처음 200줄입니다.
میخوای چیکار کنی؟ - بهم دیگه یه لطفی کنیم -
ممکه وقتی بچه به دنیا بیاد واسه هم دیگه وقت نداشته باشیم
باید از وضعیت تازه عروس و دوماد بودمون تا وقتی که تموم نشده استفاده کنیم
شوخی نمیکردم فقط بهم بگو و همون کارو میکنم واست
واقعا؟ - صد البته -
... خب پس از اونجایی که فرصت خوبیه
واقعا باید راجع بهش فکر کنم
توی روز بارونی بیا دنبالم
چی؟ همین؟
"همین؟"
، وقتی بچه بودم
مامانا همیشه با یه چتر میومدن دم در مدرسه
خیلی به اون بچه ها حسودی میکردم چون مامانم هیچوقت نمیومد
چرا یهو یه داستان ناراحت کننده واسم تعریف میکنی؟
از اونجایی که کار میکرد نمیتونست بیاد
باشه، اینکارو میکنم
واقعا؟ اینکارو برام میکنی؟
البته، کاری نداره
هر موقع بارون اومد میام دنبالت
نباید اینقد آسون بگیش
الان تقریبا فصل بارونه و همش هوا بارونیه مطمئنی مشکلی نداری؟
البته - باشه، خب نوبت توئه -
بهم بگو چی میخوای
هر چیزی که میخوای رو بهم بگو چی میخوای؟
چیز زیادی نمیخوام
شاید یه الماس مثلا؟
یه چی تو این اندازه ها
دیگه زیاده روی کردی
از با تو بودن لذت بردم
امیدوارم که زندگی شادی داشته باشی
بارون میاد
عزیزم بارون خیلی زیاده راجع به قولی که بهت دادم چی؟
تنبلیم میاد که برم
خدای من
عزیزم امروز احساس سنگینی میکنم
میشه امروزو بیخیال شیم؟
حتما
شوهرم! اومدی
همسرم - بله -
فکر کردم قراره هر موقع بارون بیاد، بیای دنبالم
، واقعا قرار بود بیام
اما سختیم اومد
اوه، اینجوری بود؟ باشه
نباید بری بیرون تو باید مراقب خودت باشی
اوه، خیلی خیس شدی
آره، کاملا خیس شدم
درسته، خیس خیس شدی
، شاید یول موی ما بچه باید بیای دنبالم
... اما تو - ... نه، من -
، قبلا، هر روز خیلی طبیعی میومد
که فکر میکردم واسه اینکه روز بعدش بیاد حتمیه
باز به خورد بچه ی خوابیدمون نارنگی دادی؟
بچه امون واقعا نارنگی دوست داره
عزیزم - اوه، عزیزم -
اومدی دنبالم؟ - اوهوم -
واقعا؟ مرسی - حتما -
، اگه میدونستم روز بعدش قرار نیست هرگز بیاد
هیچ وقت نمیذاشتم هر روز باارزشمو به بیکاری بگذرونم
.: قسمت 11 :.
باورم نمیشه نمکمون تموم شده
هنوزم ترجیح میدم برم سوپرمارکت تا اینکه هویج پوست بکنم
حتما
خدای من
خانم
خوبین؟ - خوبین؟ -
!آقا! بلند شو
...اوه ، نه
کمک
لطفا بچه امو نجات بدین، کمکم کنین
چقد شده؟ - !همین الان باید درمان شه -
! سریع
ببخشید، مامان بزرگ حالش اصلا خوب نیست
!اتاق عملو آماده کنید - !اورژانسیه -
باید به مامان بزرگی که اونوره برسین
... مامان بزرگ - اون فقط ترسیده -
... باید این بیمارو درمان - ! نه -
داره میمیره
خانم
نه ... لطفا
چیکار کنم؟
چی شده؟ چیه؟
کانگ هوا، کجا میری؟
کانگ هوا - تصادف -
بفرستینش اتاق عمل
!لطفا مراقب این مامان بزرگ باشین
! باید اول اونو درمان کنین
لطفا، داره میمیره
کانگ هوا
چیه؟ خوبی؟
آره، خوبم اما لطفا وضعیت اون مامان بزرگو چک کن
فکر کنم داره میمیره !لطفا یه کاری کن
ما اینجا دکتر داریم حالش خوب میشه
!نه! داره میمیره
!کانگ هوا، سریع
!اینجا - آره؟ -
... ازش سی تی اسکن و نوار قلب بگیرین
و به بخش قلب و عروق اطلاع بدین - ... چی؟ ما -
!بیاین! اورژانسیه - ! باشه -
! سریع -
... لطفا
بفرما - اوه، مرسی -
فعلا خوبه
هر موقع خانوادش برسن جراحی رو شروع میکنیم
خدارو شکر واقعا فکر کردم ممکنه بمیره
چجوری میدونستی؟ - چی؟ -
چیو میدونم؟
... خب
حتی دکترها هم نمیدونستن توی چه وضعیتیه
چجوری میدونستی؟
... خب، میدونی
یه حسی داشتم
حس؟
میدونی که اغلب میتونم چیزایی رو درست حدس بزنم
... میدونی، چیزایی که همیشه میگی
درسته، زمان طلایی، گفته بودی مهمه که این زمانو از دست ندین
میتونستم احساس کنم که زمان طلایی بود
تو این احساسو از مامان بزرگی گرفتی که حتی دردم نشون نمیده؟
آره
باید الان برم سر کار
توام باید بری
الان میرم دیگه
... هی، وایستا
یوری
آره؟ چیه؟
دلت خوبه؟
آره
باید یکم آب داغ و عسل بخوری
! حالم اصلا خوش نیست
اوه، دلم - بخور، یالا -
هر موقع مست میکنی حالت خیلی بد میشه
چرا نمیتونی جلوی الکل خوردنتو بگیری؟
اینقد سرم غر نزن، اینجا دارم میمیرم
توام باید مثل من الکلو بذاری کنار
بیا، اینو بخور
اگه اینو بخورم حس میکنم بالا بیارم
اما هنوزم باید اینو بخوری شکمتو کاملا بهم میریزی
واقعا الان نمیتونم چیزی بخورم
بیا، یه ذره بخور
فقط یکم - واقعا مجبورم؟ -
آره، بیا - مثل سم خوردنه -
سم؟ واقعا فکر میکنی شوهرت این کارو میکنه؟
باشه، بسه دیگه - یه ذره بخور -
خوبم، نگران نباش
یوری - خیلی خوشحالم -
ترک کردن اتاق عمل در حین جراحی) (بدون اطلاع، مشکل عصبی
کانگ هوا
... وایستا
... هی
... اوه، نه
خیلی بده
چیه؟
بازش کن
خانم می دونگ
میدونی که چیزی با دوری کردن از من حل نمیشه
باشه
بیا حداقل باهم رو در رو صحبت کنیم، باشه؟
بذار حداقل صورتتو ببینم
اون مرده کیه؟
کیه؟
!خانم می دونگ فکر کنم داره با کسی قرار میذاره
اوه، خدای من، با کسی که از خودش کوچیکتره
این روزا مده با کسی که از خودت کوچیکتره دوست شی
واقعا؟ - خودش داره کارشو خوب انجام میده -
... وایستا، اون مرد
! اون که شکارچی ارواح
شکارچی ارواح ؟ - شکارچی ارواح ؟ -
خدای من، چیکار باید کنم؟
... بنده خدا
، میدونی
کسی که از پس تمام ارواح توی سئول براومد
تو مردی، پس باید بری بالا
دست تو دست دوستات
هر روحی رو که دید فرستاد بدون اینکه بهش فرصت بده
پس درصد موفقیتش 99.9 درصده
، از اونجایی که تمام ارواح کانگنام، کانگ دونگ، کانگسو
رو سر به نیست کرده
اما چرا این اینجاست؟
! باید بدوییم - !سریع! برو -
اینا کفش چرمین یا چی؟
اینجا شبیه جایی از دوره ی سلطنت چوسانه
حتی فالگیر توی شمالم از این وقارش بیشتره
چی؟ چیه؟ چرا اینجایی؟
یه شکارچی ارواح موفق کاربلد اینجا چیکار میکنه؟
واقعا نمیدونی؟
... چرا باید یه شکارچی ارواح با درصد موفقیت 99.9 درصد رو
فرستادن به جایگاه یادبودی با موفقیت 0 درصد فرستادن؟
چرا فکر میکنی منو فرستادن؟
اینجا 0 درصد نیست
چند روز پیش دوتا آدمو فرستادم بالا
وای این خیلی فوق العاده هست
یعنی تو الان دونفرو فرستادی؟
اون دوتا توی 10 سال بوده درست نیست؟
حتی نتونستی روحی رو که خودکشی کرده بفرستی بالا
... چجوری نتونستی اونایی رو که هم
میخواستن زندگیشونو تموم کنن بفرستی بالا؟
زبونم قاصره
مراقب همه چی باش
یکم به خودت استراحت بده
... میخوای
... با چا یوری
No comments yet. Be the first to leave one.