처음 200줄입니다.
...آنچه در "روزي روزگاري" گذشت
پس آزمايش علمي کوچولوت واقعا ميتونه بهمون بگه
چرا ملکهي شيطاني هنوز زندهست
و چطور ميتونيم نابودش کنيم؟
فقط دلم ميخواد يه روزي همهچيز به روال طبيعي برگرده
از درس دادن خوشم ميومد
اطلاعات ميخواي. و اين خواستهي مشکليه
که بخوام از داخل اين سلول برآورده کنم
...در اين صورت
بيا يه قدمي بزنيم
...آره، برميگردم
ولي با تو يه خونه نميسازم
اينجارو باش
ببين چقدر خودشو تر و تميز کرده
خوشم اومد
چشمات گيرا تر شده
مغازه بستهست
فکر کنم براي من استثنا قائل بشي
چرا مدل موهاتو تغيير دادي؟
به خودم ربط داره
تغيير ظاهرت بهت کمکي نميکنه
ميتوني ظاهرت رو تغيير بدي
ولي درونت هنوز سرجاشه
هردوتون بريد بيرون
به وقتش ميريم
دنبال چيزي ميگردم که فکر ميکنم اينجا داريش
يه گردنبند عقيق قديمي
ميدونم چي رو ميگي
بدش به من
در ازاش چي به من ميدي؟
هيچي
...من
چرا نميميره؟
،چون تو نميتوني اونو بکشي
درست همونطور که رجينا نميتونست منو بکشه
،و حالا هايد هم اينو ميدونه
پس اگه دلت نميخواد بقيهي روزگار عمرت رو ...صرف تلاش براي خفه کردن اون کني
حالا بريم سراغ گردنبند
اوناهاش
براي ن خيلي ارزشمنده
و حالا متعلق به منه
ديگه نيست
من برش ميدارم و تو هم هيچ حرفي نميزني
چون معاملهمون همين بود
تو جلوي منو نميگيري
...اين داستانها
،قراره رخ بدن
چه بخواي چه نخواي
يه حسي بهم ميگه دلت نميخواد رخ بدن
در مورد چي حرف ميزنه؟
اگه در مورد بلـه، تو قول دادي بهش دست نميزني
آره، درسته
من به خرخون صدمه نميزنم
معامله کرديم
ولي من و تو معاملهاي نکرديم
«روزي روزگاري» قـسـمـت چهار از فـصـل ششم «يک مورد عجيب»
مترجم: شيرين Shirin DC
بفرماييد
بازم پنکيک
معمولا اگه خوش شانس باشم قبل از اينکه بري سر کار
يه ليوان قهوهي ولرم ميدي دستم
يه پدر نميتونه براي دخترش آشپزي کنه؟
،چرا که نه. ولي من ناجي هستم
نه يه وزنه بردار رومانيايي
از صبحانه لذت ببر
اين کارا بخاطر هوکه
نه
ديويد
خيلي خب. بخاطر هوکه
وقتي باهات همخونه بشه، همه چيز تغيير ميکنه
ديگه نميتونيم مثل قديما هميشه ببينيمت
اينجا بودن کيليان هيچي رو تغيير نميده
ميتوني هر موقع که دلت خواست بياي و برام صبحانه بپزي
،ولي اين غذاهاي اضافه
احتمالا غذاي يه ماه و خردهاي ما بشن
خيلي خوبه
همهچيز داره به روال طبيعي برميگرده
براي اولين روز بازگشتت به مدرسه آمادهاي، مادر بزرگ؟
خودت که ميدوني آمادهم
به نظر نمياد خبر خوبي آورده باشيد
بايد حرف بزنيم
هر چيزي که هست، ما از پسش برميايم
تو و هنري بريد مدرسه
يادت باشه... همهچيز به روال طبيعي برميگرده
مشکل چيه؟
نبايد الان توي آزمايشگاه روي معجون کار کني؟
از لحاظ فني، معجون نيست سرمـه
و متاسفانه اوضاع پيچيده شده
مشکل هايدـه. فرار کرده
تا نزديکاي صبح توي آزمايشگاه بودم
،وقتي به اتاقم در مسافرخونهي گرني برگشتم
اينو پيدا کردم
متعلق به زني بود که از صميم قلب دوستش داشتم
هايد خبر داشت
داره سعي ميکنه اذيتم کنه
بايد تو رو به آزمايشگاه برگردونيم
حالا ديگه به سرم فقط براي شکست دادن ملکهي شيطاني احتياج نداريم
بهش احتياج داريم تا کار هايد هم يکسره کنيم
ممنون که اين ملاقات رو ترتيب دادي، مري
نميتونم بگم چقدر برام ارزشمنده
نيازي نيست اضطراب داشته باشي
پدر عاشق کارهاي تو ميشه
مري، پس اينجايي
سلام، عزيزم
پدر
دکتر جکيل
خب حالا چي انقدر مهم بود که منو از
بازي و مشروب خوري در آکادمي به اينجا کشوندين؟
اجازه بدين نشونتون بدم از اين طرف
...وقتي اين سرم کامل بشه، قادره
شخصيت يک انسان رو به دو نيمه تقسيم کنه
و جنبههاي والا و نجيب تر ذات انسان رو
از جنبههاي وحشي اوليه که هر انساني با اون به دنيا اومده، جدا کنه
جالبه
تصور کنيد که انسان بتونه بجاي اينکه ...اسير حيوان درندهي وجودش باشه
اون رو تحت تسلط بگيره
از کجا مطمئني سرمت همهچيز رو خرابتر نميکنه؟
وضعيت بيمار هاي هنري نميتونه از اين بدتر بشه
اونها هيچ اميدي ندارن
دکتر ليدگيت، اگه آکادمي علمي
...از کارهاي من حمايت کنند
خب پس بخاطر همين گفتين بيام
ميخواي بهت عضويت آکادمي رو بدم
...خب
متاسفانه نميتونم بهت حق عضويت بدم
کار تو خطرناکه
عصر بخير، دکتر جکيل
بيا، مري
متاسفم، هنري
به نظر مياد يکي تسلط حيوان درندهي درونش رو از دست داده
تو کي هستي؟ و چطور وارد اينجا شدي؟
اهميتي نداره، عزيز جان
،چيزي که اهميت داره اينه که برعکس اون ليدگيت خودستا
من اومدم اينجا تا بهت کمک کنم
من حتي تو رو نميشناسم
چرا بايد بخواي کمکم کني؟
بذار بگم به کارهات علاقمند شدم و ميخوام روش سرمايه گذاري کنم
حالا ميخواي وارد اون انجمن بشي يا نه؟
چطور؟
...تابحال با خودت فکر کردي
...چيزي که بهش به چشم نقطه ضعف نگاه ميکني، شايد
نقطه قوت باشه؟
شايد استفاده از اون سرم براي دستيابي به
خواسته هاي قلبيت دقيقا همون چيزيه که بهش احتياج داري؟
،حتي اگر حق با تو بود
سرم کامل نشده
...نميتونم کاري کنم که ذرات فعال به حالت تعليق
هر علمي نياز به کمي جادو داره
تبريک ميگم، عزيز جان
تو يه نابغه شدي
حالا اگه فقط بتونيم اون دوست جوان زيبات رو
...وادار کنيم تا بلاخره نظرش بهت جلب بشه
منظورت مريـه؟
دختره توي دستاته
،سوال اينه که
براي رسيدن به خواستهت تا چه حد حاضري خطر کني؟
اين همهچيزمه- چي، يه صندوقچه؟-
خب، پس به گمونم ديگه لازم نيست
با اِما سر کمبود جا لباسي دعوا کنيد
خب، زندگي دريانوردي طوريه که نيازي به اموال پيدا نميکني
حالا که حرفش شد، يه چيزي بايد بهت بدم
چن دارم از اينجا ميرم
چي هست؟
کمي جادوي پري دريايي
زير دريا با اين صدف با هم ارتباط برقرار ميکنن
اگه به دردسر افتادي، داخلش فوت کن
و منم با استفاده از اين صداتو ميشنوم
به هم متصلن
چه هوشمندانه
ممنونم، کيليان
اونوقت من فکر ميکردم کاپيتان ها هميشه همراه کشتيشون غرق ميشن
کروکديل
نه. هي، هي
چيزي نيست
چرا اينجايي؟
تا ازت محافظت کنم... تا از هردوتون محافظت کنم
تنها کسي که بايد از شرش محافظت بشم، تويي
خب، متاسفانه اوضاع اينطور نيست
هايد فرار کرده
و از اونجايي که ميخواد از تو ،براي فشار آوردن به من استفاده کنه
بايد مطمئن شم ديگه اينکارو نميکنه
چرا هايد بايد به من اهميت بده؟
باهاش چيکار کردي؟
معلومه. آخه چرا بايد به من بگي؟
اصلا ميدوني چيه؟ اهميني نميدم
دوستاني دارم که ميتونن ازم محافظت کنن
تو... ميتوني بذاري و بري- شنيدي خانم چي گفت-
اگه ميخواي برم، باشه ميرم
...ولي قبلش
چه غلطي کردي؟
اطراف اين آشغالدوني يه طلسم محافظت کننده کار گذاشتم
طلسمي که به هايد اجازه نميده وارد کشتي بشه و بهت صدمه بزنه
و همينطور خارج شدن از اين کشتي رو براي تو غير ممکن ميکنه
نه، نه
!چطور جرعت ميکني؟
نميتوني همينجوري منو توي يه قفس زنداني کني
!انگار که منم يکي از وسيلههات هستم
به نظر ميرسه که ميتونم
يه روز، بابتش ازم تشکر ميکني
خوبه که برگشتي، مادر بزرگ
No comments yet. Be the first to leave one.