처음 200줄입니다.
:.. مــهــرزاد و مـــرجــان تقـديـم میکنـند ..: :.. mpluszero And lostmehrzad ..:
:. اســــرارِ لــــيزبـــون .:
.. "بر اساس رمان "اسرار ليزبون .. .. اثر کاميلو کاستلو برانکو ..
.اين داستان دختر من يا دختر تعميدي من نيست" ".و يک افسانه هم نيست. اين خاطرات درد و رنج است
... اينجا در کامپو گراند شايعاتي از آشوب بوده
!داستانهايي از آتش و خون
آشوب براي اعتراض به ورود سربازان انگليسيِ .حاميِ دوون پدرو
اين درست نيست! من، خودم، رفتم و ديدم ،و همه چي آروم بود
.نه خبري از خونريزي بود و نه آشوب
منابع موثق تأييد کردند که اغتشاش سربازان .دون پدرو در مينهو ست
حتي بيشتر شاهد هاي عيني معتمد هم اعلام کردند ،که هيچ اتفاق جدي نيوفتاده
و نيروي دريايي هم ناچار شده که .به آزورس برگرده
اليزابت کجا مي تونه قايم شده باشه؟ - .اون گفت که همينجاهاست -
.اين طور به نظر نمي رسه -
!همينجا وايسا -
!به اين پسر نگاه کنيد -
فکر کنم بيشتر از يک ساعت هست که دارم ازش نقاشي مي کشم
!و اون انگار نه انگار که من رو مي بينه شايد کورِ -
.فکر نمي کنم -
.. به اون دستها نگاه کن - مثل پَر لطيفن
من چهارده سالم بود و نمي دونستم که - ... کي هستم
!بچه ها! همه بيايين داخل! نهار
بعضي وقتها ديگران ازم مي پرسيدند که .آيا من پسرِ پدر دنيس هستم
.من نمي دونستم چطوري جواب اونها رو بدم
.اونها همه اسم کنيه هاشون رو داشتند .چهار کنيه يا جد مادري و بعضي ها حتي بيشتر
.من فقط اسمم ژوا بود
،شبيه ديگران نبودم، تعطيلات نداشتم هيچ وقت بيرون نمي رفتم، هيچ هديه اي برام نمي رسيد
تو فکر مي کني که پدرت رو تو چند تا - کتاب پبدا مي کني، ژوا؟
..براي اينکه کتابها در مورد کفاش ها، يا دزدها
.يا حرومزاده ها حرف نمي زنند !و تو يه حرومزاده اي
!پسر يه دزد يا يه کفاش اگر نه، پس چرا اونها بهت مي گن ژوا؟
!فقط ژوا
تو درست مي گي. و مي توني کتاب رو - .به عنوان هديه از من، پيش خودت نگه داري
.تو بيشتر از من به اون احتياج داري .ممکنه با خوندنش يه چيزايي ياد بگيري
نمي دونم چه مدت طول کشيد از - .. زماني که بيهوش شدم
.تا زماني که دوباره چشمهام رو باز کردم .من فکر مي کردم که داشتم رويا مي ديدم
.به نظرم يکي رو توي تمام روياهاي هذيان گونه تبم مي ديدم
..و برام جالب بود که در تمام مدت رويا، به نظر طبيعي بود
.صبح بخير -
بهتري؟
.آره، به نظر بهتر ميايي
داري به چي فکر مي کني؟
.درباره پسري که به پدرم آسيب رسونده -
داري راجع به آنتونيو سانتوس حرف مي زني؟ -
.من پدرش رو خوب مي شناختم .اون توي زندانِ
.يه اسب دزديد
.فکر کن
.آنتونيو پسر غمگينيِ
.من نمي تونم ببخشمش -
تو نمي توني؟ -
مطمئني؟
.تو گفته بودي که هيچ وقت دروغ نگم -
.من از پسري که پدرم رو اذيت کرده متنفرم
.درسته
:فراموش نکن من چي بهت مي گم
ما بايد با خدا خالص باشيم، و .در ميان مردم، بايد صادق باشيم
،ژوا به آنتونيو صدمه مي زنه ...و اون در جواب تلافي مي کنه
.من اين رو پيش خودم نگه مي دارم
.حالا غذات رو بخور
اين چيه؟
.يک خانم امشب برات يه هديه آورده
کدوم خانم ؟
.يکي از دوستانِ پدر دنيس
اين رو مي شناسي؟
يه اسبِ؟
.. پسرم
.دير وقته، کنتس .ما بايد بريم
.عجله کن و شجاع باش، فرزندم
.و راحت استراحت کن، اون پرستارهاي خوبي داره
اون مادرمه، مگه نه؟
.يه دوست خانوم
... اما تو به من گفتي
!تو نبايد حرف بزني، ژوا ...نبايد حرف بزني
.. اما اون
.يادت باشه دکتر چي گغت
.حالا استراحت کن، بعداً صحبت مي کنيم
نه دونا آنتونيا و نه پدر دنيس هيچ کدوم براي .پرطرف کردن شک هام به من کمک نکردند
.فقط ميومدند و به من سر مي زدند .انگار از من فرار مي کردند و توي حرف زدن محتاط بودند
چه کسي براي اولين بار در مورد فيزيک ديناميک تحقيق کرد و اون رو به وجود آورد؟
ژوا؟
.گاليله
فيزيک ديناميک چيه؟
ديناميک شاخه اي از مکانيک هست که
که در مورد اجبارها بحث مي کنه و حرکتهايي .که اونها از خودشون توليد مي کنند
و اجبار چيه؟
اجبار مي تونه اتحاد بين حرکت و سکون رو ايجاد .کنه يا اينکه اون رو منحرف کنه
!ديکته
.پدر دنيس نمي خواست که من فکر کنم
،به محض اينکه من بهبود پيدا کردم .اون درسهاي من رو زياد کرد
،اون من رو مجبور مي کرد که علت و علم
..حواسم رو از فکر کردن در مورد معماي زندگيم پرت کنه
در 1593
... اون
.زندگي مي کرد
!رافائل، ساکت
... چهار سال اون رفت
يک روز به من گفت که لباس بپوشم و با .اون برم پياده روي
اين درخواست اون من رو متعجب کرد براي .اينکه اون روز مدرسه باز بود
.. و هيچ وقت قبلاً اينطوري به من توجه نمي کرد
مي خواي بيايي يه چيزي رو ببيني؟
!بيا، بيا
...اين پدر منِ
.ژوا، کافيه
نمي خواي با من بازي کني؟
.نمي تونم
.خداحافظ
.احترام بذار
!اون خودشه !همون خانمي که اون شب اومده بود
!ساکت
چيزي مي خواستين؟
.نه، آقا. فقط داشتيم استراحت مي کرديم
،اما اگه باعث مزاحمت شما مي شيم .الان ميريم
اون خانم کي بود؟
چرا اومد تا من رو ببينه؟
.اون خانم مادر توِ
مي دونستم، همون وقتي که ديدمش !فهميدم! من مطمئن بودم
..خب، اين مرد
.نه. اون پدر تو نيست .پدرت خيلي وقته که زنده نيست
.اون مرد شوهرِ مادرِ توست
،حالا هم ديگه بيشتر از اين سئوال نکن .چون بهت جواب نمي دم
چند روز بعد، اونها به من خبر دادند
که اون مردي که توي ورودي اون قصر .بود، اومده تا من رو ببينه
آقاي ژوا، پسر خانم عزيزِ من و !پسر اون شيطان
ببخشيد، ولي شما کي هستين؟
.من برناردو هستم، نوکرِ کنتس
،اومدم تا يه نامه برسونم
،اما وقتي همسرم گفت که تو اينجايي
نتونستم که جلوي خودم رو بگيرم و .. نبينمت
"قهرمان کوچک من"
اگه تو فقط مي دونستي که چقدر ..براي پيدا کردنت زحمت کشيدم
!پس شما بايد اون رو خوب بشناسين .مي توني همه چي رو به بگي
.بيا. بريم اتاق من .اونجا راحت تر هستيم
.اون مرد يک ببر بود
.اون براي 8 سال کنتس رو اسير کرده بود
!بدون اينکه بذار ماه و خورشيد اون رو ببينند
.. هشت سال
.پس چرا الان مياد و من رو مي بينه
چرا کنت اون رو آزاد کرده؟
!اين خوبه
!اين به خاطر تو بوده
!براي من؟
.. اما اون که من رو نمي شناسه
.هيچ وقت من رو نديده
.اما اون مي دونه که تو اين بيروني
.اون فهميد، يا يه کسي بهش گفت
که کنتس يه مرد کوچک ديگه هم .به دنيا آورده
!و اين براي اون کافي بود !اون ديوِ
..و اين مرد
.. پدرم
اون رو مي شناختي؟
من هيچ وقت سعادت آشنايي با اون .رو نداشتم
اما تو مي دوني اون کي بوده؟
دوباره، نه. کسي که همه چيز رو مي دونه .پدر دنيسِ
!شما اينجايين
.من چند ساعتي هست که دنبالتون مي گردم
.من اون رو اينجا آوردم
.مهم نيست. فراموش کن
اين جواب نامه کنتسِ
!احتياط کن
مطمئن شو که بعد از خوندن اون .رو آتيش بزنه
.تو برو. خدا به همراهت
.خداي من پشت و پناهت، فرزندم
کي برميگردي؟
برمي گردي، مگه نه؟
...اگر پدر اجازه بدن
.بعداً صحبت مي کنيم
.تو بايد بري، کنتس منتظر جواب هستن
.خداحافظ بچه
.خدا حفظتون کنه، پدر
.بيا
.اين يه نامه از طرف مادرتِ
اين يه نشوني برات نيست، اما فکر مي کنم وقتشِ بود که بدوني
.که چه زندگيِ تلخي رو داره
اين رو بخون و از خدا بخواه که براي .کسي که اين رو نوشته، رحمت ارزاني کنه
.کنت مشکوک شده بود
.از دو نفر خواسته بود که سر از کار من دربيارن
.اون از پنجره ديده بود
.در رو از پشت روي من قفل کرد
.بعد هم يه خنجر به سمت قلبم نشونه گرفت
.مطمئن بودم که من رو مي کشه
.التماسش کردم که بذاره زنده بمونم
،اون توي صورت من تف کرد .وقتي که تصميم گرفت که من رو نکشه
اين کار بزدلي بود؟
از ديدن عذاب من لذت مي برد؟
کي بهت گفت که بري؟
من بهت گفتم بري؟ من بهت نگفتم، گفتم؟
کي گفت از اينجا بري؟
مي خواي همينجا خفه ات کنم، مي خواي؟
اين چيزيِ که مي خواي؟ اين رو ترجيح مي دي؟
اين رو ترجيح مي دي ديگه، مگه نه؟
!بخواب روي زمين، همين الان !روي زمين، بجنب
!روي زمين
!من رو بکش
!من رو بکش
!من رو بکش
تو اين رو مي خواستي، درسته؟
مي خواي بکشمت، درسته؟
!التماس مي کنم
.. التماست مي کنم
!تو نبايد از اينجا بري
No comments yet. Be the first to leave one.