릴리스 정보

어쩌다 발견한 하루 Extraordinary You E15 (PersianDreamTeam)
어쩌다 발견한 하루 Extraordinary You E16 (PersianDreamTeam)
다음의 해설 Persian Dream Team
Pari.Bboom - Elham75 – N3GAR @PersianDreamTeam

태그

other
게시일: 2019-12-09
다운로드: 48
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

دان اوه

= قسمت 15 =-

دان اوه

... می شه

باهم حرف بزنیم؟

اومدش

چطور مطوری؟ - !عه سلام دان اوه -

!سه می دیدی چی شد؟

چی شد؟ - ... اینجوری -

!مطمئنم این بخاطر قدرت عشق اتفاق افتاد

بخاطر قدرت عشق؟ - آره -

!اگه نه پس چطور همچین چیزی ممکنه؟

قشنگه

!معلومه! این خیلی برای دوتامون مهمه

وای خدا این حلقه خیلی قشنگه

! انگار انگشت حلقه مامانت دقیقا مثل من بوده

! آخه دقیق اندازمه

کیونگ چی شد؟

عجیبه

چی؟ - ... تو الان منو -

کیونگ صدا زدی؟ - آها گرفتم -

! چون انگشتره خیلی بهم میاد

! وایی خیلی خوشگله

! انگار انگشت حلقه مامانت دقیقا مثل من بوده

! آخه دقیق اندازمه

دان اوه

دان اوه

می شه یه لحظه حرف بزنیم؟

! وای ترسوندیم

! عه این تویی هارو

! کیونگ نگاه هاروعه

امروز تمرین تنیس دارین؟ آره؟

چه اتفاقی افتاد؟

بهم بگو

پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟

اون سوالو من باید ازت بپرسم

تو باهاش بودی نه من

البته بهتر شد

چی؟ - ... همه چی برگشت سر جای اصلیش -

همونطور که امیدوار بودم

برای دان اوه هم بهتر شد

حداقل دیگه بین صحنه و سایه عذاب نمی کشه

واسه همه بهتر شد

... همه چی برگشت سر جای اصلیش

همونطور که امیدوار بودم

فقط تو توی سلف کار می کنی؟

کمک نمی خوای؟

نه خودم می تونم

تو هیچ دوستی نداری مگه نه؟

کاملا واضحه

چرا هی اینکارو می کنی؟

چون توجهم به سمتت جلب شده

اگه هیچ دوستی نداری من می تونم دوستت باشم

نیازی به دوست ندارم

پس چرا اینطور به نظر نمیاد؟

دان اوه

همه چی از ذهنش پاک شده

... تو

منو یاد خودم می ندازی

... وقتی از دستش دادم

منم دقیقا همین شکلی شدم

... اگه جایی بمیری که خارج از صحنه کتابه

... بازم زنده می مونی

! ولی بدون خاطراتت

من نتونستم از مرگ عشقم ...جلوی چشمام جلوگیری کنم

داستان من به زودی تموم می شه

ولی امیدوارم تو بتونی داستانتو عوض کنی

اون ‌موقع امیدوار بودم داستانتو عوض کنی

... ولی نمی دونستم صحنه ای که تو عوضش کنی

تبدیل به یه تراژدی غمگین می شه

... وقتی تو سایه بمیریم

خود آگاهیمون از بین میره

... اگه داستان اینجوری تموم می شه

پس چه بلایی سر ما میاد؟

... ما به یه خواب عمیق می ریم

تا وقتی که نویسنده دوباره مارو بِکشه

اگه نویسنده هیچوقت مارو نکِشه چی؟

... در اون صورت این دنیا

آخرین دنیای من و دان اوه خواهد بود

... اگه روی نویسنده تاثیر بزرگی بذاری

..‌. یا کشیدن تو براش آسون باشه

! شانست برای زندگی دوباره بیشتر می شه

فکر کنم برای سو هیانگ هم همینطوری شد

... داستان دیگه آخراشه

! ولی نویسنده دقیقه نودی اضافه اش کرد

نمی دونم برای نویسنده ... آسون بوده که بکِشتش

یا که اون تاثیر بزرگی گذاشته

... شایدم من خیلی بیچاره به نظر می رسیدم

که نویسنده از روی دلسوزی اضافه اش کرده

... وقتی یه نفر کشیده می شه

ممکنه بقیه پاک بشن

... وقتی داستان داره تموم می شه

پاک شدن ما از صحنه ها ... مثل آب خوردن می مونه

این یعنی ما نمی تونیم تا آخرش آزاد باشیم

... الان باید سعی کنی نویسنده متوجهت نشه

... به خصوص که

تو یه فرعی هستی و نقش بزرگی نداری

... نمی خوام که

یهو وسط داستان ناپدید بشی

ما فقط چندتا صحنه برامون مونده

نویسنده داره کم کم پرونده ی این دنیا رو می بنده

چرا؟

بانوی من

بانوی من

بانوی من

بانوی من

دان اوه

! دان اوه

... مهم نیست چه کار می کنم

من نمی تونم احساساتم رو کنترل کنم

شما هم این رو خوب می دونید

... من منتظرتون می مونم

درست مثل این گل

ازتون محافظت می کنم

... تا وقتی دوباره همدیگرو ببینیم

منتظرتون می مونم

... شما رو به خاطر می سپارم

تا همیشه

مهم نیست چه اتفاقی بیفته

همین کارو می کنم

تو

همه چیز رو می دونستی نه؟

می دونستی اون من نبودم

تو بودی که اینکارو کردی

که چی؟

ولی اینبار نه

شخصیت دان اوه عوض شده

نویسنده می خواد که اون با من باشه

و این عذابش خواهد داد

قبلا بخاطرش اذیت شده و این بار هم اذیت می شه

می رم که دان اوه ی واقعی رو پیدا کنم

... اونموقع

می تونه خود واقعیش باشه

دان اوه

سلام

سلام

دان اوه

کلاسامون یکیه

اوهوم

کیونگ کو؟

اینو یادت میاد؟

"! مشکل قلبی و عشق یه طرفه ی ده ساله"

"! داشتن اینا نقش منه"

"... اگه داستانو عوض کنیم"

"من و تو دیگه نقش فرعی نمی مونیم"

"...‌ بیا"

"سرنوشتمونو عوض کنیم"

!خیلی خوبه که این یه کمیک عاشقانه اس

!حداقل کسی نمیمیره

چکار مکار می کنی؟ چی می خونی؟

نگاش کن تروخدا ! تو واقعا !طرفدار دو آتیشه این کتابی نه؟

این داستان مسخره که توش ... منطق معنی نداره رو

! هی می خونی

! دوباره باز اینورا آفتابی شدی؟ ... می شه لطفا دیگه

بیخیال بابا من که می دونم ! توعم از دیدن من خوشحالی

خدا نویسنده رو خیرش بده ! که دان اوه رو درمان کرد

اگه اینقدر درمانش راحت بود ... پس چرا تموم این ده سال

باید درد می کشید ؟

! سلام دان اوه

! لی دوهوا سلام

!وات د فاز؟

مثل اون موقع شده که هارو خودآگاهیشو از دست داده بود

دان اوه

! لی دوهوا سلام - !چی ؟ -

!این خیلی کلیشه ایه

... خیله خب. درسته دان اوه کاملا درمان شده

و خیلی خوبه که رفتار کیونگ بهتر شده

و اینکه این یه پایان شاد خواهد بود

... ولی

وقتی دان اوه دیگه نمی تونه ... تو سایه زندگی کنه

به چه درد می خوره که تو صحنه خوشحال باشه؟

زمانی که تو حافظه ات رو ... از دست داده بودی رو یادمه

دان اوه خیلی اذیت شد

فکر کنم دارم مجازات می شم

نه بابا

این فقط بخاطر نویسنده ی بی منطق و نفرت انگیزمونه

حق با توعه

سعی می کنم که از قلبم پیروی کنم

... اینکارو انجام میدم پس

! نتیجه اش برام مهم نیست

فقط به من اعتماد کن و منو دنبال کن

باشه؟

... اون نویسنده بیشعور

... پس

از قلبم پیروی می کنم

..‌. اینکارو انجام میدم پس

! نتیجه اش برام‌ مهم نیست

دان اوه

! سلام اسم من هاروعه

آره می دونم

بده من

خودم می تونم انجامش بدم

سنگین نیستن

... می خوام کنار تو

قدم بزنم

" ... وقتی نامش را صدا زدم "

"به یک گل تبدیل شد"

قبل از اینکه دختره به گل تبدیل شه چیکار کرد؟

چی لازم بود تا انجام بشه؟

! اسمش

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left