처음 200줄입니다.
همه مکان ها، شخصیت ها و رویدادها در این سریال ساخته ذهن نویسنده است
تو دستگیرم کردی
خب منو ببر وزارت دادگستری
این دیگه چه رفتار احمقانه و مسخره ایه؟
اونجا هم میریم
هرچند، قبل از اینکه به وزرات دادگستری ببرمت
یه کاری هست که باید انجام بدی
...اینا کسایی هستن که از ظلم و ستم تو رنج کشیدن
...و خانواده و دوستانشون رو
و حتی خونه و داراییشون رو از دست دادن
باید اول از اونا عذرخواهی کنی
چی؟ عذرخواهی کنم ؟
چیزی که اونا میخوان عذرخواهی صادقانه و ندامت شماست
خیلی نادان و احمقی
اصلا میدونی کارای دنیا چطوری پیش میره؟
ندامت؟
خوب فکر کن
...اگه من ذره ای وجدان داشتم
این همه قدرت به دست می آوردم؟
...پس این خزعبلات درباره ندامت رو تمومش کن
!و منو به وزارت دادگستری ببر
من اونجا، تاوان جرایمم رو میدم
... تو
حالا فهمیدی چرا به جای وزارت دادگستری اومدیم اینجا؟
!تو خرفت احمق
مراقب حرف زدنت باش
و الا ممکنه سرت رو از دست بدی
کدوم کار من اینقدر اشتباه بوده؟
...برای به دست آوردن قدرت، اخلاق رو زیرپا گذاشتی
و زندگی آدم ها رو گرفتی
!دیگران رو تحقیر کردی و عدالت رو به سخره گرفتی
این جرمه ؟
...علاقه به ثروت
...و قدرت مطلق
غریزه انسانیه
فقط کاری که قادر بودم رو انجام دادم
!تو نالایقی که نتونستی این کارها رو بکنی
...انسان، جون بقیه رو نمیگیره
...و قوانین این دنیا رو زیرپا نمیزاره
تا فقط به اونچه میخواد برسه
این فقط غریزه حیوانیه
...از اونجایی که
تو چیزی جز یه حیوون نیستی
میتونم همین الان، سرتو بزنم؟
نه، گوش کن
...چطوره که
مثل دو تا اشراف زاده، درباره اش حرف بزنیم؟
ما طبقه اجتماعیمون با بقیه فرق میکنه
و باید وجهه خودمونو حفظ کنیم
ها؟
خوبه
...اون رعیتا رو بفرست برن
...اون وقت ما میتونیم
عین دو تا آدم متمدن، خصوصی با هم حرف بزنیم
بزار درباره اش حرف بزنیم
ارباب
تقاضای بخشش میکنی
یا مرگ رو انتخاب میکنی؟
ترجیح میدم به جای طلب بخشش از ...فرومایه هایی مثل اونا
تو، منو بکشی
فکر نمی کنی اگه اینطوری بکشمت خیلی برات راحته؟
تو زنده می مونی و یه زندگی بدتر از مرگ رو تجربه میکنی
!اونو به وزارت دادگستری ببرین
!بله، قربان- !بله، قربان-
ارباب، اون لیاقتش مرگ بود واسه چی جونشو بخشیدین؟
حتی ارزش اینکه بکشمش رو نداره
فقط دلم میخواست پشیمونیش رو نشون بده
اون تاوان گناهانش رو میده
خودش این بلا رو سر خودش آورد
حالا چه اتفاقی واسه اونا میافته؟
...پارک دوسو به محلی دور از اینجا تبعید میشه
و اونجا تو بازداشت خونگی میمونه
این بازداشت خونگی دقیقا چی هستش؟
دور خونه ای که زندگی میکنه حصار میکشن
و درب اصلی خونه رو قفل میکنن
نمیتونه هیچ ارتباطی با بقیه آدما داشته باشه
عمارت جدید من، چند تا اتاق داره؟
خدمتکار دارم؟
خل شدی؟
حالا واقعا تموم شد
خیلی زحمت کشیدین، ارباب
!خیلی زحمت کشیدین- !خیلی زحمت کشیدین-
همه اینا، به لطف شماهاست
...شاید
...الان دیگه
می تونیم بریم خونه
!آره- !میتونیم بریم خونه-
!بریم خونه
پارک سونگ از سمت خود برکنار میشه
و تا حد مرگ، جوشانده میشه
منظورت چیه؟
مجرم رو تو یه دیگ میزارن و وانمود میکنن زنده زنده می جوشوننش
ولی که از دیگ بیاد بیرون
با وجود اینکه زنده ست باهاش مثل یه مرده برخورد میکنن
صبر کن
اگه بخوام ادرار کنم چی؟
چطور یه روح جرات میکنه حرف بزنه؟ ! این خلاف قوانینه
بیا، این تو کارتو بکن
منو به یاد میاری؟
...تو
مادر ته سویی که فراری شده بود
خوب منو یادته، پس
تو از خونه فرار کردی
باید میمردی و از رو زمین محو میشدی
چطور جرات کردی برگردی و خودتو نشون بدی؟
!تو زنیکه بی شرم پست
!اون موجود پستی که داری ازش حرف میزنی، همون دو سوئه
سه تا خال قرمز روی پشتش داره، درست میگم؟
...تو از کجا
میدونی که دو سوی من سه تا خال قرمز پشتش داره؟
چون اون پسر منه
نمیخواستم مثل من زندگی کنه
به خاطر همین جای بچهها رو با هم عوض کردم
...چی
داری میگی؟
!ته سو پسر مشروعته
!دو سو نیست
پسری که به عنوان بازیچه ازش استفاده کردی
ته سوی بیچاره ای که چون دیگه به دردت نمیخورد و بعد خیلی بیرحمانه کشتیش
!پسر مشروع توئه
تمام زندگیم منتظر همچین روزی بودم
من تاوان کاری که با دو سو کردم رو میدم
...تو هم میتونی
...قبل از اینکه با درد بمیری
باقی زندگیت رو توی عذاب سپری کنی
توی...لعنتی
پدر
باید بریم
نه
حالا بمون و ببین
...وقتی به زودی بمیری
...به امروز فکر میکنی
و خون گریه میکنی
!نه
...دو سو...نه، ته سو
!نه
!نه
...نه
ده نشانه از ده
دوباره و دوباره و دوباره
ارباب
...چی ...چی شده
...من- چیه؟-
!استعفا دادم
!بالاخره بیکار شد- آره-
رویا به حقیقت می پیوندد- همینه-
...میخوام اینجوری رو رختخوابم غلت بزنم
و هیچ کاری انجام ندم
!آره- !آره-
میخوریم، خوش میگذرونیم و میخوابیم- عالیه-
قراره فقط استراحت کنیم و خوش باشیم- هیجانزدهام-
میخوریم، خوش میگذرونیم و میخوابیم- آره-
میتونم هر کاری که دلم بخواد انجام بدم
آره- خودشه-
میخوریم، خوش میگذرونیم و میخوابیم- آره-
چیزی یادمون نرفته؟
نه، بقیه رو میتونیم توی مغازه بفروشیم
کوانگ سون، بی ریونگ
اگه به خاطر منه که دارین میرین
نیازی نیست، من همیشه میتونم بیام هانیانگ
منظورت چیه؟
من خیلی خوشحالم که میتونم برادر بزرگتر و خواهر برادرای کوچیکترم رو ببینم
هانیانگ بدون تو مگه میشه؟
من اومدم که پیش شما دو تا باشم
اگه تنها بودم که نمی اومدم
حیف که این خونه رو داریم
ولی من ترجیح میدم با هم بریم به جزیزه کانگهوا
به هر حال که تصمیم داشتی بری- درسته-
خیلی ازتون ممنونم
چه حرفیه- وای-
اونجا قراره من یه خیاط باشم و بی ریونگ هم یه شمن میشه
تو چی؟
تو فکرم یه داروخونه باز کنم
آره، یه داروخونه
...شنیدم کلی بچه اونجا هست که حتی وقتی مریضن
نمیتونن دارو بگیرن
منم شنیدم
من زیردست بابام کار کردم و کلی چیز یاد گرفتم
میتونم داروها رو از هم تشخیص بدم و استفادههاشون رو هم بلدم
پس فکر کنم اگه داروخونه باز کنم خیلی خوب بشه
عالی میشه- نه؟-
...ولی، یه خیاط
یه شمن و یه داروخونه
راه انداختن همشون خیلی هزینه داره
آره، ولی ما خیلی سخت کار کردیم
...اگه اینو ببینی- صبر کنین-
چیه؟
راستش، با ارباب یی اون دربارهش صحبت کردم
برنامه بعدی چیه؟
یه ماندو فروشی باز میکنم
چی؟
...میدونین که من، خوشمزه ترین
ماندوهای چوسان رو درست میکنم
واقعاً عقلتون رو از دست دادین؟
اصلاً با عقل جور در میاد که یه نجیبزاده یه ماندو فروشی رو بگردونه؟
...حتی اگه شغل دولتی رو ترک کرده باشین
فروشندگی برای اونایی هست که مقام اجتماعی پایین دارن
در ضمن، اگه بدشانسی بیارید ممکنه کل خونوادهتون رو نابود کنه
بچه ها و نوادگانتون نمیتونن تو آزمون دولتی شرکت کنن
خودمم اینو میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.