처음 151줄입니다.
فرشتگانِ مرگ
من خدای تو نیستم.
قسم بخور که من می کشمت
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle برای تبلیغ با ما تماس حاصل کنید
بدن اجساد پر از ضربههای چاقو و زخم گلوله بود،
که میتوان این نتیجه را گرفت که آنها به قتل رسیدهاند.
یک هفته از مرگشان میگذرد و آسیبهای جسمانی وارده بسیار شدید بوده است.
اجساد به صورت غیرطبیعی با نخ به هم دوخته شده بودند.
با نخ به هم دوخته شده بودن؟
دخترِ آن زوج، ریچل گاردنر، در کنار اجساد، صحیح و سالم پیدا شد.
او به یک جای امن برده شد،
اما رفتارهای او حاکی از اختلالات روانیــــ
عوضی چهار چشم!
چرا امروز درموردش بیشتر صحبت نکنیم؟
اشکال نداره. نمیخواد بترسی.
اوه، داری نگاهم میکنی!
واقعا چشمهای خیلی قشنگی داری.
آخه میدونی، یکی از چشمهام مصنوعیـه.
مادرزادی یه دونه چشم نداشتم.
این قضیه خیلی تاثیر بدی روی مادرم داشت.
انقدر که...
چشمهاش واقعا سیاه شد.
سرآخر، خودم رو هم تو چشمهاش نمیتونستم ببینم.
اما هنوزم، مادرم رو خیلی دوست دارم.
چشمهاش برام خیلی عزیز بود.
تو...
...از پدر و مادرت بدت میاومد؟
نه.
پس چرا اون بلا رو سرشون آوردی؟
کدوم بلا رو؟
تو اونها رو بریدی و به هم دوختی، مگه نه؟
آهان...
آخه، من یه خانواده میخواستم.
چی شد که دست به اون کار زدی؟
من یه توله سگِ ناز تو کوچهی نزدیک خونهمون پیدا کرده بودم.
خیلی ضعیف و کوچولو بود.
من اون توله سگه رو میخواستم.
برای همینم رفتم ازشون اجازه بگیرم.
ولی اون روز...
فکر کردی کی خرج این خونه رو میده؟
کسی به پلیسِ مست و معتاد به الکلی مثل تو نیاز نداره.
خفه شو!
داری چیکار میکنی؟
یعنی به من گوش میدن؟
تا این موقع شب کدوم گوری بودی؟!
مثل همیشه خفه خون گرفتی، آره؟
اصلا تو سرت چیزی به اسم مغز داری؟
میگم...
تو هم با من دعوا داری؟!
هی...
ها؟!
از اینکه انقدر من رو زجر میدی خوشت میاد؟
چیش؟ چیش انقدر جالبه؟
من میرم شادی خودم رو بخرم.
شادی گفتی؟ پس برای من هم بخر!
من آدم بدبختی هستم برای من هم از اون شادیـه بخر.
ولم کن زنیکه!
میگم بابایی...
ها چیه؟!
تو هم میخوای نذاری برم؟!
چیزه...
چه مرد کثیفی هستی.
با اون دستهای کثیفت، داری زندگیم رو نابود میکنی.
تو این خانواده رو از هم پاشوندی.
چیزه...
اون همه عرق و الکل، ذهن و جسمت رو از بین برده!
برای همینه که مثل سگ پاچهی ما رو میگیری!
بس کن!
گفتم که بس کن!
میگم...
تقصیر... خودتـه
میگم...
میگم...
گوش بده.
میگم مامان...
بهش نشون میدم.
کاری میکنم زوزه بکشه.
مامانی؟
باز چیـه؟
چیزه... میخواستم یه چیزی بگم.
الان برای تو وقت ندارم!
ولی اگه بدون اجازهی شما کاری انجام بدم باز ازم عصبانی میشین.
برای همینم میخواستمـــ
خفه شو!
چرا کاری که میگم نمیکنی؟!
میدونی، به خاطر توـه که نمیتونم ازین جهنم خلاص بشم!
ازت متنفرم!
برو تو اتاقت!
اگه به حرفت گوش بدم، تو هم به حرفم گوش میدی؟
زودباش برو!
هیچکدومشون به حرفم گوش نمیدادن.
بعدش دوباره رفتم تا توله سگه رو ببینم.
بدن کوچولوش داشت میلرزید.
وقتی هم خواستم نازش کنم دستم رو گاز گرفت.
بعدش رو...
...دیگه یادم نمیاد.
تا به خودم اومدم،
دیدم تو اتاق خودم هستم...
...دارم اون توله سگ رو درست میکنم.
درست میکنی؟
خب، بعدش چی شد؟
اون روز...
واقعا روز پر اتفاقی بود.
آفرین. چه توله سگ خوبی.
حالا میتونی برای همیشه پیشم باشی.
تقصیر توـه! تقصیر توـه که اون خُل شده!
نه خیرم! تقصیر من نیست!
نمیخواد نگران باشی.
الان میرم بهشون سر میزنم، باشه؟
تو هردوی ما رو دیوونه کردی!
چی زر زدی؟
تو زالوی خونخواری هستی که فقط بدبختی رو همراهش میاره!
زنیکه!
میگم... داری چیکار میکنی؟
با اون میخوای چیکار کنی؟!
نه، نیا جلو... بس کن! بس کن!
خب بعدش... چی دیدی؟
دیدی...
تو دیدی آره؟
من اصلا از همون اول بهش نیاز نداشتم.
هر چی داخل این خونه هست من رو بدبخت میکنه!
پس تو هم...
...بمیر باشه؟
هوی وایسا ریچل!
هیچی نیست. نترس.
فکر میکنی دیوونه شدم؟
ریچل!
ولی تو هم مثل منی.
خودت رو نگاه، داری با اون چیزه حرف میزنی.
کار تو بود، مگه نه؟
کشتیش و شیکم پارهش رو بخیه زدی و
دهنش رو بستی و دوختی.
الان حالت بهتره؟
این توله سگه الان برای منه. همین.
هیشکی تو رو لازم نداره.
هیشکی تو رو لازم نداره.
اون چیه؟
گفتم اون چیه دستت؟
برای مامانـه!
اون زنیکه چنین چیزی رو ازم قایم کرده بود؟
میگم، بابایی...
ها؟
بیا...
جزیی از خانوادهی کاملم باش.
بابایی...
من...
...درستت میکنم.
من اجساد پدر و مادرم رو به هم دوختم.
من دستِ بد پدرم رو با یه مصنوعیش عوض کردم،
و لبهای مادرم رو دوختم تا شبیه این بشه که داره لبخند میزنه.
اونها رو به یک پدر و مادر ایدئال تبدیل کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.