처음 23줄입니다.
عزیزم
وقتی که من صبح چشمامو باز میکنم
به تو فکر میکنم
عشق من عطر و بوی شیرین تو
قلبت اینو زمزمه میکنه
تو در حال اومدن به طرفمی
من طوری وانمود میکنم که سلام کردن مهم نیست
ولی به یخ پشت چشمامون نگاه کن
احساس میکنم بخاطر احساس احمق شدم
میدونی که احساسات من روز به روز
بیشتر میشه ؟
هی من واقعا تو رو دوست دارم
به من نگاه کن ، فرشته اینو میگه
میخوام یه خورده از قلبمو بهت نشون بدم
تو بهترین عزیزمی
آسمون میشکنه وقتی تو به من نگاه میکنی و میخندی
به ویژه آسمونم روشن میشه
باد نوک بینی منو قلقلک میده
عطر و بوت باعث میشه من سرگیجه بگیرم
چرا فکر میکنم ساعت شکسته ؟
چرا وقتی تو پیش منی زمان اینقدر زود میره ؟
عاشق شدن مثله یه بیان مشترکه
ولی الان تنها چیزیه که میتونم
No comments yet. Be the first to leave one.