릴리스 정보

나의 나라My Country The New Age E06 2019 (Opus SuB)
다음의 해설 m@hsa
🌏(Opus-Sub Team) SaFira

태그

other
게시일: 2019-10-20
다운로드: 37
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

"این سریال داستانی تخیلی بر پایه رویدادهای واقعی است"

"بعضی سازمان‌‌ها و شخصیت‌‌های این سریال تخیلی هستند"

ارتش خصوصی بانگ‌ون هزاران نفره؟

...ژنرال جانگ

امشب کشته میشه

هی

«قسمت ششم»

خیلی وقته ندیدمت

پس زنده‌ای

وقتی چند لحظه خوابم برد ...و تو رو تو رویا دیدم

اونقدر دلتنگت بودم که تمام شب رو بیدار موندم

با اینکه دلم میخواست بازم چشمام رو ببندم ...و تو رو ببینم

اما تو فقط یه رویا بودی

الان که خواب نیست، نه؟

...من هیچ‌وقت

خواب تو رو ندیدم

حتی تو کابوس‌هامم نبودی

خیلی بیش‌تر از توانم تلاش کردم تا بتونم زنده بمونم

تو رو از ذهنم پاک کردم

باور نمیکنم

دروغ میگی

...از اینکه زنده موندی

ممنونم

جانگ ساجانگ قراره بمیره؟

باید زودتر یکی از مخالفان ـتون رو بکشید

تا درس عبرتی برای بقیه بشه و جایگاه خودشون رو بدونن، اعلیحضرت

...و اگه قراره یکی از اونا کشته بشه

مناسب‌ترین شخص جانگ ساجانگ ـه

هرچند، من هیچ‌وقت دستور مرگش رو صادر نکردم

چون نمی‌تونسید

در نتیجه، من فکرتون رو خوندم

کار من اینه که افکار شما رو بخونم و بهشون جامه‌ی عمل بپوشونم

پس بگو ببینم نظرم درمورد جانگ‌ون چیه

...از اینکه شاهزاده جانگ‌ون

ممکنه تاج و تخت سلطنت رو ازتون بدزده وحشت دارین

...به چه جراتی - ...اما در عین حال -

دلتنگش می‌شین

میخواین درکنارتون باشه و کسی که دستش به خون آلوده میشه جانگ‌ون باشه

لطفا به من دسترسی و اجازه‌ی فرمان به تمام افراد رو بدین

...کاری میکنم که دیگه نیازی نباشه

از شاهزاده جانگ‌ون وحشت داشته باشین یا دلتنگش بشین

خب بگو نظرت در مورد این چیه

به افراد نجیب‌زاده و بستگان خاندان سلطنتی اجازه دادم ارتش خصوصی داشته باشن

و حالا حتی تُجار ساده هم سرباز مخصوص استخدام میکنن

تو این وضعیت باید چی کار کرد؟

متوجه منظورتون شدم، اعلیحضرت

بهش رسیدگی میکنم

منتظر چی هستی؟ باید سریعاً این موضوع رو گزارش بدی

نه، نمیشه

اگه گزارش بدیم ...میریزن اینجا رو زیر و رو میکنن

و سعی میکنن هرطور شده ما رو متهم کنن

به ییهارو لطمه وارد میشه

تو بدون یه لحظه درنگ گذاشتی رفتی

حالا طوری رفتار نکن که انگار واست اهمیتی داره

به خاطر اون پسره‌ست؟

پس باید چی کار کنیم؟

بانو سو

جسد و رد خون رو کاملاً از بین می‌بریم

نه کسی چیزی دیده نه شنیده

هیچ اتفاقی در ییهارو نیوفتاده

مطابق حرف هی‌جه عمل کنید

!تکون بخورید

چشم بانو

حتما از اینکه بالاخره مردی که این همه دلتنگش بودی رو دیدی، خوشحالی

چی شده؟

از اینکه دیدیش خوشحال نیستی؟

پس چه مرگته دختر؟

...حس کردم انگار

نقش جهنم رو تنش حک شده بود

انگار می‌تونستم صدای فریاد تک‌تک زخماش رو بشنوم

قلبم به درد اومده

...بیش‌تر از حرف‌های بی‌رحمانه‌اش

اون چشمای غمگینش دلم رو به درد آورد

مثل یه دشنه‌ی تیز قلبمو پاره پاره کرد

منی که هیچ قدرتی ندارم نباید پا پیش میذاشتم

نباید میذاشتم اینطوری بره

زمان ملاقات واسه امروز دیگه تموم شده

یه مطلب مهم و ضروری رو باید خدمت عالیجناب گزارش بدم

اعلیحضرت هرچیزی که باید می‌شنیدن به گوششون رسیده

حتما چیزی رو به ایشون گزارش دادی که از من مخفی کردی

به عنوان مثال، نقطه ضعف بانگ‌ون

لطفا دچار سوءتفاهم نشید

فقط یه گزارش عادی به ایشون دادم

یه افسر رده ششمی با پادشاه دیدار خصوصی داشته بهش نمیشه گفت عادی، بلکه غیرعادیه

داری سعی میکنی قبل از اینکه پریدن رو یاد بگیری، پرواز کنی

تمام پرنده‌های دنیا همین کارو میکنن

داری عجله میکنی اینطوری ازت استفاده میکنن و دورت میندازن

لطفا نگران نباشید

چه پرواز کنم، چه سقوط کنم

خودم عواقبش رو به گردن میگیرم

گزارش بده - جانگ ساجانگ امشب در ییهوارو کشته شد -

...هشت مرد به اونجا وارد شدن

و فقط هی زنده خارج شد

دیگه چی؟ - ...وزیر در لباس زنانه" هم اونجا " -

در ییهارو بود

الان کجاست؟

هی رو دیدم

...تو

خبر داشتی، مگه نه؟

آره

من خبر داشتم

...با اینکه میدونستی چطور تونستی

...تصمیم من نبود

کسی که می‌خواست ازت دوری کنه .... هی بود

نه من

هی تا حالا کدوم تصمیم رو خودش گرفته؟

خودش تصمیم گرفت به ارتش ملحق بشه و بره تو اون کشتارگاه جنگ؟

یا دوستی مثل تو داشته باشه؟

...هی و من

دیگه باهم دوست نیستیم دیگه نمیخوام اسمش رو بشنوم

تو روی دیگران قدم میذاری و لگدمال‌شون میکنی

حالا یادم اومد این رفتار رو کجا دیده بودم

تو درست شبیه پدرتی

مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشن

...جناب شاهزاده، یه چیـ

ترتیب قتل جانگ ساجانگ داده شد

اجساد چی شد؟

اجساد از ییهارو خارج نشد

...میشه به

ییهارو اعتماد کرد؟

...تا حالا صدها توطئه‌ی خیانت

در ییهارو کشیده شده اما هیچکدوم به بیرون درز نکرده

...تو تا حالا

چیزی به گوشت رسیده؟

باید شخصی که جانگ ساجانگ رو به قتل رسوند پیدا کنیم

باید بدونیم کی دستور قتلش رو داده تا خودمون رو برای حرکت بعدیش آماده کنیم

تنها دلیلت همینه؟

...تو این کشور فقط دو نفرن که جرات میکنن

یه عضو موسس رو در ییهارو به قتل برسونن

...یکیشون نام جان ـه

اما اون مُزدور های سطح پایین استخدام نمیکنه

نفر دوم کیه؟

بانگ‌ون - تو دخالت نکن -

به جز خودت، هی هم آسیب میبینه

چون هی درگیر ماجرا شده مجبورم دخالت کنم

پس باید بتونی عواقبش رو قبول کنی

هنوزم میخوای دخالت کنی؟

بله

اگه واسه بدرقه‌ی من اومدین دیگه بهتره برگردین داخل

نه، اومدم استقبال یه نفر

اگه یه اطلاعات خیلی ارزشمند بهت بدم

قبول میکنی؟

لطفا بفرمایید

ممکنه ولیعهد بانگ‌سوک باشه اما تاج و تخت به بانگ‌ون میرسه

شک به دلت راه نده چون دقیقا همینطور میشه

ببین کی اینجاست

بانوی مُسنی که ریه‌های بیماری داره

از اینکه میبینم هنوز غزل خداحافظی رو نخوندی تحت تاثیر قرار گرفتم

بفرمایید

...با مصرف داروی خوب

می‌تونم بیش از کسانی که یه سرماخوردگی ساده دارن، عمر کنم

واقعا می‌تونین؟

مشتاق دیدار

مزاحم صحبت شما نمیشم و رفع زحمت میکنم

...قصدم از اومدن به اینجا

دیدن تو بود

...ای وای، یادم رفته بود

گفتی با اینکه اینجا بزرگ شدی گیسانگ نیستی

پدرم همیشه بوی خون میداد

حتی وقتی یه پسربچه بودم ...قبل از اینکه بهم برسه و بغلم کنه

میدونستم از یکی از اون سفرهای اعزامیش برگشته

...اما اون بوی متعفن خون رو

الان دارم اینجا حس میکنم

...اون قاتلی که جانگ ساجانگ رو کُشت

من فرستادم

...اون افراد

برای شما کار میکنن؟

به‌نظرم یه مُشت اوباش بودن

فقط یه سری افرادن که وقتی برام استفاده نداشته باشن، دورشون میندازم

...و اگه برام دردسر درست کنن

راحت میتونم بکشمشون

چرا اینجا در ییهارو؟

...فقط تو اینجا می‌تونستم یه عضو موسس رو

بدون اینکه آب از آب تکون بخوره به قتل برسونم

ییهارو قبرستان نیست

امیدوارم دیگه همچین اتفاقی تکرار نیشه

گمونم ممکنه ادامه پیدا کنه

اون موقع ممکنه زمین اجساد رو پَس بزنه

در اون صورت، خودتون جای اون اجساد دفن میشین

به هرحال، عمر زیادی واسم نمونده

همچین تهدیدی روی من کارساز نیست

...اوه، پس

...گمونم باید اون پسر رو

بفرستم سراغ یه نفر دیگه

جناب شاهزاده

اون زمان که در حال فرار بودیم رو خاطرتون هست؟

وقتی ملکه خسته بود بهش کمک کردم بلند شه

و وقتی بانگ‌سوک خواب بود بغلش کردم

داوطلبانه کمترین غذا رو خوردم و کمترین میزان خواب رو داشتم

...و حتی اون موقع هم

وقتی چاقو رو زیر گلوم گذاشتن

یه ذره هم ترس به دلم راه ندادم

چطور میتونم اون روزا رو فراموش کنم؟

باید اون موقع شما رو می‌کشتم

...گرچه مطمئنم

بازم فرصتش برام پیش میاد

اون فرصت رو همین الان خودم بهت میدم

بیا برای من کار کن

اما باید به کار کردن برای ملکه و دوستی با نام سونهو ادامه بدی

حواست به همه جا باشه ببین چی میگن، چی می‌شنون و به چی فکر میکنن

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left