처음 200줄입니다.
ارائهای دیگر از تیم ترجمه Opus - SuB
«قسمت پنجم»
کو چانسونگ
نباید نگاه کنی
نذار صدای نفس كشیدنت رو بشنوه
...ولی من شنیدم که
گوش نده
چی شده ؟
ترجمهی زیرنویس از ..::..Opus Sub TeaM..::..
اون یه مسافره که تو این اتاق اقامت داره
اگه بهش نگاه کنی، دیوونه میشی
اصلا روتُ برنگردون
به محض اینکه در باز شد از اینجا برو بیرون
برو
....مهمون محترم
شما نمیتونین پاتونو از اون در بیرون بذارین
معذرت میخوام که بیدارتون کردیم
چطوره برگردی داخل و یکم استراحت کنی؟
فکر کنم بوی عود دیوونت کرده
با اینکه این همه مدت تو اون کمد ....زندانی شده بودی
هنوزم از دیدن یه انسان عصبی میشی؟
میخوای بری بیرون و دوباره خشمت رو خالی کنی؟
...از اونجایی که مهمونی
مجبورت نمیکنم برگردی داخل کمد
خودت بی سروصدا برگرد داخل
کو چانسونگ
کو چانسونگ
کو چانسونگ
کو چانسونگ
کو چانسونگ
خانم جانگ مانوول؟
کو چانسونگ
کو چانسونگ
دست از این کارهای احمقانه بردار
نمیدونی کو چانسونگ چقدر ترسوئه
هرچقدرم صداش بزنی، برنمیگرده
کو چانسونگ؟
خانوم جانگ مانوول؟
اونی که الان به سرعت برق و باد فرار کرد سومین گزینهی لیست بود؟
حتی اگه یه چشمتم بسته باشی بازم باید می فهمیدی آقای کو نبود
منم همین فکرو میکردم موهاش همه ژولیده و رها بود
یعنی مهمون اتاق 13 بوده
اتاق هتل رو ترک کرده
نقشمون شکست خورد و تو دردسر بزرگی افتادیم
کو چانسونگ
اون دیگه اینجا نیست
میتونی ولم کنی
...تو
دیدیش؟ مگه نه؟
فقط یه نظر
پس دیوونه شدی؟
دیوونه نشدم
فقط اونقدر وحشت کردم که نمیتونم آرامشمو حفظ کنم
تو صدمه ندیدی؟
حالت خوبه، جانگ مانوول؟
کو چانسونگ
ترسیده بودی؟
من هیچیم نیست. سالم و سلامتم
...از دستِ تو
انگار یه نمه خل و چل شدی
فقط داشتم یکم تفریح میکردم
واقعا ترسیدی؟
...پس، اینکه اگه اون روح رو ببینی
دیوونه میشی، حقیقت داره؟
فکر کردم اینو گفتی که منو بترسونی
درسته، حقیقت داره
چون یه نظردیدیش، فقط یه نَمه دیوونه شدی
اگه درست و حسابی میدیدیش کاملا دیوونه میشدی
واقعا؟
اون مهمون که هنوز اینجا نیست، نه؟
فرار کرد
فکر میکردم خودت از پَسش برمیای حتی نتونستی جلوی اون روح رو بگیری؟
آ?ه، آخه هیچ فکرشو نمیکردم یه آدم ترسو،اینطوری جرات به خرج بده
و یهو بپره داخل و درو چهار طاق باز کنه
!عجب احمقی هستی
...چی
صبر کن باهم بریم
ترسو؟
الان به من گفتی ترسو؟
مگه غیر تو کس دیگه ای هم اینجا هست؟ واقعا که احمقی
احمق؟
به عمرم کسی بهم احمق نگفته بود
...من مدرک مدیریت از هاوارد دارم، و دنیا
خفهخون بگیر
داری خشونت کلامی به خرج میدی حرفتُ پس بگیر
پس گرفتم - شوخیت گرفته؟-
یه روج - کجا؟ -
واقعا ترسویی
ترسیدم، فکر کردم واقعا یه روح ـه
معذرت میخوام گمونم موقع روشن کردن عود، مرتکب اشتباهی شدم
خوشحالم که سالم و سلامتی
...آره
خانوم چوی، شما باید حواستون به اتاق ها باشه
اگه اون مهمون خطرناک به مدیر ـمون آسیب میرسوند، باید چه خاکی به سرمون میکردیم؟
اشکالی نداره متاسفم که نگرانتون کردم
دیدی چطور فوراً راست و ریستش کردم؟
...انتخاب سومی، عمراً بفهمه که ما
عمداً فرستادیمش به اون اتاق
مطمئن نیستم تو که بدجوری گناهکار به نظر میای
گمونم آقای کو احمقه که متوجهش نشده
حتی اگه احمق باشه، وقتی خانوم .انتخاب چهارمی برسه اینجا، شصتش خبردار میشه
باید به هیون جونگ بگم آوردن خانم انتخاب چهارمی رو یکم به تاخیر بندازه
کیم یونا، داری چیکار میکنی؟
برو کنار
یونا رو دیدین؟ - آره -
شنیدم روح سو جونگ تسخیرش کرده انگار حقیقت داره
اگه سو جونگ صداش کنی روشو برمیگردونه
واقعا؟ - واقعا؟ -
بریم ببینیم - بریم -
اسمشو صدا بزن - واقعا برمیگرده؟ -
خیلی عجیبه
سو جونگ؟
انگار واقعا تسخیر شده
خیلی ترسناکه - ترسناکه -
چی شد؟
وای خدایا
چیه؟ - چی شد؟ -
چی شد؟- اون چیه؟ -
داری چیکار میکنی؟
نمیخواستم صدمه ببینی، واسه همین گرفتمت اگه بیوفتی دردت میگیره
اگه صدمه میدیدم، منو به چشم انسان میدیدن
حالا دیگه هیولا صدام میکنن
هی
بیا باهم بریم
به خاطر اینکه کمکش کردم از دستم عصبانی شده
تو. چطور تونستی منو بگیری؟
ارواح نمیتونن انسان هارو بگیرن
من یه روح معمولی نیستم
رو این صلیب دعا و تسبیح مومنان وجود داره
پس گورتو گم کن، روح شیطانی
....رفیق
من روحی نیستم که بتونی با قدرت دین دفعش کنی
من این حقُ دارم که تو این دنیا بمونم
یه مکانی دارم که بهش تعلق دارم یه شغل هم دارم
مسخره. ارواح شغلشون کجا بود؟
من یه هتلدارم. تو هتل دللونا کار میکنم
هتلِ دللونا؟
با صاحب و مدیر هتلمون آشنا شدی دیگه، نه؟
اونا بهت کمک کردن تو این بدن زندگی کنی
خب که چی؟ میخوای از این بدن بیام بیرون؟
تو واقعا شخص ارزشمندی هستی
تو امید ارزشمند مایی
تو انتخاب چهارمی
انتخاب چهارم؟
تو چهارمین کاندید مدیریت هتل مایی
برای آقای انتخاب سوم یه مشکلی پیش اومده ...واسه همین اومدم اینجا که
تو رو با خودم ببرم چون تو انتخاب چهارمی
درست متوجه نشدم از چی حرف میزنی
اما انگار چون بهم نیاز داشتین، اومدی اینجا
درسته
یه روح حتی گوشی هم داره؟
معلومه. من یه شغل دارم پس باید گوشی هم داشته باشم
گفتم این حقُ دارم که اینجا بمونم
انگار وایفای مدرسهتون خوبه
انتخاب سوم صحیح و سالمه فعلا آوردن انتخاب چهارم رو به تعویق بنداز
چی شده؟ داری میگی بهم احتیاجی نداری؟
فعلا اینطوره اما ممکنه یه روز بیام دنبالت و ببرمت
...پس
تو مدرسه حسابی درس بخون
!هی
شمارتو بهم بده میخوام به یه روح پیام بفرستم
تا حالا شمارمو به یه انسان ندارم
پس نمیخوای؟ نمیتونی؟
بیخیال
.باشه، رفیق
مدیر کل هتل دللونا؟
بهنظر باحال میاد
خیلی خُب
...صبر کن
آقای جی؟
از اینکه میبینم عقل از سرت نپریده خیلی خوشحالم
از اینکه خیلی خوشحالی ممنونم
...بنظر میاد همتون توقع داشتین
من تو اون اتاق دیوونه بشم
...چه حرفا
مهم اینه که دیوونه نشدی
خانوم انتخاب چهارم آمادهست
...ما همینطور درمورد
روش های دیگه ای که بتونیم باهاش از شر انتخاب سوم خلاص بشیم بحث کردین
...اول، میتونیم اونو سراغ
روحی که تو خونه تسخیر شده شینچون گون هست بفرستیم
اگه بتونه از دستِ فرشتهی مرگ محلی دور بمونه
.سی سال تضمین شدهست
...گزینه بعدی، میتونیم از یه روح کینهتوز قوی استفاده کنیم
تا به یه مرگ ناگهانی دچار شه
اون یه قاتل باتجربه در یویجونگبوئه
...چون نزدیکه، میتونیم به راحتی
بیخیال، ول کنید
کو چانسونگ نمیره
پیشِ خودم نگهش میدارم
اگه درخت به تغییر شکلش ادامه بده چی؟
ماگو از عمد فرستادتش اینجا
باید بندازینش بیرون
اگه واقعا یه خدا اینجا فرستاده باشتش
پس بیرون کردنش مشکلی رو حل نمیکنه
اگه گلها شکوفه بزنن چی؟
گلها؟
بذارید شکوفه بزنن
...گلهای رنگارنگ شکوفه میزنن
و باعث میشن من از رودخانه سانزو رد شم؟
No comments yet. Be the first to leave one.