처음 200줄입니다.
خب، اینم از این
خب خب، امشب شبِ فیلم دیدن با خونوادهست، بچهها
- آره - چی میخوایم ببینیم؟
- همهمون باید سر یه چیزی به توافق برسیم - من میخوام «فیلم شکلک» رو ببینم
باشه
بیخیال بابا، هشت هزار بار دیدیش
آره عزیزم، فکر نکنم منم بتونم دوباره «فیلم شکلک» رو ببینم
ولی من میخوام اونو ببینم
«درون و بیرون» چی؟
- خیلی بامزهست، به خاطر خودم نمیگم - باشه
- فکر کنم شما خوشتون بیاد - فقط میخوای دوباره ببینیش
همیشه مثل ابر بهار گریه میکنی
فیلم شکلک، فیلم شکلک!
- «جان ویک» چطوره؟ - چی؟
- جان ویک نمیبینیم، سایمون - نه، اون نمیشه...
- اصلا تو چه جوری... نه - چی؟ نه
اصلاً شاید یه چیز جدید اومده باشه بذارید ببینم
فکر خوبیه
فیلم شکلک! فیلم شکلک!
وای
- چیه؟ - چیه؟
- ویل داره طلاق میگیره - ویل کیه؟
- ویل داره طلاق میگیره؟ - آره، آدری توی اینستاش پست کرده
- ویل کیه؟ - یعنی نمیدونستی؟
- نه، خیلی وقته باهاش حرف نزدم - ویل کیه؟
از دوستای قدیمیمه، عزیزم
یه زمانی ویل بهترین دوست مامان بود
- یعنی دوستپسر سابقشه؟ - نه، فقط یه دوسته
از اون دوستای با منفعت؟
- نه بابا اه، چی میگی؟ منفعتی نبود - نه
آره، در واقع ویل توی عروسیمون ساقدوش مامانت بود
واسه شب فیلم دیدن با خونواده چی میبینیم؟
- فیلم شکلک، فیلم شکلک - نمیتونم... من...
نمیتونم دوباره فیلم شکلک رو ببینم اصلاً نمیتونم
- عزیزم، چه فرقی داره؟ - اون فیلم درمورد فونته!
- «هالوین» چی؟ - نه
- مهم نیست - فونتهای سخنگو
- شکلکِ پیپی! - اشتباهه
ما خیلی کم با هم وقت میگذرونیم
- شکلکِ پیپی! - «دامر» چی؟
- نه - «دامر»؟
چرا که نه؟ باید «دامر» ببینیم
- دامر؟ عجب - آره
فهمیدم چی کار کنیم
شکلکِ پیپی
- باید به ویل زنگ بزنی - من آخرین کسیم که بخواد بهش زنگ بزنم
زیادی داری سختش میکنی احتمالاً خیلی دلش میخواد بهش زنگ بزنی
نمیدونم
آخه واقعاً چندین ساله که با هم حرف نزدیم
تو بدترین شرایط قطع رابطه کردیم زنش ازم متنفر بود
- تو ازش متنفر بودی - خب، به این سادگیا هم نبود
من بهش گفتم به نظرم آدری براش مورد خیلی بدیه
اونوقت باهاش ازدواج کرد
خب، ظاهراً سر عقل اومده
به هر حال ارزشش رو نداشت که به خاطرش دوستش رو از دست بده
آره، پس بهش زنگ بزن
- آخه ضایعست - چرا؟
نمیدونم
تو سن ما مردها و زنها زیاد باهم نمیگردن
- اینطور نیست - بیخیال
همهی دوستامون زوجن
تو هم با آقایون حرف میزنی و من با خانومها
آره، فکر کنم درست باشه
از کی تا حالا معاشرت خانوما با آقایون انقدر سخت شده؟
بعد ازدواجمون؟ بعد بچهدار شدنمون؟
خب تو و ویل دوستیتون مال قبل اینا بود
آره گمونم، بیچاره ویل احتمالاً خیلی تنهاست
بهش زنگ بزن، دوستا واسه همین چیزهان دیگه
« عشق افلاطونی » « فصل اول، قسمت اول »
- سلام، وای خدا - سلام، نگاهش کن
- چطوری؟ عالیم، تو چطوری؟
- خوشتیپ شدی - آره، حس خوبی دارم
- تیشرتت باحاله، قشنگه - آره، مرسی
شبیه دلقکای گرانج دهۀ ۹۰ شدی
وای خدا، چه خبر... کار و کاسبی آبجو چطوره؟
خیلی خوبه، آره
راستش الان دیگه آبجوسازِ بار خودمم
- چی؟ تبریک میگم - قربونت
- آره - ایول
راستش آخر هفته توی بار پارتی داریم
- خب - آره، اگه آخر هفته...
اگه آخر هفته بودی، یه سر به بار بزن
- با کمال میل، باشه - پس جزئیات دقیقش رو برات میفرستم
هنوزم وکالت میکنی؟
چارلی تازه شراکت رو شروع کرده و منم کمکش میکنم
به به
پس هنوز توی موسسه با چارلی کار میکنی؟
کلی کار باهم میکنیم، خیلی عالیه
تو و چارلی الان توی یه موسسهی حقوقی استخدامید؟
من حقوق نمیگیرم
امون از این جامعه
در حال حاضر کار نمیکنم
درسته، در حال حاضر بیکاری
خانوادهت هنوز پابرجاست؟
آره، میخوای عکسشونو ببینی؟
آره
وای، اوناهاشن
چه باحال، وای
جالبه
دماغشون چاقه
ببین، من میخواستم عذرخواهی کنم
که با جریان خانومت کنار نیومدم
احساس کردم... مخصوصاً این که گفتم نباید باهاش ازدواج کنی
از این حرفم پشیمونم
- خب... - چیه؟
- هیچی - ئه
جریان چیه؟ خوبی؟
هیچی، همینجوری دارم میگم
خیلیم عالی
- باشه، ممنونم - قربونت
خب، حالا دیگه زنِ سابقمه...
- وای، نه! کی اینجوری شد؟ - آره
همین چند ماه پیش بود، آره
- وای نه - آره
چه جوری شد؟ چه اتفاقی بینتون افتاد؟
هیچی، توافقی بود کاملاً دوستانه و توافقی
- آهان - هنوز دوستیم، با هم وقت میگذرونیم
- وای، چه قدر پیشرفته - آره، خیلی دوستانهست
آره، خب میدونی دیگه... جداییِ آگاهانه بود
از اینجور مزخرفات دیگه
خب، طلاق سخته
بیا بازش نکنیم
- خب، خوش گذشت - واقعاً از دیدنت خوشحال شدم
آره، خیلی خوش گذشت مستفیض شدیم
خیلی خب
- خب - راستی، اگه آخر هفته بودی
- بیا پارتی - حتماً
- برنامهی دقیق رو برات میفرستم - باشه، حتماً
- آره، عالیه - پرستار بچه میگیرم، باشه
دارم سعی میکنم بفهمم چی به چیه
- آره، آره، آره - اون پنج سال پیداش نبود
- و حالا میخواد بیاد پارتیمون؟ - آره
یه کمی غیرعادیه
- چرا غیرعادیه؟ - آخه هیچوقت از آدری خوشش نمیومد
حالا که آدری رفته، برگشته
به نظر من که یه کم غیرعادیه
راستش فکر نمیکنم که برگشتنش
ربطی به نفرتش از آدری داشته باشه
وقتی به صرف قهوه دعوتم کرد بیرون
اصلاً نمیدونست که ما طلاق گرفتیم
صبر کن، برگرد عقب این دُخیه که از خواهرم بدش میاد یکه؟
یکی از دوستامه و این که زن سابقم، آدری خواهر جنابعالی نیست
خواهر ناتنیته
تا جایی که من میدونم وقتی والدینتون باهم ازدواج کردن، دبیرستانی بودین
واسه همین این صمیمیتتون خیلی عجیبه
تازه، اصلاً تو نباید اینجا باشی
ما بارو میچرخونیم تو یه سرمایهگذاری
میتونی خونه بمونی و با رمز غیرقابل معاوضه سر ست گرین کلاه بذاری، خب؟
- ببین، متوجهم جریان چیه - چی؟
- نمیشه با یه دختر دوست معمولی بود - اصلاً هم اینطور نیست
فیلم «وقتی هری سالی را دید» فقط برای اثبات اینه
که میتونی با یه خانوم دوست معمولی باشی
نه ویل، مثال بدی زدی هری با سالی ازدواج میکنه
- با هم میخوابن، دوست نیستن - حقیقته
اسم اون فیلمه باید بشه «وقتی هری با سالی خوابید»
فقط وقتی میتونی با یه زن دوست معمولی باشی که سکسی نباشه
حقیقت به توان دو
اینطور نیست
من اینو نگفتم، حرف من نبود
نه، رفقا من با ویل موافقم
چون من با خالهم حسابی رفیقم و اون خیلی جذابه
- چه قشنگ - بفرما
من خالهت رو دیدم و واقعاً سکسیه حقیقته
- چندش - آره، عجیبه، بگذریم
حالا به نظرت میاد یا چی؟
نه، فکر نکنم بیاد اون توی «کالور سیتی» زندگی میکنه
سه تا یا نُه تا بچه داره
راستش یادم نمیاد
ولی خیلی براش سخت میشه که خودشو برسونه
فقط به رسم ادب دعوتش کردم
ولی اندامش خوب موندهها خوش به حالش
وایستا ببینم، فکر نکنم از اندام کسی بشه حدس زد
که طرف چند تا بچه داره
مثلاً یه لحظه موریانهی ملکه رو تصور کن
عمراً اگه از ظاهرش بفهمی...
که هزارانتا بچه داره
گمونم منتقلت کنیم پشت صحنه، عمر
- خداحافظ - خداحافظ
مامانی، باهام نیا
- چی؟ - من که دیگه نینی کوچولو نیستم
دیگه مهد کودک میرم نمیخواد باهام بیای
میدونم ولی خیلی دوست دارم تا کلاس باهات بیام...
همینجا بمون
باشه
وای، بطری آبم رو یادم رفت
ایول!
از آبمیوه که ضررش بیشتر نیست
دیدی چی شد؟
میو دیگه گفت دیگه تا کلاسش باهاش نرم
کارت خوب بود
آخه خیلی یهدفعهای بود
۱۳ سال تماموقت مادری کردم
و دیگه هیچکس حتی نمیخواد که منو باهاش توی حیاط مدرسه ببینن
من میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.