처음 153줄입니다.
www . AnimeSubtitle . ir | instagram.com/animesubtitle.ir | t.me/animesubtitle
قسمت هشتم: یک مشت امید
رقبای ما، انسانهای احمقی هستند که به مقبرهی بزرگ نازاریک تجاوز نمودند.
و در مقابل آنها، ارباب و صاحبِ مقبرهی بزرگ نازاریک،
موجود والا و پادشاه مرگ، آینز اون گون-ساما است!
و همچنین، دستِ راستِ ایشان،
کسی نیست جز آلبدو ناظر اعمال همهی ما محافظین طبقات
شرمندهام.
خودخواهی من مارو به اینوضع کشوند.
نه نه. این دختره چی داره واس خودش میگه؟
راست میگه. ما همه باهم تصمیم به انجام این کار گرفتیم.
آره همینه که میگه. خودت رو ناراحت نکن.
خب، بیفایده به نظر میرسه ولی به نظرتون، مشکلمون رو با صحبت حل کنیم؟
ابتدا، از حضور بزرگوارتون معذرت میخواهیم جناب آینز اول...
آیینز اول گون هستم.
میبخشید، آیینز اول گون-دونو.
از اینکه بدون اجازهی شما وارد مقبرهتون شدیم، صمیمانه معذرت میخواهیم.
اگر بخششِ شما نصیبِ ما شود،
به بزرگی و ارزشِ این بخشش شما طلا و جواهر تقدیم حضورتان میگردد.
آیا شما از همان آدمها هستید؟
وقتی غذای خانهی شما کِرم میافتد،
به جای کشتنش، با مهربانی فراریاش میدهید؟
نه، به راستی که باید آن مگسی که تخمهایش را روی غذا رها کرده، مقصر دانست.
شماها فرق دارید.
شما به خاطر حرص پول و ثروت به این مقبره یورش بردید.
نه، راستش دلیل ما...
ساکت باش!
دروغ نگو و باعث رنجش خاطرم نشو.
اگر اجازهی ورود داشتیم چطور؟
چرت است. کاملا چرتِ محض است. یک بلوفِ بزرگ!
و اگر راست گفته باشیم؟
خیر. حتما یک بلوف است.
کاملا غیر ممکن است.
ولی، خب...
بنده... بله.
برای اطمینان از شما میپرسم، چه کسی به شما این اجازه را داده؟
واقعا ایشان را نمیشناسید؟
ایشان؟
ایشان ناماش را به بنده نگفت ولی برای خودش هیولای ترسناکی بود.
هیولا؟ خب... چه شکل و شمایلی داشت؟ بگو ببینم.
درخشان بود.
درخشان؟ هوم...
خب، حالا چه گفته بود؟
قبلش، قول دهید که سلامتِ ما را تضمین میکنید.
اگر شما واقعا از همرزمهای بنده اجازهی ورود دریافت کرده باشید، سلامتیِ شمارا تضمین خواهم کرد.
هیچ نیازی به نگرانی نیست.
همرزم...
بگو بیینم، آن فردی که ملاقات کردی، چه به تو گفت.
به من گفته بود که به آنیزِ مقبرهی بزرگ نازاریک سلامم را برسان.
آینز؟
پس گفت به آینز، سلامم را برسان، درست است؟
بله.
خب، درست است.
از ابتدایش داستانت از بیخ و بن ایراد داشت.
تو... ای بیهمه چیز! این جایی که من... اینجایی که من و همرزمهایم باهم ساختهایم...!
نازاریکی که ما ساختیم... شما با کفشهای کثیفتان، خانهمان را لگدمال کردهاید.
درضمن!
دوستهایم! شما با چه جراتی به دروغ از اسم و رسم همرزمهای عزیزم سوءاستفاده کردید؟
مردیکهی بیشعور!
با اینکه خشم درونم را به آتش کشیده است، ولی شما را مقصر نمیدانم.
احتمالا نا امیدانه برای زنده ماندن دروغ گفتهای.
در حقیقت، این خشمی که حتی هماکنون درونم را فرا گرفته...
... از سرِ خودخواهی است.
آلبدو! آئورا!
همچنین همهی محافظینی که هماکنون صدای مرا میشنوند. گوشهای خود را بپوشانید!
این نقشه که دزدها رو به نازاریک دعوت کنم رو از همون اول دوست نداشتم.
با اینحال، قبولش کردم چون همونطور که دمیورگوس گفته،
این بهترین اقدام برای ماست.
خب هرچی. دیگه از غر زدن خسته شدم.
دیگه وقتِ خلاص شدن از دزدهای کثیفی مثل شماست.
-هوی، کوکیوتوس! -با همهی شمام.
دیگه نیازی نیست گوشتان را بپوشانید.
خب دیگه شروع کنیم.
نمیخواهی حمله کنی؟ پس من اولین حرکت را میروم!
هنرهای رزمی! ضربهی شمشیر دوقلو!
مجیک ارو!
لسر دکستریتی!
این بچهبازیها دیگر چیست.
بی اثر کردنِ جادو؟!
اون حرکتهام رو میخونه؟
اینجا رو باش!
فلش!
لسر استرنگث!
ضربهی شمشیر دوقلو!
همانطور که فکرش را میکردم عامل تعیین کننده ندارید
وقتی یک گروه، کار تیمی یکدستی داشته باشد
میدانم که حملهها چقدر ممکن است متفاوت و دردسرساز باشند.
خب، حالا بایید تا بازی متفاوتتری انجام دهیم.
به سمتم یورش برید، ای انسانها!
یه مجیک کسترـه؟!
مگه میشه؟ با اینکه با هکران به طور برابر جنگید؟!
داری میگی که تو جادو بامهارت تره؟!
نه. مطمئنم.
حداقلش، تو جادو اصلا مهارت نداره.
هوم؟ منظورت از آن گفته چه بود؟
من هیچ جادویی از طرف شما احساس نمیکنم.
آهان، پس از شناسایی جادو بهره جستی. باید ببخشید.
چقدر گستاخ! در پیشگاه دیگران بالا میآوری!
چیکارش کردی؟!
بچهها فرار کنین!
اون یه هیولاس! هیچ راهی برای شکستش نیست!
قدرتش کاملا یه سطح دیگهس!
امکان نداره! امکان نداره!
آروم باش! روبردیک!
لایونز هارت.
اون، کسی نیست که یه آدم بتونه ازش ببره.
کاملا فهمیدم چی میگی.
من هم وقتی اون انگشر رو درآورد همهي موهام سیخ شد.
مطمئنم هیچ راه فراری نداریم.
قصدِ حمله ندارید؟
پس بنده خدمت شما میرسم.
تاچ آو آندث
اون دیگه چه جادوییـه آرشه؟
نمیدونم! تابحال نشنیدمش.
نزدیکمون نیا!
سر راهمی.
فرار کن!
من اینجام، مردیکهی خر!
هنر رزمی! شکستنِ محدودیت!
درد مبهم! ارتقای توانایی جسمی! مشت آهنی!
حملهی شمشیر دوقلو!
ایمینا، اون کاملا به حملههای شمشیری مقاومـه!
نه خیر.
صرفا به خاطر این است که حملهها، ضربهها و شمشیر زدن توسط شما ضعیفها
حتی قدرتِ خراش انداختن به من را نیز ندارند.
یعنی چی؟! اون چه نوع تقلبیـه که داری میکنی؟!
دروغ میگه!
ایمینا، اگه حرفش درست بود، با همهی داشته و نداشتهش سراغِ ما نمیاومد!
حتما یه نقطهی ضعف باید داشته باشه!
ما گولت رو نمیخوریم!
احساس بیاعتمادی نسب به خودت بسیار غمانگیز است...
فلج شو.
فرار کنین...
اگه فلج کردن این کار رو باهاشون میکنه پس تاچ آو دث دیگه خیلی باید زیاده روی باشه.
هوی احمق خان!
از لحاظ منطقی، کسی مثل من
که یه نقطهی ضعفه باید زودتر از همه رها بشه!
دیوونهی احمق!
اهانت به مردی که همرزمش را نجات میدهد خیلی زنندهاست.
میدونم!
اون لیدرِ فوقالعادهایـه که من ارزشش رو ندارم!
با اینحال! اون یه احمقِدیوونهس!
گذاشتی که احساسات بهت غلبه بکنه!
دربارهی چه داری حرف میزنی؟
هکران رو به حالت عادیش برگردون!
اگه سر موقع برنگردیم
قویترین مردِ این دنیا میاد دنبالمون!
باز هم یک دروغ دیگر؟
دروغ نیست!
ماجراجوی آدمانتایتی معروف مومون تاریکی، پشتیبانِ تیم ماست.
هوم؟ آهان، مومون تاریکی را فرمودی. ولی ایشان...
هیچ... او مهرهی قابل استفادهای برای شما نخواهد بود. بیخیالش شوید.
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.