처음 199줄입니다.
تصنیف ژرف
شیائو وو
منتظرم بمون
شیائو وو
منتظرم بمون
نرو
شیائو وو
شیائو وو
شاهدخت
شاهدخت
نمیخواستم گستاخی کنم
...شیائو وو
شیائو وو کجاست؟
شیائو وو کجاست؟
به خدمتکارا گفتم شیائو وو رو دفن کنن
نگران نباشین بانوی من
الان داشتم خواب میدیدم
خواب دیدم شیائو وو هنوز زندست
...ولی نمیدونم چرا
چرا همش ازم فرار میکرد
میدویید و فرار میکرد
برنمیگشت پیشم
تو بهم بگو
شیائو وو از دستم عصبانیه؟
اگه به خاطر من نبود
دیگه آسیب نمیدید
و نمیمیرد
میتونست زنده بمونه
...من بهش قول داده بودم
که یه گاری پر از برنج بهش میدم
قول دادم میبرمش چانگان تا
گل های زیبا و
کوهستان ها و رودخونه ها رو ببینه
ولی حالا
دیگه هیچکدوم از اینا فایده ای ندارن
شاهدخت
اون با لبخند رو لباش مرد
اون شما رو مقصر نمیدونه
ناراحت نباشین بانوی من
فردا
همراه بیا بریم دیدنش
میخوام برای آخرین بار ببینمش
شاهدخت
دیگه از من نمیترسین؟
تو راه رسیدن به اینجا
حتی از مردن هم نمیترسیدم
دیگه چرا باید از تو بترسم؟
وقتی به گذشته نگاه میکنم
میبینم چیزایی که قبلا ازشون میترسیدم
خیلی پیش پا افتاده بودن
شاهدخت،بهشت شما رو قرین رحمت قرار داده
این طلسم کمکم کرد بتونم شما رو پیدا کنم
حالا میخوام برش گردونم به صاحب اصلیش
امیدوارم بتونه در امنیت نگهتون داره و خوشحالتون کنه
این دست تو چیکار میکنه؟
داستانش مفصله
توی قصر هونگ یی پیداش کردم
...شاید
کار سرنوشت بوده
اگه خدا واقعا دلش به حالم میسوزه
امیدوارم به شهروندانمون کمک کنه
زندگی با صلح و صفایی داشته باشن
حتما همینطوره
خداوند تانگ رو حفظ میکنه
حالا که کار سرنوشت بوده
میتونی نگهش داری
امیدوارم هنوزم
برات فایده ای داشته باشه
بانوی من اینقدر ناراحت نباشین
مراقب خودتون باشین
دستور دادم خدمتکاری که بیشتر از
بقیه باهاش صمیمی بودین
بیاد اینجا و مراقتون باشه
به زودی میرسه اینجا
ممنونم
راستش
تو سرنوشت مقدر شده که
بیای اینجا
چیزی که دارم میگم اینه که
معبد لیویون یه تیکه بهشته
...جای خیلی قشنگیه
جاییه که متوجه میشی همه چیز
موقتیه و جاییه که به مردم کمک میکنه
اصلا به حرفامون گوش نمیدی نه؟
این شاگرد اصلا ادب و نزاکت حالیش نیست
درود استاد سون
توی معبد مرتب حرف از شماست
بالاخره تشریف آوردین
زودباش برو به معبد خبر بده استاد سون اومدن
باشه
بیاین بریم داخل صحبت کنیم
این خانم کی هستن؟
همینجوری توی خیابون بهش برخوردیم
زیاد اعصاب نداره
یکمی بدعنقه
خانم بفرمایین از این طرف
حالت بهتره؟
بیاین غذا بخورین
بیاین یه چیزی بخورین
آرومتر غذاتونو بخورین
اینجا جاییه که معبد لیو یون به پناهنده ها کمک میکنه
اکثر پناهنده ها بی چیز و فقیرن
و معبد لیو یون به این مردم کمکم میکنه
بیا
معبد لیو یون
به سه قسمت جلویی،میانی و حیاط پشتی تقسیم میشه
اینجا داروخانه ست
روبه روش هم درمانگاه استاد سونه
و به اتاق معاینه ی توی تالار جلویی متصله
افراد معبد هم اونجا زندگی میکنن
بیا بریم حیاط پشتی
این حیاط پشتیه
حیاط پشتی ساکت تره
اتاقای زیای اینجا هست
میتونی هر اتاقی که
میخوای رو انتخاب کنی
اگه حوصله ات سر رفت
میتونی بیای پیش من
یا وانگ بی
خانم دارین به چی نگاه میکنین؟
اینجا کجاست؟
اینجا جاییه که افراد معبد توش تزکیه نفس و تفکر میکنن
بهش میگیم اتاق ساکت
اجازه بدین من اینجا بمونم
بانوی من
مرده ها نمیتونن به زندگی برگردن
تسلیت میگم شاهدخت
نباید به خاطر اتفاقی که افتاده
خودتون رو مقصر بدونین
فقط بخت باهاش یار نبود
اون توی راه خوب ازتون محافظت کرد
آدم درستکار و خوبی بود
اگه مرگش خیلی اذیتتون میکنه
میتونین وقتی برگشتین چانگان
بهش پاداش بدین
شیائو وو به این چیزا اهمیتی نمیداد
درضمن
اون حالا دیگه مرده
این کار چه فایده ای داره؟
امیدوارم یه روزی برسه که
شهروندای تانگ دیگه به خاطر جنگ رنج نبینن
دیگه گرسنگی نکشن و سردشون نشه
دیگه از خونه هاشون رونده و آواره نشن
غذای کافی برای همه باشه
هر خانواده ای زمین کشاورزی خودشو داشته باشه
لازم نباشه وسایل گمشده دیگران رو از تو خیابون بردارن
و لازم نباشه شبا در خونه هاشونو قفل کنن
به گمونم حکومت با صلح و پربرکت اینطوری باشه
این اتفاق میفته
یه روزی بالاخره این اتفاق میفته
شیائو وو
من این کاسه ی برنج رو به جات میخورم
کلی برنج اینجا هست
دیگه گرسنه نمیمونی
من به دوستام بی مرامی نمیکنم
حالا اگه خودت برای خودت نجنگی کی میخواد به خاطرت بجنگه؟
شما رو نشناختم
از طرف خواهرم ازتون معذرت میخوام
تا وقتی که من اینجام
نمیذارم خواهرم از گرسنگی تلف بشه
شاهدخت بالاخره برگشتین
خیلی نگرانتون بودم
خدارو شکر که بهشت مراقبتون بود
لطفا حموم کنین و لباساتونو عوض کنین بانوی من
من بهتون خدمت میکنم
این کارا چیه؟
میبینی که حالم خوبه
از اینکه میبینم برگشتین
خیلی خوشحالم
تو برو استراحت کن
خودم میتونم کارامو انجام بدم
...ولی
خودم کارامو انجام میدم
خیله خب
اگه چیزی لازم داشتین
حتما خبرم کنین
شاهدخت امشب اینجا استراحت میکنن
پس خوب مواظب اینجا باشین
بله- بله-
برو
وایستا
مسئول اینجا کیه؟
چقدر دیر وقت اومدی اینجا کار ضروری داری؟
نامه ی اعلیحضرت رو با خودم آوردم
جسارت اینو نداشتم که به تاخیر بندازمش
لطفا قبولش کنین
ممنونم قربان
درضمن لطفا به اعلیحضرت بگین
ما شاهدخت یونگان رو توی لو یانگ پیدا کردیم
و ایشون سالم و سلامتن
به اعلیحضرت بگین دیگه نگران نباشن
چشم
....بانو منو ببخشین
...فراموش کردم که شما
از فردا چند نفرو میفرستم تا
ازتون محافظت کنن
...من فقط
فردا برمیگردم خدمتتون- صبرکن-
حالا که دیروقت اومدی اتاقم
No comments yet. Be the first to leave one.