처음 200줄입니다.
.کابوسي که قرنها در کمين ماست
...گروهي از انسانها تبديل شدهاند
...به هيولاهايي بيتفکر، تشنه خون
.و تمدن ازهم فروميپاشد
امکان دارد اين کابوس به واقعيت تبديل شود؟
...دانشمندان انگلهايي را کشف کردند که موجود زندهاي را
...به مردهاي متحرک تبديل ميکنند
و گروه جديد و مرگباري از عوامل بيماري .هر سال به ما حمله ميکنند
دانشمندان عصبشناسي ياد ميگيرند .که چگونه کنترل ذهنمان را به دست گيرند
آيا روزي کنترل بدنها و ذهنمان را از دست خواهيم داد؟
آيا يک آخرالزمان زامبي امکانپذير است؟
...فضا،زمان، خود زندگي
.رازهاي کيهان در ميان کرمچاله قرار دارند
...براساس افسانه هاييتي
کشيشان خاصي ...قدرتهاي جادويي داشتند
...که ميتوانست يک جسد را
.به يک عروسکخيمه شببازي تبديل کند
...فرهنگ عمومي ما آن افسانه زامبي را
...به يک کابوس آخرالزماني تبديل کرده
...يک ويروس واگيردار که
فرد آلوده شده را به هيولاهاي .خشن که گوشتشان در حال گنديدن است تبديل ميکند
...همگي ما تنها يک گاز
تا پيوستن به ارتشي از .مردگان متحرک بيذهن فاصله داريم
.البته تمام اينها افسانه است
.اما هر افسانهاي ريشهاي در حقيقت دارد
...امکان دارد تخيلات ما
چيزي در مورد آيندهمان به ما بگويند؟
...مدتها پيش
...دوستانم و من فيلمي را ديديم
...که باعث شد کابوسهايي ببينيم
."موميايي"
در آن داستان، جادوي باستاني .باعث ميشد يک جسد دوباره بتواند روي زمين راه برود
آيا چنين هيولاي بيذهني تا به حال در دنياي واقعي وجود داشته است؟
.ديويد هيوز" يک حشرهشناس است"
...تاريخچهاي طولاني
.با بخش تاريک علم دارد
...وقتي بچه بودم يک رابطه به نسبت شخصي
.با يک قارچ داشتم
...در ابتدا نميدانستيم که دقيقا چيست
...و در گذر ماهها
...اين قارچ راهش را به پوست سرم باز کرد
.باعث شد نيمه طاس شوم
...ديويد" جان سالم به دربرد"
اما قارچش بدترين نوعي نبوده .که طبيعت آن را پرورانده
برخي از قارچها بدنهاي ميزبان را ...به تودهاي از گوشت پوسيده تبديل ميکنند
.و ذهنشان را به اسارت ميگيرند
...ديويد" متخصص برجسته قارچي است"
که قربانيش را به ...مرده متحرکي تبديل ميکند
.يا دقيقتر بگوييم مردهاي خزنده
...اين قارچ، مانند تمام موجودات روي اين سياره
.يک نام علمي دارد
.اين يکي "اوفيوکورديسپس يونيليتراليس" ناميده ميشود
اما به طور رايج به عنوان .قارچ مورچه زامبي ناميده ميشود
...درحالي که در تلاش براي جستجوي غذاست
...يک مورچه بدون اينکه شکي داشته باشد
.يک هاگ قارچ زامبي را برميدارد
.اين قارچ وارد بدن مورچه ميشود
...تکثير شده و مغز مورچه را آلوده ميکند
جايي که مواد شيميايي قدرتمند .کنترلکننده ذهن را آزاد ميکند
...مورچه زامبيشده پشت يک برگ را گاز ميزند
.و ميميرد
.خب، يه جورايي
.مرگ واقعا نقطه شروع براي انگل است
...قارچها به نسبت علاقهمند هستند
...تا ميزبان بميرد
و بعد از بافتهايش .رشد و توليدمثل ميکنند
...و بنابراين در اين مرحله
.تمام بدن مورچه به طور کامل تبديل شده است
...قارچ مورچه زامبي به کنترل
...ذهن موجود مرده ادامه ميدهد
به قفل کردن فک حشره .به برگ ادامه ميدهد
...قارچ تکثير شده
...فشاري را داخل جمجمه مورچه بوجود ميآورد
.تا زماني که آن را ميشکند
از آنجا ساقه قارچي بيرون ميآيد ...که هاگهاي مرگبار را
.براي قرباني بعدي قارچ پخش ميکند
.اين چرخه تکرار ميشود
...هاگهاي قارچ نياز دارند
تا از منطقهاي بالاي .مسير جستجو براي غذا شوت يا پرتاب شوند
...و بنابراين اين قارچ اين توانايي را بدست آورده
.تا کنترل ذهن ميزبانش را به دست آورد
.مورچهها داخل لانههاشان بهداشت را رعايت ميکنند
...اما زماني که در جستجوي غذا هستند
.نسبت به آلودگي آسيبپذيرند
ديويد" باور دارد که اين قارچ" ...اين توانايي را بدست آورده
.تا در اين لحظه ضعف به مورچهها آسيب بزند
.قارچ مورچه زامبي هرگز نتوانسته ما را آلوده کند
.مغزهاي ما از مغز مورچهها بسيار متفاوت است
اما امکان دارد يک عامل بيماريزا مشابه راهش را به ذهنمان باز کند؟
...بنابراين قارچها به وضوح اين توانايي را پيدا کردهاند
.تا کنترل رفتار حيوانات را به دست گيرند
...مغزهاي ما مغز حيواني هستند و بنابراين دليلي ندارد
از لحاظ نظري، که چرا ما .نتوانيم کنترل رفتارمان را داشته باشيم
اگر يک عامل بيماريزاي ...به دستگيرنده کنترل ذهن به انسان حمله کند
...به احتمال بسيار زياد
.از خويشاوند نزديک ژنتيکي ما به ما ميرسيد
"ميکروبشناس "کارتيک چاندران ...ويروس ابولا را مطالعه ميکند
.عامل بيماريزايي از بدترين کابوسهايمان
...در طول چند هفته آلودگي، بيشتر بيماران
.از هر سوراخي خونريزي ميکنند و ميميرند
...کارتيک" در حالي رهبري تيمي است تا بفهمد"
چگونه ويروسهاي مرگباري .همچون ابولا تکامل پيدا کردهاند تا انسان را آلوده کنند
...تا جايي که ميدانيم ابولا در بدن خفاشها زندگي ميکند
...و هر از چند گاهي
اين ويروس ميتواند ...از خفاشها به ديگران حيوانات سرايت کند
.از جمله نخستزادگان و شامپانزهها و انسانها
...کارتيک" در حال بررسي اين است که"
.چگونه ابولا از خفاشها خودش را به ما رسانده
...تصور ميکند که بايد چطوري باشد
.که يکي از موجودات بد ميکروسکوپي باشي
...بدن انسان بسيار شبيه به يک ساختمان است
.جايي که سلولهاي ما مانند اتاق هستند
.ويروسها با زورکي وارد شدن ما را آلوده ميکنند
...پس شايد از من بپرسيد چرا اين اتاق کوچک
در اين انبار قفل دارد؟
...و جواب مشخص است
.چونکه بايد کسي داخل شود و بيرون بيايد
...اين تلاشي است براي امن کردن ورودي
تا به اين ترتيب تنها .کساني که اجازه دارند وارد شوند
.و سلولها هم به همين شکل هستند
...ميدانيد، سلولها بايد چيزهايي را وارد کنند
...و بايد چيزهايي را خارج
...و ويروسها واقعا تکامل يافتهاند
.تا به نوعي وارد شده و روشهاي دسترسي را پيدا کنند
...ويروسها شکل مواد مغذيي را تقليد ميکنند
...که سلولها براي زنده ماندن به آنها نياز دارند
درست مانند قفلبازکن که .شکل يک کليد را تقليد ميکند
...زماني که وارد سلول شد
.ويروس کد ژنتيکي مخرب را وارد ميکند
...سلول ميزبان يک کارخانه به اسارت گرفته ميشود
.از مهاجم نسخههاي بيشماري ميسازد
ويروس در حال تکثير شدن ...ميتواند چنان فشاري را
...داخل سلول ميزبان بوجود آورد که آن را منفجر ميکند
و ميليونها ويروس شبيهسازي شده .را براي آلوده کردن سلولهاي ديگر به بيرون پرتاب ميکند
...براي اينکه يک ويروس از يک حيوان به انسان منتقل شود
...بايد تکهاي از ماشين زيستي را پيدا کند
.که بين سلول حيوان و انسان مشترک است
...چيزي که اغلب در مورد ويروسها و انگلها ميبينيد
اين است که طوري تکامل پيدا ميکنند ...تا با اين سازوکارهاي سلولي مشترک سازگار شوند
.و ابولا دقيقا همين کار را کرده
.کارتيک" يک کشف برجسته کرد"
"ابولا به پروتئيني به نام "ان.پي.سي 1 .وابسته است تا سلولها را آلوده کند
اين پروتئين هم در سلولهاي انسان و هم .در سلولهاي خفاش مشترک است
....خفاشها و انسانها شايد به نظر بسيار متفاوت بيايند
اما سلولهايش به طرز قابل توجهي .از ساختار مولکولي مشابهي استفاده ميکنند
بيشتر ويروسها که خفاشها .را آلوده ميکنند ميتوانند به انسان منتقل شوند
تنها کاري که ويروس بايد بکند .اين است که آن عاملهاي مشترک را پيدا کند
پس، منظورم اين است که فکر ميکنم .احتمالي در کار است
...هر چه بيشتر به يک موجود ديگر نزديکتر باشيد
احتمالش بيشتر است .که ويروسي را بگيريد
...ويروسي که انسانها را
.به هيولاهاي خشن، ناآگاه تبديل ميکند وجود دارد
.هاري
.افرادي که هاري دارند
از مرحلهاي عبور ميکنند ...که به شدت خشن و متخاصم هستند
.و دهنشان کف ميکند
اينها تغييراتي هستند ...که به روشني به نفع ويروس هستند
...تا تواناييش براي منتقل شدن
.از يک ميزبان آلوده به يک ميزبان سالم را بوجود آورد
يک آلودگي هاري به سادگي .از شخصي به شخص ديگر منتقل نميشود
...اما اگر ويروسي مانند هاري جهش يابد
...تا ويژگيهايي مانند ويروس آنفولانزا را بدست آورد
.امکان دارد مانند آتشي وحشي گسترش يابد
شخص آلوده شده آن را ...با يک سرماخوردگي عادي اشتباه ميگيرد
...تا وقتي که خيلي ديرشده باشد
.و به خشم کنترل نشدهاي ميرسند
.خشن شده و بدون هيچ هشداري حمله ميکنند
.زخمهاي باز به نفع ويروس است
.به آساني از راه ذرات هوا وارد ميشود
...به طرز مسخرهاي، سيستم ايمني هوشيار ما
ميتواند به بوجود آوردن .چنين ويروسي کمک کند
...زماني که ويروسي سلولي را آلوده ميکند
...به نوعي يک واکنش ايمني ذاتي وجود دارد
...که تمام اين ساختارها در سلول را وادار ميکند
...که جلوي آلوده کردن ويروس را بگيرند
...و بنابراين ويروس بايد تکامل يابد
.تا بتواند از اين پروتئينهاي ضدويروسي فرار کند
...در جنگ بيپايان بين
...ويروس و سيستم ايمني ميزبان
.هر دو طرف به بالا بردن سطح بازيشان ادامه ميدهند
،همانطور که ويروسها جهش مييابند .مجموعهاي از استعدادهاي دورزننده را بدست ميآورند
در برخي از جهشها، ويروسها .ياد ميگيرند که نامرئي شوند
...برخي موارد، ابزار شيميايي را درست ميکنند
که به آنها اجازه ميدهند .مراقبان آلودگي بدن را ناتوان کنند
...يا اگر ويروس به خوبي جهش يابد
ميتواند با يک گمراهکننده .هميشه از سيستم ايمني فرار کند
سرانجام، شکل جديدي از ...ويروس ساخته خواهد شد
.که ميتواند از مدافعان بدن به راحتي عبور کند
...و آن ويروس گزينش شده چونکه تنها ويروسي است
...که ميتواند خودش در سلولها رشد و توليدمثل کند
...و به طور ناگهاني
.تمام جمعيت را دربرميگيرد
...پس به نوعي اين گزينشهاي انفجاري را تجربه ميکنيد
...که به طور کامل
.ساختار جمعيت ويروسي را تغيير ميدهند
.و اين اتفاق ممکن است خيلي سريع بيافتد
....تا وقتي که به سيستم ايمني خود
براي سالم ماندن وابسته هستيم .ويروسهاي جديد هميشه ميتوانند تکامل يابند
...اما يک ويروس زامبي نيز ممکن است
.روزي در آزمايشگاهي ساخته شود
No comments yet. Be the first to leave one.