처음 200줄입니다.
من پسرتم
دارم میگم من پسرتم
نمی فهمی؟
فکر کنم زیادی خوردید
دارم دیوونه میشم
گوش کن آن سو جین رو میشناسی؟
مطمئنم میدونی اون کیه
یادت نمیاد کیه؟
حتما تو گذشتت زنای زیادی وجود داشتن
با توجه به ظاهرت بهت نمیاد این کاره باشی
آن سوجین؟
درسته آن سوجین
من پسرشم آقای بیون هیون سو
حالا یادت اومد؟
البته انتظار نداشتم اشک بریزی
یا کار خیلی خارق العاده ای بکنی
اما فکرشم نمیکردم که بخوای فیلم بازی کنید و تظاهر کنی که هیچی نمیدونی
... یعنی
... احیاناً
نه ولش کن
لطفا اول بشین
چرا باید اینجا بشینم؟
نیومدم اینجا باهات درد و دل کنم ... اومدم
فقط بهت اطلاع بدم فکر کردم که باید بدونی
که پسر آن سو جین به دنیا اومده و داره یه جایی تو ان دنیا زندگی میکنه
آقای بیون هیون سو
مطئنم تا همین الانشم خوشبخت بودی و تو زندگیت نگران هیچی نبودی، نه؟
مطمئنم هر شب با خیال راحت سرت رو رو بالش گذاشتی
... من امروز
روز خیلی بدی رو پشت سر گذاشتم
... پس
فکر کنم عادلانش این باشه که یکمی هم شما احساس ناراحتی بکنی
امیدوارم شما هم شب بدی رو پیش رو داشته باشی
اگر اشتهات رو هم از دست میدادی که خیلی بهتر میشد
داری دیوونم می کنی
تمام این مدت یه خم هم به ابرو نیاوردی
بعد 35 سال داری
اولین بار پسرت رو می بینی
لعنت بهت
فکر نمیکنی حداقل باید اسمم رو بپرسی؟
حتی اگر کنجکاو هم نیستی
نباید بپرسی من تا حالا چطور زندگی کردم؟
ببخشید صبر کنید
تاکسی - ببخشید -
بیا صحبت کنیم
به من دست نزن
بیاید دیگه هیچ وقت همدیگه رو نبینیم
... من
هی
ببخشید. ... هی
صبر کن - لطفا منو ببرید استار پلس -
صبر کن بیا یه لحظه با هم حرف بزنیم
خواهش میکنم فقط یه لحظه
دارم چه غلطی میکنم؟
مگه سر صحنه فیلم برداریه؟
دیگه فیلم بازی کردن تموم شده
من واقعا این طور نیستم
پارک چانگ وونگ
پاک کردن پیغام
تصمیم گرفتیم سفر دریایی رو نریم
چرا خودتون تنها نمیرید؟
وقتی پدرت نمیاد من کجا پاشم برم؟
جونگ هوان من خیلی افسرده ام
پدرت اخلاقش یه جوری شده انگار از اول داره دوره بلوغ رو پشت سر میزاره
دیگه واسه این رفتارا زیادی پیر شده
این روزا حتی باهام حرفم نمیزنه
وقتی هم حرف میزنه همش غر میزنه ایراد میگیره و عصبانی میشه
داره یه جوری برخورد میکنه انگار یه آدم دیگه شده
داره حسابی اذیت میکنه
دیروز حتی بدون اینکه به من بگه
رخت خوابشم از اتاقمون برد به اتاق خوابش
مامان، ممکنه به عنوان زن و مرد با هم ادواج کرده باشید
اما این طبیعیه که از این مراحل رد بشید و با هم مثل دو تا دوست باشید
اما یه زوج متاهل حداقل باید تو یه اتاق بخوابن
حتی اگه تو یه تخت نخوابن
... فکر کنم هنوزم
خیلی بابا رو دوست داری
خدای من ولش کن
جونگ هوان دارم جدی صحبت میکنم
من واقعا دارم به خاطر پدرت روزای بدی رو می گذرونم
اینجوری هم نمی تونم یه گوشه بشینم و هیچ کاری نکنم
ای خدا حتما خیلی ناراحتی
بابا نباید این رفتارو باهات داشته باشه
شما به خاطر اینکه عاشقش بودی باهاش ازدواج کردی
با این حال که بابابزرگ مخالف این ازدواج بود
درسته پدربزرگت دائم ازم می پرسید
که من چیه پدرتو اینقدر دوست دارم و خوشش نمیومد
دقیقا حالا سر حال باشین
چیه؟ - پسرم، عطر زدی؟ -
آره زدم بوش خوبه نه؟
بهم هدیه دادن منم زدمش
من باید برم سرم شلوغه
خدای من عجب بویی داره
... وای خدا از اینکه یه مرد
عطر بزنه خیلی خوشم میاد
باشه دیگه من رفتم
عالیه
بابا
گفتم با شیر درستش کنی نه با ماست
آه راست میگی ببخشید
من میارم برات
دیروزم همین اشتباه رو کردی
ببخشید - تو پیر بشی همه چیز یادت میره -
چرا اینقدر زود داری میرید سر کار؟
خیلی کار دارم
وقت ندارم واسم بریزیدش تو یه ظرف
ببین چه دستوری هم میده به ما
عزیزم - هان -
مامان، کمرت درد می کنه؟ چرا انقدر می مالیش؟
نه درد نمیکنه
فقط میخاره همین
همین جوریشم که شبا اینقدر دیر میای بد هست
حالا حتما باید اینقدر زود بری سر کار؟
بابا بدش من
مامان شمام باید زنگ بزنی از مدیر عاملمون شکایت کنی
چی داری میگی؟ - یه کارمند جدید هست -
مامانش زنگ زده به مدیرمون و شکایت کرده
پرسیده که چرا اینقدر از پسرش کار میکشن
گفته که چرا همیشه وقتی پسرش میاد اینقدر خسته به نظر میاد
من رفتم
در مورد اینجور مادرا شنیده بودم
امشبم دیر میای؟ - آره -
خداحافظ - به سلامت -
عزیزم منم امروز یکمی زودتر میرم
قبل از باز شدن رستوران کار زیاد دارم که باید انجام بدم
دیروز کاراتو انجام ندادی؟ دیشبم که دیر اومدی
... خوب
سرم شلوغ بود کار داشتم
دیگه میرم
باشه حتما صبحونت رو بخور
جونگ هوان
چیکار میکنی؟
دارم میرم سر کار
باید کارمو زود انجام بدم امشب قرار دارم
تو چی؟
منم دارم به تو نگاه میکنم
اینجا چیکار میکنی؟
دیدنت خیلی سخت شده واسه همین اومدم سر کار ببینمت
سوار شو
آفرین
فکر میکردم اگر مثل یه ملکه باهات رفتار کنم تو هم مثل یه پادشاه باهام رفتار میکنی
بله علیاحضرت
صبحونه خوردی؟
بابام برام شیر موز درست کرده می خوری؟
البته چرا این روزا انقدر سرت شلوغه؟
درگیر پرونده های کلاه برداری شدم
و سه تا جعبه پر کاغذ هست که باید بخونم
یادم افتاد به ده تا جعبه که مال یه نفر دیگه ست
هی قبلا که ازش حرف زه بودیم
باشه امروز رو بیخیال میشم
ممنون
لیم یون جی
یون جیه
چرا صبح به این زودی بهت زنگ میزنه؟
به خاطر اون مقاله ست یه لحظه
هی یون جی
جونگ هوان داری میای سر کار؟
فکر میکنی کی برسی؟
مقاله تموم شده؟ - نه هنوز دارم روش کار میکنم -
تو راه اون کافه شاپ نزدیک اداره ام
اگر زود رسیدم واست نوشیدنی میگیرم
کافه موکا با یه عالمه خامه
کوچیک یا بزرگ؟ - نه یه کم طول میکشه بیام -
به نظر میاد رو اسپیکر باشه داری رانندگی میکنی؟
خوب آدم شوخی هستی
درسته رانندگی میکنه
شما؟ - من؟ -
بیون هه یونگم حالت چطوره؟
سلام - حتما این روزا خیلی سرت شلوغه -
پس سر کار می بینمت جونگ هوان
مزه ش خیلی خوبه
جونگ هی
خوابی؟
... خون
جونگ هی
جونگ هی
جونگ هی جونگ هی
جونگ هی پاشو ، پاشو
دلت میخوای بمیری؟
فکر کردم مردی فکر کردم کارم رو از دست دادم
ولم کن برو کنار
این سر و صدا ها واسه چیه؟
جونگ هی
شراب بود پس؟
فکر کردم چیز دیگه ایه
چرا اومدی اینجا؟
چند روزه زنگ میزنم جواب نمیدی
می دونم بخاطر اون سریال ناراحتی
اما اگه هی بخوای زهرماری بخوری
ساکت شو سر دردم بیشتر میشه
اولین بارت که نیست اینجوری میشه
فکر کنم یه داستانی برا خودش از آب در اومد
منظورت آسیبه دیگه؟
می بینم که بالاخره به خودت اومدی
پس پاشو یه دوش بگیر
باید برای عکس پروفایلت موهات رو کوتاه کنی
به من دست نزن میدونی که چقدر بدم میاد
همین الان منو بزار زمین
بزار زمین - نه -
واقعا نمیتونم این وضع رو تحمل کنم
No comments yet. Be the first to leave one.