرفته
ماههاست که داریم برنامهریزی میکنیم
الان وقت حملهست
نظر تو چیه، سرهنگ؟
شاید کرواتی بدونه داریم میریم
ولی نه امشب
،اگه همین الان راه بیفتیم عنصر غافلگیری رو پس میگیریم
خیلیخب، فوراً میریم
ژنرال هاوزمن رو پیدا کنید
وقتی قرار نیست به توصیههام گوش بدی
پس چرا آوردیم اینجا؟
من و پسرم و هرکسی که هنوز عقل تو کلهش هست
یه راست میریم خونه
قانونی که فرار از سربازی رو جرم میدونه شامل ترک خدمت هم میشه
الان تنها چیزی که برات مهمه
دار زدن منه؟ - نه، فقط تو نه -
تو و اون 20 سربازی که ازشون حمایت کردی
اعم از اونی که اونجا ایستاده
نافرمانی هم یک جرمه
بندازیدش توی راهروی شَفت - به من دست نزنید -
ولش کن - اونم بنداز بغلش -
بهش دست نزنید
اون اصلا قرار نبود بیاد اینجا
نمیدونم بازداشت پسره چی رو حل میکنه
مسئله نظر شخصی نیست، سرهنگ
مسئله قانونه
...نیگان
بایستی هیجان زده باشی، نه؟
حرومزادههایی که سعی کردن اعدامت کنن
حالا خودشون قراره به دست تو
اعدام بشن
بیخیال، نیگان
چرا اینقدر گرفتهای؟
قدیمها توی پناهگاه
از اینکه کسایی که جلودارمون میشدن رو بکشی لذت میبردی
،تنها چند روز بعد از رسیدنم ...یه گروه از
وحشیها به خونهمون حمله کردن
غافلگیرمون کردن
میخواستن تموم آذوقههامون رو بهشون تحویل بدیم
No comments yet. Be the first to leave one.