처음 139줄입니다.
ایستگاه کامیوکا، ایستگاه کامیوکا
این تمبرـه چقدر نازه.
به علت عبور قطار سریعالسیر مقداری معطل خواهیم شد.
-از تو لپ لپ پیداش کردم. کرم ترک لب داری قرض بدی؟
-دارم ضعف میرم از گشنگی! بریم ساندویچ بخوریم؟
-خیلی هم خوب! با بندری چطورین؟
اگه حساب میکنی من پایهم!
باشه، بزن بریم
به زودی قطار شینیگاوا از جایگاه چهارم حرکت میکند
قطار عمومی شیناگاوا
کافه رستوران گاردن
-ممنونم خیلی لطف کردید
سفارش میز ۱۳ آمادهس
خب، اگه خیلی کار ندارین یه دقیقه جمع شین کارتون دارم.
امروز میخوام عضو جدید آشپزخونه رو به شما معرفی کنم.
بفرما
ایشون یوشیزاوا-کون هستن. نیمه-وقت مشغول میشن.
خیلی خوشوقتم
خب، خوب کار کنیها.
چشم، حتما!
سلوم، تاچیبانا.
ازون پسراییـه که دوسشون دارم.
کی؟
استخدام نیروی کار نیمه-وقت کافه رستوران گاردن
سفارشها رو میخونم.
باران بر روی برگهای سبز میبارد
یه پرس غذای شماره یک با برنج. یه پرس هم غذای شماره دو با برنج.
یه بستی با یه پافهی شکلات.
همین بود.
اوه! کار خودمه! باعشقم به تو میپزمش.
زر نزن، تازه واردا اول باید ظرفارو بشورن.
بس کن توروخدا
یوشیزاوا-کون خیلی بامزهس نه؟
همیشه انقدر باحاله؟
حتما تو کلاستون خیلی طرفدار داره.
کلاس؟ اه.
آهان. یوشیزاوا همون پسرهی دیروزیـهس
آهان آهان تازه گرفتم.
وای یاد جوونیای خودم افتادم.
وای من! مدیر چرا اینطوری میکنه؟
ها
بله بله دارم میام خدمتتون.
-امروز خیلی حوصله سربره. -اوهوم.
وای نه.
خب پس!
بیا اینکارو کنیم.
به هم بگیم که چی باعث میشه قند تو دلمون آب شه.
اول از خودم. تست فرانسوی
خب، بعدی تویی آکیرا-چان.
ژربرای صورتی
پودینگ کدو
گربهی سفید و سیاه
- کرپ پرشده با شکلات و موز - کفش پاپیونی
پنکیکی که روش یه عالمه خامه باشه.
کرم دست با رایحهی گل رز
یویی-چان، تو گشنهت شده نه؟
اه، انقدر ضایع بود؟
کاسه، همینطور دارن امواج حالی به حالی پخش می کنن.
اره. فوتونهای پرانرژیای که ساتع میکنن رو دارم احساس میکنم.
نون پنیری نرم و گرم
چیزی که باعث میشه تا قند تو دلم آب شه...
چیزی که باعث میشه تا قند تو دلم آب شه...
تو قلبم...
قند آب شه.
میبینم که ۲هزار ینی دادین.
میرم به مشتریها سر بزنم.
عـه، دیگه کی بگه چی باعث میشه قند تو دلش آب شه؟
مثلا یه اضافه کاری تپل با مزایا
سهروز در هفته هم استراحت باشی باعث میشه دلم آب بره.
مگه نه.
اینم از ۲۵۳ ینی که طلب دارین.
خیلی از حضورتون متشکریم.
مدیر.
این رو اون آقاهه که الان رفته جا گذاشته.
آه!
جناب! اینرو یادتون رفته!
بخشکی شانس. با دچرخهس که.
کی میتونه به گرد پاش برسه.
خب، وقتی ببینه که گوشیش نیست خودش بر می گرده.
جاش پیشمون امنه.
اگه پشت چراغ قرمز بمونه...
هه؟ تو هممدرسهایـه تاچیبانایی؟
چی شد؟ مثل زوجهای دبیرستانی دوست دارین کار کنین؟
نه بابا این چه حرفیه! فقط همکلاسی هستیم.
حالا که حرفش شد، تاچیبانا چی دوست داره؟
مگه همکلاسیش نیستی؟ خودت که باید بهتر بدونی.
خب، تنها چیزی که ازش میدونم اینه که خیلی سریع میدوه.
-سریع میدوه؟ اوهوم.
تاچیبانا، خیلی سریع میتونه بدوه.
تو مسابقه دوی امدادی هم که ترکوند.
وقتی میدوه، انگار داره هوارو میشکافه و میره جلو.
پس اون باید توی تیم مدرسه باشه بهجای اینکه اینجا کار کنه.
مگه مدرسهی شما تیم دو و میدانی نداره؟
تاچیبانا توی تیم دو و میدانی هست.
خب، میشه گفت بودش.
- توی تیم؟ - بودش؟
شیش ماه پیش مصدوم شد.
وای، باریک الله باریک الله!
کیف کردم با این سریع دویدنت.
کف و خون قاطی کردم!
ازون موقع دیگه ندیدم بدوه! وای نه!
همهش همینا بود؟
ببخشید.
واقعا کیف کردیم.
چی شد؟ تاچیبانا-سان؟
وای وای وای!
-ببخشید اصلا کار آدم رو راحت نمیکنی!
شرمندهم.
مدیر اصلا اهل بخشش نیستا.
-واقعا؟ - خاک به سرم شد
-وای. مدیر! شرمندهم به خدا.
- سفارش همینها... ظرفهارو شکستم!
میبخشیدا.
-هاه؟ باشه حله. - همین؟
ماشین! چند دقیقه حواست به رستوران باشه!
-الان من مدیر شدم؟ نهخیرم!
تاچیبانا-سان! میریم بیمارستان!
یالله! زود باش بریم.
هه؟
شرمنده.
شرمنده اون پشت انقدر به هم ریختهس. خب بیمارستان بیمارستان...
-میگم مدیر. چی شده؟ خیلی درد میکنه؟
نه.
یه کلینیک درمانی همین طرفا هست که من میرفتم.
کلینیک فیزیوتراپی موروهوشی
اسـ استخوناش شکسته؟
- جناب مدیر جانم؟
یهذره به خودتون مسلط باشید.
-اه، باشه. - خب، رو تخت دراز بکش.
میتونی تنهایی جورابات رو دربیاری؟
بله.
مدیر.
رستوران تنهاست، مشکلی پیش نمیاد؟
آه! راس میگی.
چیکار کنم حالا؟
امروز که دیگه نمیتونی برگردی درسته؟
میبخشین.
اه، مشکلی نیست اصلا.
اما، لباس و یونیفرم مدرسهت رو لازم داری درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.