처음 200줄입니다.
پارک سیتی. کانزاس
ترجمه از ناصر اسماعیلی
بوستون. ماساچوست
- میرم قهوه بگیرم، قهوه میخوری؟ - تو هواپیما یکم خوردم
میبخشید، اجازه هست؟
دانشآموزها اجازهی هر کاری رو دارن
- فصل سرماست - ببخشید، چی؟
فقط گفتم فصل سرماست
بیل
- چطوری؟ خوش اومدی - ممنونم
خانوادهت چطوره؟
از کِی تا حالا این چیزا برات مهم شده؟
تازگیها دارم وانمود میکنم مهمه
- میخوای یهراست بریم سر اصل مطلب؟ - آره
اومدش
دکتر وندی کار همکار من هولدن فورد
دکتر کار
مامور فورد مطالب زیادی دربارهتون خوندم
- دربارهی من؟ - یادداشتهاتون
ممنونم
خیلیخب، بریم به دفتر من
خوشحالم این جلسه ترتیب داده شد
میدونین، وقتی نوشتههاتون از جلسات با «کمپر» رو برام فرستادید
شدیداً گرم نوشتن کتاب جدیدم بودم
- کتاب جدیدتون دربارهی چیه؟ - دربارهی مجرمان ردهبالاست
مردانی که زیاد با ادموند کمپر شما فرق ندارن
چطور میگین که مردانی که شما دربارهشون مطالعه میکنید شبیه ادموند کمپر هستن؟
خب، اول از همه همشون جامعهستیز هستن
من دربارهی غولهای صنعت مطالعه کردم:
IBM, MGM, Ford, Exxon هر چی که بگی
و البته، همهی این مردان زن، بچه، سگ و ماهی قرمز دارن
ولی نه چون دیگه از جامعهستیز بودن دست برداشتن
بلکه چون اونا فقط تمایلات مختلفی داشتن
ولی شما فکر میکنین اونا ویژگیهای شخصیتی بارز یکسانی دارن؟
خب، کمپر که اصلاً پشیمونی رو در خودش نشون نمیده
نداشتن ساختار احساسی درونی
نداشتن توانایی اندیشیدن به تجربهی دیگران
- اینها رو تو نوشتههای من دیدید؟ - واضحتر میشد اگه...
شما کلمهبهکلمه مصاحبههاتون رو ضبط و بازنویسی میکردید
ولی بله
گرچه بدیهیه که پروژهی شما در مراحل اولیهست
ولی از همین جا احساس میشه که جانشین کتاب «ماسک سلامت عقل» هست
که همونطور که میدونید تعریف بزرگیه
دوباره میگین؟ ماسک...
پس شما میگین که فکر نمیکنین
اینکه ما با این آدمکشها مصاحبه میکنیم دیوانگیه؟
کاملاً برعکس
ببینید، دیوانه به شکلی که هر کسی با یه ایدهی کاملاً جدید دیوانهست
- ولی نه - وای. خیلیخب
خیالم راحت شد
راستش این بازخوردی نبود که ما تا حالا داشتیم
راستش، این تنها بازخوردیه که ما تا حالا داشتیم
خب، این مردان درست همینجا نشستن، زندانی هستن
و ما اونقدر از بُعد اخلاقیش میترسیم
که نمیتونیم اهمیت گستردهی اندیشهی اونا رو ببینیم
گسترده در اجرای قانون؟
در دانش رفتاری، ردیابی اولیه جرمشناسی، هر چی بگین
بله بله، این چیزیه که من از همون اول میگفتم
جدی؟
شما فقط باید این نوشتههاتون رو به شکل رسمیتری در بیارین
وقت و انرژی زیادی میبره
تا به پروژهی بزرگتری با پرسشنامهی مشخص گسترشش بدین
تاریخچهی خانوادهشون
افکارشون دربارهی کاری که کردن چه بوده
در هنگام قتلها کِی تحریک شدن و این چیزا
بعدش مقابله و مقایسه کنید و منتشرش کنید
منتشر؟
خب، نمیتونین که انتشار یافتههاتون رو محدود به افبیآی کنین
- منظورم اینه حتی تبدیل به یه کتابش کنین - یه کتاب؟
وای. ما کاملاً بابت این اعتقادی که بهمون دارین ممنونیم
ولی ما اجازه نداشتیم تا اون نوشتهها رو براتون بفرستیم
- ما به هیچ شکلی نمیتونیم کارمون رو منتشر کنیم - چرا نتونین؟
رئیس بخش ما فقط آخر هفتهها بهمون مرخصی میده
و یه دفتر توی زیرزمین
شاگرد هم داریم برا تدریس تمام وقت باید در «تدریس جادهای» باشیم
- نمیتونیم همه چی رو رها کنیم تا... - تدریس جادهای؟
میریم به سرتاسر کشور و تکنیکهای افبیآی رو به پلیسها آموزش میدیم
امروز بعدازظهر با بنجامین میلر
تو «بریجواتر» دیدار داریم
تدریس جادهای چیزیه که بهمون این آزادی رو میده
که بریم بیرون و با این آدما مصاحبه کنیم
میتونیم ذره ذره پیش بریم
کمپر و میلر و از اینا شروع کنیم
همونطور که گفتین تو زمان آزادمون مطالعه کنیم
نمیدونستم این کارتون اینقدر غیر رسمیه
میتونیم رسمیش کنیم، میتونیم راحت انجامش بدیم، و بعد بریم سراغ کتاب
جانشین ماسک...
راستش من فقط میخواستم نظر یکی دیگه رو هم بدونم
ببینم از نظر شما کار ما از دیدگاه آکادمیک ارزشمند هست یا خیر
نوشتههاتون دربارهی کمپر رو به رئیس بخشتون نشون دادین؟
خیر
اینکه به ادارههای پلیس درس بدین کس دیگه هم میتونه انجامش بده؟
- هر کسی میتونه، اصلاً اونقدرا سخت نیست - این درست نیست
و ربطی به موضوع صحبتمون نداره
شپارد اصلاً نمیخواد ما دراینباره صحبت کنیم
تو فکر میکنی اجازهی اینکه تماموقت مطالعهی آکادمیک بکنیم رو بهمون میده؟
نوشتن کتاب هم فراموش کردی؟
شما واقعاً فکر میکنین مردم به حاشیههای
اجرای قانون علاقهمند میشن؟
آخه تصور کنید
واقعآً تصور کنین چه شهامتی میخواد که یکی رو با چماق اونقدر بزنی تا بمیره
عطش زندانی نگه داشتن
احساس تحریک شدن
تصمیم بر تجاوز به سر جدا شدهی قربانیتون
تا جنازهش رو تحقیر کنین
آخه چطور تونستین اینا رو از یه گزارش عادی پلیس به دست بیارین؟
میدونین چرا نزدیک ده سال طول کشید تا کتابم رو منتشر کنم؟
چون خودشیفتهها پیش دکتر نمیرن
جامعهستیزها این باور رو دارن که هیچ ایرادی ندارن
پس مطالعه روی این مردان واقعاً غیرممکنه
با اینحال شما راهی رو پیدا کردین تا روشون مطالعه کنین
اونم تو شرایط شبه آزمایشگاهی
این چیزیه که این کارتون رو اینقدر هیجانانگیز و به شکل بالقوه وسیع میکنه
نه اینکه من مخالفم، من اندازه کافی با هولدن وقت گذروندم
که میدونم وقتی این نگاه ترسناک تو چشماش هست معنیش چیه
متاسفانه این در چهارچوب سیستم دیوانسالاری افبیآی ممکن نیست
آخر هفتهها رو داریم عصرهای بعد از تدریس جادهای رو داریم
یه ساعتهای قبل از تدریس جادهای نیازی نیست به شپارد بگیم
مصاحبه با چهل مرد که در سرتاسر کشور هستن کاری تمام وقته
و اگه میخواین این کار یه مطالعهی آکادمیک قانونی حساب بشه
پس باید چهار یا پنج سال رو در نظر بگیرین
- و گردآوری اطلاعات، تجزیه و تحلیل اطلاعات - درسته
خب...
شرمآوره
ما تا یه ساعت دیگه با میلر مصاحبه داریم و یه مقدار با ماشین راهه
میدونین، این کارتون واقعاً مهمه
اگه رئیستون بهتون اجازه نمیده انجامش بدین
پس باید با کسی صحبت کنید که آزادی و منابع این رو داره که...
فعلاً به همین منوال ادامه میدیم
سرعت کارمون پایین خواهد بود ولی فعلاً که قصد تسلیم شدن نداریم
البته که ندارین
ولی خوبه که یکم تشویق بشیم حتی اگه دستامون بسته باشه
ممنونم
خوشوقت شدم
- اگه... - نمیخواد
- فقط میگم میتونیم... - هولدن
ببین، منم خسته شدم
میدونی، به پرندهها توی حیاط شلیک میکنن
چون ممکنه مواد قاچاق کنن
راستش نمیدونم حقیقت داره یا نه یکی از دوستدخترام یه بار بهم گفت
- با زنهای سابقهدار زیادی دوست میشی؟ - نه
راستش، دِبی اولین دختریه
که از دبیرستان به اینور باهاش واقعاً دوست شدم
- واقعاً دوست - آره
زنم اولین زنی هست که باهاش واقعاً ازدواج کردم
فکر کنم اونا گفتن ساعت سه منتظر چی هستیم؟
اگه سیگاری بودی کمتر بیقرار میشدی
باید یه ضبط صوت میاوردم
مامورین فدرال تنچ و فورد؟
آقایون، من دکتر کیل هستم یکم پیش پشت گوشی با هم حرف زدیم
ممنون که اینکارو میکنین میدونیم که درخواستمون یکم غیرمتعارفه
متاسفانه میلر میگه با شما صحبت نمیکنه
ببینین، قبلش بهم گفتیم و اون موافقت کرد
ولی الان دیگه هیچ کاری از دستمون بر نمیاد
- فردا باید حال بهتری داشته باشه - فردا؟
خب، گاهی اوقات اینطوری میشه
فقط یه دورهی زمانی باید بگذره تا بتونه با مردم ارتباط برقرار کنه
اغلب مجبوریم غذاش رو ببریم تو سلولش چون اون بیرون نمیاد
امشب از اینجا میریم نمیتونیم فردا بیایم
شرمندهام، دوباره هم به بوستون برمیگردین؟
شاید
ممنون از وقتی که دادین دکتر. ممنونیم
خواهش میکنم
خب، این بار آخریه که از قبل بهشون خبر میدیم
هولدن؟
تا حالا این حس رو داشتی که لبهی چیزی بزرگ ایستادی
و اون مدام توی سرت میچرخه؟
- اون میز اتو رو از کجا آوردی؟ - کمدت
نمیتونم فکرم رو از رو این پروژه بردارم
دکتر کار گفت میتونه نتایج گستردهای داشته باشه
چرا بیداری؟ علف منو تو کشیدی؟
نمیتونم فکرم رو از رو این پروژه بردارم ایدهش خیلی هیجانانگیزه
خیلیخب
فقط وقتی برگشتی به تخت منو بیدار نکن
ریسل تا یه ساعت دیگه میاد اینجا
پس ما لازم نیست بریم سر تدریس جادهای تا بهش برسیم
وان گرینوود هست
- چاقوکش «اسکید رو»؟ - آره، تو کالیفرنیاست
همراه با هربرت مالین
خفهکنندهی سینسیناتی...
- اسمش چیه؟ - پوستیل لسکی جونیور
توی سینسیناتی هست؟
آره
درس دادن به پلیسهای غربمیانه رو دوست دارم آدمای مهموننوازی هستن
همیشه یه «ریچارد اسپک» تو ایلینویز هست ( یکی از آدمکشهای فوتشدهی آمریکایی)
- عالیه، میتونیم غربمیانه رو یه چرخ بزنیم - جرج جان شیفر
احتمال میدن حداقل سی نفر رو کشته اگرچه تو فلوریدا بوده
اینو که میدونی نمیتونم به خلیج فلوریدا نه بگم
بیل تنچ هستم
- سلام بیل. روی کارور هستم - سلام روی، چه کمکی از دستم ساختهست؟
باید حرف بزنیم یه حملهی دیگه هم شده
این بار منجر به تلفات شده
- فهمیدم - شماها میتونین برگردین اینجا؟
باشه، میایم پیشت
- چی شده؟ - کارور
یه مورد دیگه
همسن رزماری گونزالز فقط این بار اون مرده
خدای من بیل! حقانیت ما ثابت شد!
مشکلت چیه؟ یه پیرزن یکم پیش کشته شده
میتونیم دوباره با کمپر حرف بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.