처음 200줄입니다.
دیر کردی
پیداش کردی؟
یادت باشه زن جوان
مراقب هشدارهایی که دادم باش
بله بله هشدارها رو حواسم هست
به هرحال رعایت کن
همین که یک بار این جعبه رو باز کنی
زندگیت هرگز مانند گذشته نخواهد بود
البته هرچند مال من هم نیست
برای یک آدم خیلی خاصه
تولدت مبارک مامان
یک تلسکوپ
آره میتونیم باهاش همه ستاره ها رو ببینیم
امشب هم تو آسمون خبرایی هست
آره عزیزکم ایده خوبیه
ممنونم- خانم ملکه بعدی مال من رو باز کن-
....لنس تو نمیبایست که برای من
خیمه
خیلی ممنونم
برای اردو زدنه
ملکه ها هم اردو میرند نه؟
نه معمولا
....بحث اردو زدن شدن
...من و یوجین داریم میریم که
ستاره ها رو ببینیم
در واقع کل شبو اردو میزنیم
یک جور سنته برای خودش
فکر کنم میتونم چادرت رو قرض بگیرم ؟
لنس
وقتشه یک کوچولو با هم صحبت کنیم
در مورد روش صحبت کردن با مسئولین سلطنتی
بهتره برای امشب وسایل رو آماده کنم
تو تپه سایسان درسته مامان؟
بیا پاسکال
اون حسابی برای گردش با تو هیجان زده هست
ولی نه به اندازه من
اولین جشن تولدم با راپونزل
...اونم یک بار اتفاق میفته که
رگبار ستاره ها توی آسمان باشه چون هر نه سال یک بار اتفاق میفته
خیلی عالیه
ولی مهمتر از همه اینه که این اولین سفرمون هست
همه چیز تا قبل از این که برگرده منو حسابی گیج میکنه
و منم دنبال یک وقت بودم که دختر مادری با هم تنها باشیم
دختری که تولدشه کجاس؟
نایجل
مثل همیشه خوشتیپی
میبینی استن؟
گفتم که سبیل بذاری دختر کش میشی
فریدبرگ
مثل همیشه درخشنده
امیدوارم هر روز زندگیت خسته کننده نبوده باشه
با اون همه داستان دیوونه کننده در مورد وقایع روزگار
من و تو عادت داریم که از این اتفاقا برامون بیفته
عجب پر چونه ایه
خواهر بزرگم اینجاست
ویلو اصلا انتظار نداشتم بیای
و جشن تولدت رو از دست بدم؟
خب تو 6 تای قبلیش رو از دست دادی
بیخیال بابا کی جشن تولدها رو میشماره
واقعا انقدر شده؟
فرد گنده بک
تو همیشه بزرگترین بغل ها رو به آدم میدی
ویلو
عجب سورپرایز خوبی
اعلیء حضرت
چی هدیه بدیم؟
تولد ملکه هست
این بچه ها باید روز تولد رو مرخص باشن دیگه
فکر میکنم دلیلی برای عیاشی وجود داره
واقعا فرد
لازم نیست که کل پادشاهی رو تعطیل کنی
شنیدید؟
بقیه روز مرخصید
آجی جون
یک چیز خیلی خاص برات گرفتم
...ویلمینا
....زحمت کشیدی که
...این یک
اوملاته
اون خیلی نادره
تو یکی از مسافراتام پیداش کردم
تو امپراطوری گوگوریو پیداش کردم
و این چیه؟ جغجغه اونه-
....و اون یارو که اینو به من فروخت گفتش که
مطمئن باش که اون جغجغه همیشه دستش باشه
نمیدونم شاید خیلی باهاش حال میکنه
....خب این خیلی
چه هدیه هوشمندانه ای انتخاب کرده
خواهر زاده من که خیلی وقته ندیدمش کجاست؟
شما هم هیچوقت کفش نمیپوشید؟
....من همیشه گفتم که
از کجا میدونی که کجای دنیا ایستادی
اگه پاهات زمین رو لمس نکنه؟
وای خدا
راپونزل
اینها عالین
ممنونم خاله ویلو
بله راپونزل قشنگ یک نقاش درست و حسابیه
البته آجی جون
منظورم اینه که این، خیلی حرفا میزنه
...بعضی مواقع که دارم نقاشی میکنم
به خودم میگم که من یک تصویر رو نقاشی نمیکنم
بلکه یک داستان رو به تصویر میکشم یک داستان رو به تصویر میکشم-
درسته؟ وای خدای من-
آره منم میکشم-
خیلی خب
...شما دوتا خیلی درگیر
میدونی من چی رو خیلی دوست دارم بکشم؟
....اگه الان بگید رویاها
واقعا میخواستم بگم رویاها
من عصبی نیستم
من خشمگینم
من عاشق ویلو هستم
خیلی باحاله آدم جالبیه
اون واقع بیرونگرا هست
ولی میتونه رو اعصاب باشه
...بی ملاحضه باشه و
...یک کوچولو هم
زیان آور
ای کاش فقط میدونستم که داره میاد
واقعا میتونستم خودمو آماده کنم
حداقل امشب یک استراحتی میکنه
ویلو فقط باید متوجه این بشه که
من و راپونزل نقشه هایی رو که برای
دیدن رگبار ستاره ها کشیدیم خیلی وقته که ازش میگذره
....تازه اون که نمیدونه ما داریم میریم مگر اینکه
مامان
حدس بزن کی میخواد با ما بیاد کوه سایسان؟
...پس بهترین مکان برای دیدن
ستاره ها تپه جنوبی کوه سایسان هست
پس میریم تپه جنوبی
اوملات خوب من کیه؟
اوملات خوب من کیه؟ آره توئی
آره توئی- فکر کنم از اینجا باید بریم-
راپونزل منظرش دیوونه کننده است
کی خوشگله؟
توئی عزیزم
...حالا من وقت گرفتم باید که- دوستت دارم-
آره دارم- بریم اونجا-
قبل از اینکه رگبار ستاره ها شروع بشه
ویلو
آماده ای بریم؟ همیشه آمادم-
آجی جون ببین چی رو جاگذاشتی
اوملات کوچولو و خوشجلمون رو جا گذاشتی
ممنونم ویلو
تقریبا یادم رفته بود
وای خداجون
نمیدونستم انقدر نزدیکیم
به کجا؟- به یکی از مورد علاقه ترین مکان های من در دنیا-
پاسکال تو کلی با ما که قراره چادر بزنیم حال میکنی
آره دقیقا مثل ایام گذشته
توی جنگل لازم نیست نگران کسی باشی
یا نگهبانا یا همه چی
ببخشید اینها نگرانی های سابق تو بوده؟
اعلی حضرت
سلام اعلی حضرت
میبینم دارید برای چادر زدن آماده میشید
بله میریم که رگبار ستاره ها رو ببینیم
فقط یک کار کوچیکی هست که باید انجام بدیم
کار کوچولو؟
...یاد اولین کاری که وقتی بچه بودیم انجام دادیم منو میندازه
...اینکه چقدر راحته وقتی یکنفر
چشمش به آسمونه جیبشو بزنی
لنس
اون چیزهایی که راجب صحبت کردن با پادشاه گفتم رو به یاد بیار
به نظر باحال میرسه
اونم خیلی باحال
بله
همه حال میکنند
نظرتون چیه شما هم بیاید؟
کی؟ من؟
نه نه نه نه
منظورم اینه که البته منم یکم هوای تازه نیاز دارم
میرم وسائلم رو بیارم
چی؟
فکر میکردم پادشاه رو دوست داری
بله من عاشقشم ولی اون پادشاهه
و اگر خوش شانس باشم پدر زن آیندم میشه
پس اگر قراره اون با ما بیاد باید بهترین رفتار خودمون رو نشون بدیم
و وقتی که میگم ما یعنی تو
و وقتی میگم رفتارمون رو یعنی رفتارت
چون که نباید جلوی یک پادشاه ژولیده باشی
راحت باش رفیق
چه شاه باشه چه نه
فقط چادر زدن یک سری از رفقاست
...ولی اگر حال تورو بهتر میکنه من
....من بهترین اخل
اخلاقو خواهم داشت البته-
من به آریانا نگاه کردم و گفتم
تو میمون رو نگه دار
من کلاهو
ولی مزخرفترین چیزی
که برای من و آری جون اتفاق افتاد چی بود؟
اه آری جون
...وقتی بچه بودیم یک نظری راجب
یکدونه کایت گنده که بتونیم باهاش پرواز کنیم داشتم
ویلو ما احتمالا باید راهمون رو بریم
98درصد مطمئن بودم عملیه
چهار درصد دیگه چی
بالاخره خواهریم دیگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.