처음 194줄입니다.
این بیشتر به نظر می رسد بیش از توان ما
سرگرم کننده
بدون قطعیت نیست دانایی مطلق
دستش را رها کن، یا باید خلع سلاحت کنم
آن را برای کتاب بعدی من ذخیره کنید.
عقب بمان، مرد اردک،
یا داره میره زشت شدن
گفتم عقب بمون
یک قدم دیگر، و من ... من ...
و من...
عقب بکش این پرده
درست است،
این این می تواند زندگی شما باشد-- است
نمایشی که هر هفته شخصیت به یاد ماندنی می گیرد
ما می توانیم به صورت متقابل تبلیغ کنیم با اخبار عصر
و از سوال سوزان:
چه چیزی او را می سازد خیلی منحصر به فرد، خیلی خاص،
بسیار منحصر به فرد،
ما آنها را در تلویزیون تماشا خواهیم کرد
به جای بیرون رفتن و زندگی خودمان را داریم؟
مهمان امشب
که غیر قابل مقایسه است قهرمان جنایتکار--
مرد اردک!
مخاطب: مرد اردک! مرد اردک! مرد اردک!
چی؟ واقعا؟
خب داکمن با توجه به خانواده شما
تو غیر قابل مقایسه نیستی قهرمان مبارزه با جنایت
تو نیستی خاص یا منحصر به فرد
در واقع، وجود دارد مطلقا هیچی
به یاد ماندنی در مورد تو اصلا
وای
دود کن
دود کن
من نیاز به دود دارم
اوه!
ممم
برنیس: قضیه چیه؟
کمی پایین به نظر میرسه امروز صبح
اشکالی ندارد. شما می توانید در مورد آن به من بگویید.
من برای شما اینجا هستم.
اگر واقعاً می خواهید بدانید ... اوه ها
من دوباره آن خواب را دیدم - اوه...
جایی که هیچکس اهمیتی نمی دهد در مورد هر چیزی که می گویم یا انجام می دهم
ساکت ای گونی بی ارزش از پر کردن بالش!
من تلفنی هستم!
سر ناهار حرف میزنیم
مرد اردک، پرها را جا گذاشتی دیشب روی سینک،
قرار بود بگیری سگ شما عقیم شد--
من او را به نظر خنده دار گرفتم دوباره در همستر--
و تو سیگار می کشیدی! می توانم آن را در نفس تو بو کنم!
من سیگار نمی کشیدم!
شما نمی توانید من را به چیزی متهم کنید من حتی انجام نمی دادم.
اوه، آره؟ بعدش داشتی می مکید روی ته زیرسیگاری
مانند برخی رقت انگیز و مصرف کننده نیکوتین نفرت انگیز
این بهتر است.
من به شما می گویم برای آخرین بار، داکمن،
من این خانه را نمیخواهم
بوی یکی از کهنه های تو ته سیگارهای قدیمی
مثل من باسن قدیمی کهنه
مشکل هستند اطراف اینجا
مادربزرگ نمی تواند کمک کند.
او در کما است.
اوه!
و تو هم خواهی بود
اگر لمس کنید صبحانه بچه ها
خوب من خواهم ساخت
صبحانه لعنتی خودم... دوباره!
بدون چربی، بدون مواد نگهدارنده، بدون رنگ قرمز و زرد
هوم به شما نشان می دهد که چه اتفاقی می افتد وقتی اجازه می دهید یک دسته
از صورت خمیری، پانسی پاک شده دانشمندان
همه شما را سر کار بیاورید بیش از چند ماده سرطان زا
کیک مخمر -
هر لقمه a پات پوری تغذیه ای
اوه، صبح، پسر.
مدرسه چطوره؟
آهان
کرونومتر من آنجاست
چارلز: نیست!
مامبو: چنین است!
چارلز: نه! مامبو: همینطوره!
نظریه شما کاملاً نادیده گرفته می شود جنبه هستی شناختی
و مال شما دست کم می گیرد دیدگاه دکارتی
در مورد آسیب شناسی ضد اجتماعی
فرویدی. یونگیان
چارلز، مامبو، آن را از بین ببرید
شما به من می دهید یک سردرد
پسرا نه جلو مادربزرگ
کیک های مخمر! کیک های مخمر!
هر دو: صبح بخیر مادربزرگ
همین. من آن را داشته ام.
برای همه پاسخ اینجا می گردم،
من هم ممکن است نامرئی باش!
میدونم مادرت فوت کرده
میدونم اون تو رو ترک کرد و خانه به خواهرش.
اما من هنوز اینجا زندگی می کنم! من هنوز مرد خانه هستم!
و من خواستار شنیده شدن هستم!
شناخته شدن! بودن...
اردک من: خب خواهرشوهرم
یک هنر آشپزی پیاده روی است.
فرزندانم با من رفتار می کنند
مانند نوعی بثورات پوستی
حداقل من نزدیک اتوبان هستم!
مرد: لاستیک من!
من آن را نمی فهمم.
من برای حیوانات ترمز می کنم
اگر به اندازه کافی بزرگ باشند ماشینم را خراب کنم
من هیچ زیتی نمیزنم بالای خط چشم
من با دیگران همین طور رفتار می کنم من دوست دارم درمان شوم
تو هم همینطور خواهر!
یک عمر را به کلیسا اختصاص دهید، فکر می کنند مالک راه هستند.
این فقط خوب خواهد بود برای یک بار مورد توجه قرار گرفتن -
جلب توجه کنید من لیاقت دارم
توجه به خودم:
انگشت شست بیشتر
در تغذیه پرنده
چه لعنتی تو خیره شده؟!
سلام آقای داکمن.
آگاه بودن از خودت مشکل کمی گوارشی،
ما تو را ساختیم یک مافین سبوس دار
و یک لیوان بخار پز دانه های مایع
خوب باش به روده های شما
و آنها خواهند بود برای شما خوب است
با شما هم تماس گرفتیم دکتر که بهش بگه
ما فکر می کنیم شما بوده اید یک کارآگاه شیطون
شما بوده اید دوباره سیگار کشیدن
و گفت...
نقل قول...
"به همین شکل و قلبش ادامه بده خواهد ترکید و پاشید
در سراسر داخل ریه های پر از قیر او."
پایان نقل قول
بنابراین ما تله می گذاریم
در همه شما بسته های سیگار
نگران فلافی نباش قربان
خوبیش همینه در مورد پر شدن
ما بسیار مقاوم هستیم
آن آقای داکمن -
او خیلی بهتر می شود در بیان احساساتش
پس چه می شود اگر آنها رایگان کار کنم؟
آخرین چیزی که نیاز دارم امروز صبح
یک زن و شوهر لمسی است منشی ها چند گربه سرفه کرد.
خوب، ممنون فقط هلویی
و امروز چطوری؟
آس، داکمن.
من محکوم به فنا هستم، Cornfed، محکوم به فنا هستم برای زندگی بدون توجه -
یک پهپاد ناشناس پا را فراتر گذاشت
و قدردانی نشده است تا روزی که بمیرم
من هستم یا شما موها بدن بیشتری دارند؟
آیا شما به من گوش می دهی؟!
من نامرئی هستم، کورنی.
دارم از بین شکاف ها می افتم بدون اینکه اثری بر جای بگذارد
خانواده خودم مرا نادیده می گیرند، و چه کسی می تواند آنها را سرزنش کند؟
چیز خاصی نیست در مورد من، هیچ چیز منحصر به فردی نیست.
من فقط یک کارآگاه اردک دیگر هستم که با خوک کار می کند
و با خواهر دوقلو زندگی می کند از همسر مرده اش
سه پسر در دو بدن و یک مادرشوهر در کما
کی انقدر بنزین داره او یک خطر آتش سوزی است
البته، اما چیزهایی وجود دارد
که برجسته هستند در مورد شما نیز
مثل چی؟ یک چیز را نام ببرید در مورد من که برجسته است،
که من خواهم بود به یاد آورد برای.
آیا آن زپلین است؟
اوه، خوب!
می بینید، من منحصر به فرد نیستم! من خاص نیستم!
من حتی یک لیوان قهوه هم ندارم با نام من روی آن!
این رویا است باز هم داکمن
شما به آن اجازه می دهید برنده شود.
میدونم قبلا داشتم یک رویای تکراری
خواب دیدم افتادم و زدم سرم روی کاسه ماهی--
به اندازه کافی به خودم صدمه زدم
به کار شیفت قبرستان در یک فروشگاه راحت
گروهی از خرگوش کریشنا همیشه ساعت 4 صبح وارد می شد.
و 16 گالن خریدم از آقای اسلوشی
و یک بسته از دینگ دونگ با طعم موز.
سپس تیم بیکینی سوئد از یک مجله بیرون پرید
و موبی دیک را برای من بخوانید
داخل یک کارتن غول پیکر از پنیر دلمه.
"چرا؟" از خودم می پرسم "چه معنی می تواند داشته باشد؟
"آیا من دیوانه هستم؟ یا دنیاست
به سادگی یک راز بیش از حد درک پیچیده است؟"
مممم
اوم، به من برمی گردم!
کرکی: آقای داکمن، یک بسته تازه آمد
اورانوس: اما ما فکر می کنیم ما باید آن را پس بفرستیم
در آن پیچیده شده است نوار پلاستیکی تجزیه ناپذیر
فقط بازش کن!
نه این که من هرگز دریافت کنم هر چیزی خوب
هیچکس اون بیرون اهمیت نمیده اگر زنده باشم یا بمیرم
خبر خوب: کسی اهمیت می دهد.
درست است، کورنی!
یک نفر فرستاد یک بمب برای من!
یک نفر در واقع من را بمیرد!
اما چه کسی؟ من نمی توانم به هر کسی فکر کن
چه کسی می خواهد برای کشتن من
خوب، پسر کاغذی شماست، همسایه با سگ
No comments yet. Be the first to leave one.