처음 185줄입니다.
.هاروکا ... هاروکا
.صبح بخیر
.صبحونه آماده ست
صبحونه چی داریم؟
چی میتونه باشه؟
!میدونم! نیمرو
ها؟
!درسته
!ایول
عزیزم، بازم قهوه میخوای؟
.آره، به نظر خوب میاد
.مامانی، بابایی گفت که چایی رو بیشتر ترجیح میده
جدی، عزیزم؟
...اوه، خوب
.نمیدونم چطور اونو فهمیدی، هاروکا
!سنگ، کاغذ، قیچی، برو
!بردم
!خوب، یو چان به تو افتاد
!همیشه به ما می افته! عادلانه نیست، هاروکا چان
!معلومه که عادلانه ست! سنگ، کاغذ، قیچیه دیگه
.خیلی بازی رو بلدی، هاروکا چان
،چطور با ملکه سنگ، کاغذ، قیچی
من بازی کنی؟
!سنگ، کاغذ، قیچی، برو
.غمگین کننده بود، سنسی
.خیلی آسونه
.همتون موقع شرع بازی، میگید که چی میخواین نشون بدین
ها؟
!بابا! مامان! نگاه، نگاه
!بابا بزرگ واسم خریده
.خیلی خوشگله، هاروکا
.آره، واقعا بزرگ شدی
!"هی! به نگید "کوتوله
ها؟
هی، شماها از پسرا خوشتون میاد؟
!عــ ... عمرا
.پسرا نفهمن
مگه نه، هاروکا چان؟
چرا دارید دروغ میگید؟
ها؟
آیا چان، از کوسکه کون خوشت میاد، مگه نه؟
!ها؟
.و مای چان هم از هاجیمه کون خوشش میاد
...و کائورو چان
!اوه! کائورو چان هم از کوسکه کون خوشش میاد
!آیا چان، تو از کوسکه کون خوشت میاد
!نــ ... نه
!من از هیچ پسری خوشم نمیاد
کائورو چان از مهد کودک ازش خوشش می اومده، مگه نه؟
!مــ .. من اونو نگفتم
...مــ .. من از هاجیمه کون خوشم نمیاد
...از وقتی که افتادی و اون بهت کمک کرد
ازش خوشت میاد، مگه نه؟
راجع به چی حرف میزنی؟
!هی، چقدر خوب
!هاجیمه هم از تو خوشش میاد، مای چان
!اصلا هم اینطور نیست
!اصلا از مای کون خوشم نمیاد
!هاروکا چان احمق! ازت متنفرم
!دیگه تو رو نمیشناسم، هاروکا چان
!دیگه با هم دوست نیستیم
هاروکا همیشه در حال دروغ گفتنه؟
.آره .. میدونید، هر چیزی که میگه، یه دروغه
...مطمئنم اینجور نیست
،بخاطر این موضوع، چندتا از همکلاسیاش صدمه دیدن
.و ما چندتا شکایت از والدین اونا دریافت کردیم
.میذارم بهش رسیدگی کنی
...ولی، عزیزم
بزرگ کردن بچه کار مادره، مگه نه؟
.فردا باید زود برم سر کار، میرم بخوابم
...همممم، چی میتونه باشه
.دخترتون کاملا نرماله
.کار بیشتری از دستم ساخته نیست
!چی گفتی؟ چقدر بی ادب
!صبر کنید
!خواهش میکنم، فقط برید بیرون
مامانی، من مریضم؟
.هیچ کس باهام بازی نمیکنه
.میگن، من یه دختر چندش آورم که فقط حرفای عجیب میزنه
عزیزم، کی میای خونه؟
!باید راجع به هاروکا با هم حرف بزنیم
.بهت گفتم خودت به موضوع هاروکا رسیدگی کن
.بعدشم، فکر نکنم امشب بتونم از سر کار برگردم
!عزیزم؟ عزیزم
!یه چیز شیطانی دخترم رو تسخیر کرده
!خواهش میکنم، یه جن گیری انجام بدید
...کاری از دستم بر نمیاد
.من یه کشیش ساده م
...چرا
چرا فقط دختر من؟
.مامانی
.بابایی فردا میاد خونه
!خفه شو! فکر کردی همه اینا تقصیر کیه؟
بابابزرگ، اخیرا مامان خیلی نوشیدنی میخوره و .راحت از دستم عصبانی میشه
.و بابام هم اصلا نمیاد خونه
...مامان و بابا و دوستام
همشون از من متنفرن؟
.دختر احمق
.خودت میدونی که این حقیقت نداره
...هی، هی
کلِ امروز رو با هامون میمونی، مگه نه؟
.معذرت میخوام، هاروکا
.باید عصری برم بیرون
.منم یه کاری دارم که باید انجام بدم
بابایی، میخوای با آکیکو سان بری هُتل؟
-چی
!و مامانی، تو هم با آقای یوشینو میخوای بری شام! عادلانه نیست
!منم میخوام بیام
!عزیزم، اون راجع به چی حرف میزنه؟
!من زنی با اون اسم نمیشناسم
!خودت چی؟ اون مَرده کیه؟
!عزیزم، حرفمو بـ .. باور کن
...فقط هر حرفی که به دهنش میاد، میزنه و
!دوباره؟ داری دوباره انجامش میدی؟
!شورش رو در آوردی، هاروکا
!چقدر باید زندگی مون رو خراب کنی تا راضی بشی؟
...بابایی .. مامانی
!صبر کن، کومیکو
نه تنها اون، تو هم همینطور؟
هاروکا رو چیکار میکنین؟
...پدر
!دیگه اون دختر برام مهم نیست
!این دیگه چه مزخرفاتیه که داری میگی؟
!مامانی، وایسا
!دیگه کاری نمیکنم که عصبانی شی
!حتی پختن و تمیز کاری رو خودم انجام میدم
!پس مامانی، خواهش میکنم نرو
-نرو! نــــ
!هاروکا
!چیکار کردی؟
.نباید تو رو به دنیا می آوردم
!صبر کن! کومیکو
!کــ ... کومیکو سان
...میخوام
...معذرت میخوام
...معذرت میخوام
...معذرت میخوام
!نباید بیای اینجا، هیولا
...من هیولا
!اینجا رو نگاه کرد
!میخواد ذهنت رو بخونه
!بخاطر همین پدر، مادرت تنهات گذاشتن
!هیولا! هیولا! هیولا
!بس کنید ... من هیولا نیستم! هیولا نیستم
!دروغگو
.همیشه میدونستم یه چیزیت عجیبه
،تظاهر میکنی که دوستمی
!بعد بدون اجازه ذهنمون رو میخونی و بهمون میخوندی
...نــ ... نه
!وحشتناکی
!دیگه هیچ وقت نزدیکمون نشو
.بیا بریم
!صبر کنید! شما بهترین دوستای منید، مگه نه؟
.متاسفم، نمیتونم باهات دوست باشم
تو هم تنهایی؟
.نمیتونم فکرت رو بخونم
تو کسی هستی که به گربه غذا میداده؟
چه گرفتاری بود
.بردمش به پناهگاه، پس دیگه اینورا نیا
که اینطور ... داری انتقالی میگیری؟
.تو مدرسه جدیدت موفق باشی
.بلاخره داریم از دست این دردسرساز راحت میشیم
.من کوتورا هاروکا هستم
.از دیدنتون خوشحالم
...هی، کوتورا
.این یکی دردسرساز میشه
.ببخشید که دردسر شدم
.اون دیگه چی بود؟ چه عجیب، غریب
.مانابه بیچاره، مجبوره کنارش بشینه
.مهم نیست کجا برم، همه چیز همینجوره
،اگه فقط همه مثل اون
...منو ندیده میگرفتن
.راضی میشدم
ها؟ تو کی هستی؟
ها؟
کوتورا سان و مانابه کون
خوب کوتورا سان، از کجا اومدی به این مدرسه؟
.نه اینکه خیلی دلم بخواد بدونم
.نباید نماینده کلاس میشدم
.اگه نمیخوای بدونی، نپُرس
آه، میخوای عضو چه باشگاهی بشی؟
...خواهش میکنم عضو باشگاه تنیس نشو
.نگران نباش، به تنیس علاقه ای ندارم
ها؟
...اون چشه؟ چندش آوره
No comments yet. Be the first to leave one.