처음 200줄입니다.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
نمیتونین اینجوری ازمون کار بکشین.
هی.
فکر کردن میتونن با کتک ساکتمون کنن، ولی اشتباه میکنن.
- سخت در اشتباهن! - درسته!
این گرینگوها رو مجبور میکنیم حقمون رو بدن،
اون هم از راه قانونی.
فهرست خواستههامون رو تحویلشون میدیم.
آره!
رفقا، بذارین توضیح بدیم.
یه سند برای شرکت میفرستیم و تغییراتی رو که میخوایم توش مینویسیم؛
اگه میخوان به کار ادامه بدیم، باید انجامشون بدن.
آره!
نمیتونیم هفت روز هفته موز بچینیم و بستهبندی کنیم.
حتی کشیش هم میگه یکشنبه برای استراحته.
- بچهها، همه سر این یکی توافق داریم. - یه روز تعطیلی میخوایم!
فرقی نداره روز تعطیلی رو برای خدا بذارین یا شیطان.
ولی یکشنبهها حق ماست!
از این بنهای مسخره بهجای دستمزد خسته شدیم.
هی، آروم باشین.
همه نوبت حرف زدن دارن، ولی یکییکی.
صدتا کارگر نمیتونن از یه توالت خراب استفاده کنن!
این درست نیست!
پول واقعی میخوایم توی جیبمون که هرجا خواستیم خرجش کنیم!
درسته! دستمزد واقعی میخوایم!
خوابگاه بزرگتر میخوایم! خوزه آرکادیو، دیگه جا نداریم!
ماکوندو مال ماست یا قراره بدیمش به گرینگوها؟
نه!
این شهر مال مردم ماست.
اینا رو بنویس، رفیق. شرایط کارِ امن میخوایم.
دیگه کنسرو نمیخوایم!
میخوایم آزادانه خرید کنیم!
- جای بهتر برای زندگی میخوایم! - و داروی واقعی!
نمیتونیم توی اون خوابگاهها زندگی کنیم!
خب، رفقا.
و آخرش هم روز کاری هشتساعته میخوایم؛
- هشت ساعت استراحت و هشت ساعت درس خوندن. - آره.
چون کارگری که استراحت کرده و سواد داره بازده بیشتری هم داره.
خواستههامون رو قبول کنین! فقط هشت ساعت!
فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت!
فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت! فقط هشت ساعت!
ممه خواب و اشتهایش را از دست داده بود،
و اضطرابِ غرق شدن
در بوی کرختکنندهٔ روغنی که با قلیا شسته شده بود
و به تن مائوریسیو بابیلونیا چسبیده بود.
تا وقتی اون مکانیک توی ماکوندوئه، از این خونه بیرون نمیره.
یه دختر نوجوونه. داری از کاه کوه میسازی.
- دارن دخترت رو فاسد میکنن. - هیچکس کسی رو فاسد نکرده!
بوسه توی سالن سینما!
محض رضای خدا.
پس دوستپسر داری؟
عاشقی؟
میدونی هر چیزی رو میتونی بهم بگی، عزیزم.
ببین، نه دوستپسر دارم، نه عاشقم،
توی سینما هم کسی رو نمیبوسیدم.
واقعاً تنها بودم.
قرار بود با پاتریشیا برم سینما، ولی نیومد.
تازه تنها کسایی که همدیگه رو میبوسیدن اون زن و مرد توی فیلم بودن.
ولی چون مامان هیچوقت سینما نرفته، اشتباه فهمید.
مادرت دیوونهست.
همون چیزی رو میبینه که دلش میخواد.
باید کمکم کنی.
چرا منو نمیبری پیش خودت و پترا زندگی کنم؟
حرفم رو پس میگیرم. دیوونه تویی.
همهچیز درست میشه.
فقط یه نصیحت.
سعی کن تحریکش نکنی.
دوستت دارم.
من بیشتر دوستت دارم.
یه کم استراحت کن.
دخترت داره بازیات میده. مطمئنم چی دیدم.
بله، فوراً. یه نسخه از مدارک میفرستم.
ممنون.
سرکارگر بوئندیا.
خوشوقتم، قربان.
آقای براون کجاست؟
آقای براون فعلاً اینجا نیست.
برای رسیدگی به کارهای شخصی کل هفته مرخصی گرفته.
ولی بگین چه کمکی از ما برمیاد.
اومدیم این دادخواست مطالبات رو تحویل بدیم.
خیلی متأسفم، ولی نمیتونیم هیچ مدرکی رو بپذیریم
که خودش شخصاً امضاش نکرده باشه.
سیاست شرکته.
اجازهٔ ملاقات نمیده، بوئندیا.
برای ملاقات نیومدیم.
به آقای براون بگین
نمایندههای کارگرها اومده بودن
و لازم داریم این برگهها رو امضا کنه.
اینجا نیست. در سفره.
حالا باید ازتون بخوام برین.
- برو کنار. - برای دردسر نیومدیم.
- محوطه رو خالی کنین. بجنبین. - بریم.
خب، میریم. ما اهل خشونت نیستیم. بجنبین.
اینجا ملک شخصیه.
- آروم باش. - گفتم برین.
لازم نیست با زور بیرونمون کنین.
- آقای براون اینجا نیست. - داریم میریم.
- سِسا. - خوزه آرکادیو.
لطفی ازت میخوام.
آقای براون کجاست؟
پیش دخترهای فرانسویه.
خدا خیرت بده.
فرانسواز، هی.
نه، نه، نه، نه، نه.
کمکت رو میخوام.
نباید مزاحم عشق شد.
کار من اونقدرها هم بیاخلاق نیست.
یه ویسکی، عزیزم.
گوش کن، پای آیندهٔ کارگرا وسطه.
به خدا قسم، فرانسواز.
آقای براون.
این چیه؟ چه خبره؟
میدونی زنهای فرانسوی چه خلاقیتهایی به خرج میدن، نه؟
اگه از خدماتم راضی هستین، اینجا رو امضا کنین، باشه؟
- اینجا رو امضا کنم؟ - آره.
بفرمایید.
بیش از پنجاه کارگر و آقای براون اینو امضا کردن.
ببخشید، دقیقاً از کدوم کارگرا حرف میزنین؟
همون مردایی که توی مزارع کار میکنن.
همونهایی که موز میکارن، میچینن و بستهبندی میکنن.
اونا کارمند شرکت نیستن.
روزمزدهایی هستن که ساعتی پول میگیرن.
دقیقاً همون چیزه.
نه.
آقایون، فقط کسایی کارمند شرکتن که قرارداد امضا کرده باشن
با شرکت یونایتد فروت.
شما قرارداد امضا کردین؟
شما؟
تو؟
وقتی قراردادهای امضاشدهتون رو نشون دادین،
اونوقت با کمال میل فهرست خواستههاتون رو بررسی میکنیم.
تا اون موقع هر شکایتی دارین به سرکارتون بگین.
- بهتره بریم. - با اجازه.
همانجا بود که شعبدهبازان قانون
ثابت کردند ادعاهای کارگران هیچ اعتباری ندارد؛
فقط به این دلیل که شرکت موز در آن زمان هیچ کارمندی نداشت،
پیش از آن هم هرگز نداشته بود،
و در آینده هم هرگز کسی را بهعنوان کارمند در خدمت خود نخواهد داشت،
چون نیروها را فقط موقتاً به کار میگرفت.
و در حکمی رسمی و علنی، اعلام شد که کارگران اصلاً وجود ندارند.
حرومزادهها. یه مشت دزد لعنتیان.
هیس!
هی، حواستون جمع باشه.
اینا خوبن.
اونو بیار اینجا.
قوطیها. اونایی که عقبن.
اینجا برای همه بهاندازهٔ کافی هست.
بدین عقب.
برادرها، یونایتد میگه ما اصلاً کارمندش نیستیم،
و حاضر نیست باهامون حرف بزنه.
گوش کنین. اینو بشنوین.
از همین الان،
مجبورشون میکنیم به صدای متحد ما گوش بدن!
و در قالب اتحادیه،
یک بار برای همیشه برای حقمون میجنگیم!
- آره! - از این وضع خستهایم!
- دیگه بسه! - عقب نمیکشیم!
با همان تصمیم ناگهانی
که روزی با آن یک شرکت کشتیرانی بیمعنا راه انداخت،
خوزه آرکادیو سگوندو از سمت سرکارگری
در شرکت موز استعفا داد...
هی، برادرها!
...و به صف کارگران پیوست.
علیه شرکت شکایت میکنیم،
چون دستمزد رو با بنهایی میدن که فقط میشه
توی فروشگاه خودشون خرجشون کرد.
میدونستین کشتیکشتی موز
به ایالات متحده میفرستن،
بعد کشتیهای خالی رو پر از آشغال میکنن و مجبورمون میکنن هم بخریمش، هم بخوریمش؟
گرسنگی ما داره به نفع شرکت یونایتد فروت تموم میشه!
دیگه بسه! آرامش میخوایم!
برای صلح امضا کنین! برای صلح امضا کنین!
برای صلح امضا کنین! برای صلح امضا کنین!
برای صلح امضا کنین! برای صلح امضا کنین!
- ساکت! بسه! دیگه کافیه! - برای صلح امضا کنین!
- چی کار میکنین؟ - برای صلح امضا کنین!
- برای صلح امضا کنین! - گفتم برو کنار!
- هلم نده! - ما حق داریم!
برای صلح امضا کنین!
برای صلح امضا کنین!
پسر عزیزم،
خوشحالم که میشنوم درسهای روحانیات خوب پیش میرود.
بارداری من برای تمام خانواده نعمتی بوده است.
خوشحالیم.
پدرت از هیچ مراقبتی برایم دریغ نمیکند،
و خواهرت رناتا با موسیقی پاک و شایستهاش دلم را شاد میکند.
مادربزرگ اورسولا هر روز میپرسد چه وقت سوگند روحانیت میخوری.
بیصبرانه منتظر است کشیش شدنت را ببیند.
من و پدرت و خواهرت هر شب برات تسبیح میخونیم؛
هر شب، بیاستثنا.
چی شده؟
هیچی.
اینکه اجازه نداری بری بیرون دلیل نمیشه با لباس خواب ولو بشی.
پس لباس بپوش،
یه کاری ازت بر بیاد و این لونهٔ موش رو جمعوجور کن.
میدونم یه روز میفهمی و قدر کارهایی رو که برات میکنم میدونی، رناتا.
آقایان!
ببخشید دیر کردم.
شنیدم اینجا مقر تازهٔ اتحادیهست.
دفترم رو باز کنین، رفقا.
No comments yet. Be the first to leave one.