처음 200줄입니다.
آنچه گذشت...
- هیشکی نمیتونه تو رو دوست داشته باشه - الکس من رو دوست داره
تا موقعی که یکی رو پیدا کنه که بتونه باهاش بخوابه
من باهاش خوابیدم
چیکار کردی؟ چیکار کردی؟
جی میخواست در هر صورت الکس رو از من بگیره
همه میدونن
- چی رو میدونن؟ - که تو قبلاً یه فاحشه بودی
- پدرش کیه؟ - فکر میکردم مهم نیست
نمیتونیم بهش بگیم که پدرش من نیستم
اون تو رو خیلی میخواد. اگه بهش نگی ممکنه قبلش رو بشکنه
اون شب بهش دست نزدم
درست مثل پدرت.
همیشه بقیه رو بخاطر شکستهات سرزنش میکنی
اونم فکر میکنه من به الکس تجاوز کردم
اگه این قضایا تموم بشه، با من میای؟
باهات میام.
میدونی چقدر دنبالت بودیم؟
تو من رو میشناسی؟
خیلی خوشحالم که شما سالم هستین، قربان
- من پیش کوین بودم - اون کجاست؟
مُرده
میخواستی بقیه رو برای پیدا کردن غذا
بفرستی بیرون اونم وقتی خودت کلی غذا داشتی.
فکر میکنی وقتی بدونن غذا قایم کردی،
چه فکری راجع بهت میکنن؟
- شلی مُرده - چه اتفاقی افتاد؟
- کار الکس بود - میخوان بیفتن دنبالش
زندانیشون کنین
الکس
زیرنویس و ترجمه از: «حسیـن گنجــی» ImLoSeR
تو این کار رو کردی؟
باید ازت دورش میکردم.
بهم دروغ گفتی
عقلت رو از دست دادی
- اون یه روانیه - الکس
تنهام بذار!
باید ازت مواظبت کنم
حالا دیگه بیشتر از همیشه
چی شده؟
پدرم مُرده
چیزی نیست
- نه! - آدرین، نه!
اون جونم رو نجات داد
- بهت تجاوز کرد - نکرده -
حرفش رو باور کردم
بهت تجاوز کرده
من مدرک دارم
چه مدرکی؟
من و پدرت تو
بیمارستان بودیم.
با اون دکتره صحبت کردیم.
قبل از اینکه مه شروع بشه، DNA رو
آزمایش کرده بودند و نتیجهاش اونجا بود.
کار خودش بوده!
چی؟
پیداش کردی؟
نه
بقیه افراد رو دیدی؟
بیا بریم پیششون
فکر نمیکنم درک کنن
چیزی که تو دیدی رو ندیدهاند.
پس یه چیز دیگه میبینن
اونا ندیدن که تو از مه جون سالم در بردی
تو از کاری که میخوای انجام بدی، شرم داری
باید به خودت افتخار کنی
جی رو اونطوری که من
میشناسم، نمیشناسی.
اینجا بمون
پیداش میکنم
بیا
این آخرین سهمیهست
- صدات رو بیار پایین - چرا؟
فکر میکنی اونا متوجه نمیشن؟
بعد از یکی دیگه گرسنگیه.
یا افراد رو برای پیدا کردن غذا میفرستیم بیرون.
رئیس؟
رئیس هایل؟
- چطوری اومدی اینجا؟ - کمک تو راهه؟
مه تموم شده؟ دیگه خطری نیست؟
دیگه خطری نیست؟
متأسفم
تنهام
امیدوار بودم پسرم اینجا باشه
شاید بهتر باشه بریم تو دفتر من
خیلی سخت بوده
اوضاع اینجا خیلی خوب نبوده
اوضاع هیج جا خوب نیست
خودت منو میشناسی
میدونی که من هر کاری به صلاح همه باشه رو انجام میدم
فقط میخوام...
فقط میخوام مردم سالم بمونن.
میدونی که، نه؟
پسرم کجاست؟
ایو کاپلند تو انباری زندانیش کرده.
بعدش ما ایو کاپلند و دخترش رو هم پیش اون زندانی کردیم
چی؟ چرا؟
همونطور که گفتم خیلی سخت بوده
دختر کاپلندن یه زن رو کُشت
مردم هم عدالت رو میخوان.
منم میخوام کمکشون کنم
عدالت؟
نه،...
از خانوادهی کاپلند میخوایم که
تا این قضایا تموم بشه یه جای دیگه برا خودشون پیدا کنن.
قانون رو داری خودت اجرا میکنی، نه؟
اینجا بازارچهی شخصی منه
اینکه از تو فروشگاهم کسی رو بندازم بیرون، غیرقانونی نیست.
خودتم یه چیزهایی اونجا داری
وقتی این جریانات تموم بشه، همهمون
یه کارهایی کردیم که خیلی بهشون افتخار نمیکنیم.
ولی الان باید تا اون موقع منتظر بمونیم.
پسرم رو به من پس بده و منم در عوضش
تو اداره کردن بازارچهات دخالت نمیکنم.
نمیدونم منتظر چی هسهتیم
کسی میتونه بهم بگه منتظر چی هستیم؟
آخ!
کوین!
کوین، فکر میکردم تو...
پناه بر خدا!
آدرین گفت که مغزت متلاشی شده
الان کجاست؟
داره دنبال خونوادهات میگرده
- لعنتی - وایسا، وایسا، وایسا
چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟
آدرین به دخترم تجاوز کرد
چی؟
وقتی این قضیه رو فهمیدم،
بهم حمله کرد و همونطوری ولم کرد رفت.
همه جا رو دنبالش گشتم
یه گروه بزرگ پیش چشمه بودند.
ولی ایو و الکس نبودند.
آره، منم دیدمشون. خیلی وضعیت ناپایداری داشتند.
کسی اون پایین نیست. خودم گشتم
باشه
برایان کجاست؟
اسمش جونا ـه
داستانش درازه
وقتی خواب بودم رفت.
احتمالاً دنبال آدرینه
باید هر دوتاشون رو پیدا کنیم
ببین من طبقهی اول رو میگردم و تو طبقهی بعدی رو.
- باشه - وسط طبقات همدیگه رو میبینیم
خوشحالم که اینجایی
مواظب باش
اگه همدیگه رو میشناسیم، پس بگو من کی هستم
من کسی نیستم که بخواین باهاش صحبت کنین
- باید بریم - کجا؟
به پایگاه «اروهد»
نه
باید بریم. معذرت میخام. نمیخوام بهتون صدمه بزنم، قربان
همین الان حسابم رو رسیدی
دکتر «بروین« بهمون گفت که مواظب باشیم
همون زنیه که شکنجهام داد؟
دلیل اینکه الان زنده هستین اونه، قربان
چرا همهش بهم میگی قربان؟
اگه من مافوقت هستم پس آزادم کن.
بهت دستور میدم که آزادم کنی.
- قربان - بهت دستور میدم، قربان
شما آزاد هستین، قربان
کانر
بابا
بابا
میتونی بلند شی؟
بریم
مواظب باش. آروم
- خیلی خب - باید بهمون کم کنی
میخوان ما رو بکشن
زود باش
کانر؟
کانر؟
پسره میتونه بره ولی شما دو تا باید با ما بیاین
کجا میریم؟
پیداش کردم
خانم ریون؟
خیلی لطیفه
بابا، باید برگردیم دنبال ایو و الکس
- میخوان بکشنشون - خیلی زیباست
طبیعت میتونه خیلی ظالم باشه
بابا؟
نمیتونیم ولشون کنیم
مجبوریم
خودت درک میکنی
چی رو؟
بهم اعتماد کن
بیا، بندیکت
کجا میریم؟
چیزی نیست، پسرم
همه چی درست میشه
بیا
میدونی اون بیرون چه اتفاقی افتاده؟
بهش میگن «بهار سیاه».
بهار سیاه؟ این دیگه چیه؟
بهت نشون مدم
چی رو بهم نشون میدی؟
که چطوری از مه جون سالم به در ببری
باید برگردیم دنبال ایو و الکس.
بابا، باید بهشون کمک کنیم
نمیتونیم
چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.